تبليغاتX
وصله

در فرهنگ کهن ایران، واژه ی اندیشه برانگیزی وجود دارد:"خویشکاری"
یعنی هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد...مثلا رییس جمهور مسئول اداره امور اجرایی کشور است. اصلاح امور جهان یا رهبری جهان اسلام به او ربطی ندارد. دادستان کل کشور بایستی نگران پرونده های قضایی و حقوق مردم باشد...مثل پرونده دکتر زهرا که در همدان در بازداشتگاه کشته شد...پرونده های دانشجویان...همین حسینیه شیراز و...اما دادستان کل در باره واردات عروسک بیانیه می دهد...وزیر کشور معمولا در باره مسایل اقتصادی مصاحبه می کند و از دستاوردهای اقتصادی می گوید...استاندار لرستان در باره این که ما جزو پنج کشور اتمی دنیا هستیم حرف می زند...
سال ها پیش رفته بودم به اردوگاه نگهداری بیماران جذامی در تبریز...خاطره غریبی بود...دیدن راهبه های اروپایی که سالیان سال است در خدمت جذامیان عمر می گذرانند و فارسی را هم با لهجه آذری حرف می زنند...رفتم مدرسه ابتدایی کودکان جذامی ها...مدرسه مثل یک زباله دانی در میان باغ بود...تار و غبار گرفته. کثیف، آن چنان که نفست بند می آمد...در دفتر مدرسه با مدیر مدرسه صحبت می کردم. گفت علوم سیاسی خوانده، شروع کرد به تحلیل مسایل ایران و جهان. گفتم:" می دونی مهمترین مساله جهان چیه؟"
چند مساله ای را بر شمرد. مدام می گفتم نه! از اون مهمتر هم هست. دست آخر پرسید :" کدوم مساله؟"
گقتم:" مدرسه باباباغی!" تو باید یه این مدرسه برسی. اگر به جای تو بودم. با کمک بچه ها مدرسه را جارو می کردم. رنگ می زدیم. از آموزش و پرورش کمک می گرفتم...تو برادر عزیز به درد این مدرسه نمی خوری. تو باید رییس بشی...
آن مدیر مدرسه باباباغی تنها نمانده است...
انگار مدرسه و مدیر تکثیر شده است

نویسنده :عطاالله مهاجرانی

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 8:33 توسط جعفر صادقی |

چند وقت پیش که آقای سروش در رابطه با پیامبر اسلام و قرآن ،مصاحبه ای با رادیو هلند داشتند
نسبت به ساحت مقدس پیامبر و قرآن اظهاراتی داشتند که با واکنش چند تن از اشخاص از جمله
مجید مجیدی روبرو شد.
من هم این اظهارات را جز توهین نسبت به پیامبر ندیدم و به عنوان مسلمان نسبت به صحبت های
آقای سروش اعتراض دارم.
ولی برخورد و واکنش طرفداران آقای سروش برای من خیلی جای تعجب دارد که چطور نمی توانیم نسبت
به هتک حرمت عقیده های خود ، آرمان های خود .... اعتراضی داشته باشیم !!!

آيا مجيدي حق اعتراض داشته است؟
+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 19:20 توسط سید یاسر حسینی |

(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)

در زمانی که هر وقت پای رادیو و تلوزیون می نشینیم صحبت از پیشرفت و آمارهای مقایسه ای با زمان پهلوی به میان می آید ذهنم خیلی به سمت نظریات مازلو در ارتباط با انسان سوق پیدا میکند . روانشناسان مشهوری در ارتباط بانیازهای انسان نظریه پردازی نموده اند که به نظر اینجانب نظریات مازلو جالب بوده و هر انسان متفکری را در ارتباط با جامعه خود به چالش می کشد در ذیل به طبقه بندی که مازلو از نیازهای انسان پرداخته می پردازیم .

www.doctorshiri.com کلاس شخصیت شناسی دکتر شیری درباره مزلو

۱- نیاز های فیزیولوژیکی: گرسنگی،تشنگی ،نیازهای جسمانی ،تمرین و استراحت و غیره : از نمونه بارز آن اعتصاب کارگران انگلیسی در سال ۱۸۱۹ به علت نیاز به دستمزدی که مخارج آنان را برای زنده ماندن تامین کند.

۲- نیاز های ایمنی: احساس امنیت کردن ،دور از خطر بودن، راحتی وضع ، محیط خوب و سالم :این نیازها در انقلابات و اعتصاباتی چهره می گشاید که به منظور بهبود شرایط کار و زندگی برپا می شوند. این نیاز پس از ارضاء نیازهای فیزولوژیکی ظاهر می گردد . شاید علت اصلی تشکیل اتحادیه های کارگری ، اتاق اصناف ، تظاهرات برای تصویب قوانین برای حفظ حقوق افراد ، ...که در نهایت برای زندگی بهتر است از جمله ظهور این نیاز انسان در جامعه می باشد.

