یادم بود تو انتخابات چهار سال قبل تعدد کاندیداهای اصلاح طلب و خواب رفتن کروبی تو شمارش آرا باعث شده بود احمدی نژاد با هاشمی به دور دوم بره و به علت ذهنیت منفی که مردم از هاشمی دارن رای بیاره. ولی امسال قضیه فرق داشت. وضع سیاسی اقتصادی مملکت در حد بحران بود. تقریبا تمام جناح های اصلاح طلب هم از یک کاندیدای واحد حمایت میکردن. اصلا دیگه حرفی از تحریم انتخابات نبود، انگار همه مردم متحد شده بودن تا احمدی نژاد دیگه نباشه.
تمام نظرسنجی ها از روند سریع افزایش آرای موسوی تو جامعه خبر میداد. تو امیرکبیر هم خیلی ها نوار سبز رنگی رو به دستشون بسته بودن. طرفدار های کروبی هم اصلا دل خوشی از احمدی نژاد نداشتن. شاید برای همین بود که طرفدارهای احمدی نژاد یه سری رو از بیرون دانشگاه آورده بودن و نشونده بودن ردیف های اول سالن. موقعی که من وارد سالن شدم بخار از تو سالن میزد بیرون. "دولت سیب زمینی"، "هاله نور"، "درود بر موسوی" از یک طرف و "احمدی احمدی حمایتت می کنیم"، "ضد ولایت فقیه" از طرف دیگه شنیده میشد. مناظره کننده ها هم به تهییج طرفدارای خودشون می پرداختن و مخالفان اونها هم هو میکردن. همه اینها برای من که دانشجوی دانشگاه امیرکبیرم خیلی عادی بود. اما یک چیزی توجه من رو به خودش جلب کرد. چندتا از این چهره های موجه طرفدار احمدی نژاد پلاکاردهای بزرگی رو دست گرفته بودن که روش عکسی از احمدی نژاد بود که کنار یک میز نشسته و یک فلش بزرگ به صندلی خالی جلوی اون اشاره داره. روی پلاکارد نوشته بود "همه چیز پای میز مناظره". مراسم که تموم شد طرفدارهای احمدی نژاد شعار میدادن "موسوی مناظره یادت نره". اما من اطمینان خاطری داشتم که دیگه کار احمدی نژاد تمومه.
تنها چیزی که ممکن بود این روند رو تغییر بده انفجار یک بمب بود. بمبی که حواس تمام مردم رو پرت کنه. دیگه کسی یادش نیاد که تو این چهار سال چه اتفاقاتی افتاده و فقط به این فکر کنه که ترکش های این بمب کیا رو گرفته. اینکه کی جرات کرده این کار رو بکنه و ...