۳-نیاز ها اجتماعی: پذیرش، احساس تعلق ،عضویت در گروه ،عشق و دوستی این نیازها از رفتارهایی مشخص می شود که برای حفظ تقویت مناسبات رضایت بخش و عاطفی باسایرن بروز می کند. رفتار دوستانه افراد در اموری که موجبات ارضاء این نیاز را فراهم کند ناشی از انگیزه آن برای دوستی و احساس مقبولیت است .(گرسنگی نکشیدی که عاشقی از سرت بپره)

۴- نیاز های عزت نفس: سرشناسی و پرستیژ،اطمینان و رهبری ، شایستگی و موفقیت ، توانایی و با هوشی : بر حسب نظریه سلسله مراتب نیازها (به نظریه مازلو نظریه سلسله مراتبی نیز گفته می شود) نارضایتی حاصل از برآورده نشدن نیازهای عزت نفس به مراتب فراتر از زمانی است که نیازهای اجتماعی ارضاء نگردیده باشد . این نیازها همچون لایه ای بر سایر پوشش های نیازها (فیزیولوژیکی، ایمنی و اجتماعی ) می نشیند.

۵- نیاز به خود شکوفایی: شکوفایی تواناییهای فطری،کنکاوی عقلی،ارج نهادن به زیبایی و خلاقیت ، وپذیرش واقعیت :اگر نیازهای طبقات پایین ارضاء شوند ، در آن صورت نیاز خود شکوفایی یا تحقق خویشتن مجال یافته و گریبانگیر می شود.

 حال با توجه به نیاز هایی که برای انسان بر شماردیم ، به نظر شما اغلب افراد جامعه ما در حال دسته پنجه نرم کردن با کدام طبقه از نیاز های خود می باشند(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57) ، آیا مگر جز این است که عده کثیری از افراد جامعه ما هنوز در حال مبارزه برای تامین نیازهای دسته اول و دوم خود می باشند(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)، آیا این افراد می توانند فکری در خصوص شکوفایی استعدادهای خود داشته باشند ؟(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)، ایا این افراد می توانند به راحتی به دوستان، همسر و فرزند خود عشق بورزند و خانواده ای سالم داشته باشند ؟ (سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)آیا  این افراد می توانند جامعه را در راستای رشد و پیشرفت هدایت کنند؟(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57) ...؟  و هزاران آیا دیگر که ذهن اینجانب را به خود مشغول نموده است . شایان ذکر است که به گفته کارشناسان کشور ما ایران جزئ ثروتمند ترین کشور ها از نظر منابع طبیعی می باشد.

جامعه ما متاسفانه هنوز در تامین نیاز های اولیه خود دچار مشکلات عدیده ای می باشد(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57) که این خود از دلایل مهم عدم توسعه در تمامی  ابعاد می باشد. (سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)

+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 10:30 توسط جعفر صادقی |

بیوگرافی ژولیده نیشابوری شاعر اهل بیت (شاعر همون شعری که فرهاد در مطلبش نوشته بود)

نام : حسنژولیده نیشابوری
شهرت : فرح بخشیان
فرزند : محمداسماعیل
محل تولد : نیشابور- محه فرحبخش
تاریخ تولد: 1320
پایه تحصیلات : سیکل

از سال 1342 سرودن شعر را آغاز نمود که هنوز هم ادامه دارد تا کنون 28 جلد جزوه و تعداد 7 جلد کتاب  چاپ شده است که بیشتر اشعارش در مدح و منقبت ائمه اطهار می باشد ضمناً غزلیات او در دیوانی جداگانه بنام گلبانگ عشق به چاپ رسیده است و مجموعه دیگری نیز از ایشان با عنوان پا به پای حافظ آماده چاپ می باشد.
در سال 1342 به خاطر سرودن دو بیت شعر سه سال و هشت ماه از طرف ساواک به زندان می افتد که آن دو بیت به این مضمون می باشد.

 

پیام رهبر ایران در این جهان این است                        سکوت در بر ظالم خلاف آئین است     
چو دید عکس خمینی به خویش گفتا شاه                  کسی که کاخ مرا زیر و رو کند این است

ژولیده پس از آزادی از زندان تاسال 1357 دو بار دیگر به زندان سیاسی می افتد که مدت آن 6 ماه بوده است اکنون در ورامین زندگی می کند، ژولیده نیشابوری بارها به جبهه رفته و واقعیت خاکریزها را خوب می شناسد و در راه اثبات ایمان به اهل بیت و خط سرخ عاشورا یکی از فرزندانش را در راه حراست از مرز و بوم این کشور هدیه کرد که نام او نیز به عنوان پدر شهید همواره در دفتر تاریخ ثبت خواهد ماند.
از مجموعه آثار او می توان به : ای قلبها بسوزید- ای چشمها بگریید- چه کنم دلم می سوزد اشاره کرد.

منبع : http://personality.varaminmunicipality.com/pr.asp?sm=pr4

چند نمونه از اشعارش هم در ادامه مطلب گذاشتم

پیوست : ژولیده نیشابوری از دنیا رفت

خدایش بیامرزد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 20:3 توسط حامد مسگری |

 

این چه سری است خدای من که هر گاه مهیای نماز می شوم و خود را آماده راز و نیاز می کنم و در پیشگاه تو می ایستم ناگهان خستگی روی می آورد و کسالت چهره نشان می دهد. هر گاه دست دعا بر می دارم حال مناجات از دلم می گریزد. هر گاه خودم را صالح می یابم و گمان می کنم که به مقام توبه کاران نزدیک شده ام ناگهان حادثه ای رخ می نماید و قدم هایم را می لرزاند و میان من و تو میان من و عبادت و خدمت تو فاصله می اندازد. 
مولای من! نکند تو دست یاد از من شسته ای و مرا از بارگاه عنایت و خدمت خویش رانده ای؟
یا شاید مرا غافل دیده ای و از رحمتت محرومم کرده ای؟
نکند تو رد مرا در مجالس بطالت و بیهودگی دیده ای و مرا با همانان وانهاده ای؟
نکند تو شنیدن صدای دعای مرا دوست نداشته ای و مرا از درگاه اجابتت رانده ای؟

فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی  

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 16:31 توسط داود حسینی

يه دو ساعتي بود كه جلوي در مسجد محل منتظرش بوديم ، البته خودش خيلي خوش قول بود ، ولي حالا ديگه دسته خودش نبود كه به موقع برسه ، صداي آمبولانس با نالهء مادر و خواهرش كل فضا رو گرفته بود ، حميد يك سالي از من بزرگتر بود خوب مي شناختمش كلي با هم رفاقت كرده بوديم سال چهارم بود كه مدرسه رو ول كرد و رفت به يه سال نكشيد، حالا ديگه شهيد شده بود. آمبولانس كنار مسجد پلو گرفت .....تابوت رو كه گذاشتن جلوي در مسجد حاجي بلندگو رو گرفت كلي در مقام شهادت صحبت كرد آخرش هم به خانواده حميد تبريك گفت كه جزء خانواده شهدا قرار گرفتن بعد آرزو كرد كه خودش هم يا شهيد بشه يا جزء خانواده شهدا قرار بگيره ( پسر حاجي ،رضا يه دو سالي بود كه جبهه بود ) با صحبتهاي حاجي كه خيلي با حرارت صحبت مي كرد من بيشتر و بيشتر مشتاق شدم . فرداي اون روز طرف هاي غروب  زدم بيرون رفتم جلوي در مسجد مثل هميشه در باز بود ، مي خواستم به حاجي بگم كه مادرم راضي كنه ، آخه استاد اين كار بود باباي حميد رو اون راضي كرده بود به سمت اتاق فرماندهي حركت كردم يه صدايي توجه ام را جلب كرد داشتن با تلفن صحبت مي كردند خود حاجي بود داشت با كسي  صحبت مي كرد " ....رضا ديگه تو اين محل نمي تونم بمونم همه به من يه جوري نگاه مي كنن منتظرن خبر تو رو هم بيارن تا خيالشون راحت بشه ...." ديگه فضوليم كاملا گل كرده بود يه ده دقيقه اي پشت در فرماندهي بودم  خيلي فكرم مشغول شده بود ، تلفن حاجي تموم شده بود ولي من خشكم زده بود تكون نمي خوردم يكدفعه يكي صدام كرد سلام خوبي ، از كي اينجايي ، چي كار داري ، الان رسيدم حاجي مي خواستم بينم بچه ها پيش شما هستن ، نه كسي نيست ، پس خداحافظ

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 10:25 توسط جعفر صادقی |

دختر: سلام عزیزم !!

پسر : زهر ما , خفه شو !!

دختر : آقایی اجازه هست من رو مخ شما کار کنم !!

پسر : خفه شو !! مگه خودت برادار نداری؟

دختر: دستت درد نکه , چه با ادب !!!

پسر : خفه شو !!

دختر : عزیز ساعت چنده ؟؟

پسر : خفه شو !!

دختر : دیگه دوستم نداری ؟؟

پسر : خفه شو !!

دختر: تو بم قلبم زلزله اومده !!! کمکم میکنی ؟؟

پسر : خفه شو !!

دختر: حتی یه لحظه , یه لحظه پیشم بمون !!

پسر : خفه شو !!

دختر : مگه دوستم نداری ؟؟ پس چرا تنهام می زاری ؟؟

دختر : خفه شو !!

دختر : I LOVE YOU

پسر : خفه شو !!

دختر : بی وفا دیگه دوستم نداری ؟؟

پسر : خفه شو !!

دختر : شماره تلفنت را میدی ؟؟

پسر : خفه شــ  ۰۹۱.۲.۷۳.۱.۷ ــــــو !!

دختر : ID چی ؟؟ اونم نمیدی ؟؟

پسر : خفه شــــg_bfriends@yahoo.comــــــو ! !

دختر : یعنی اصلآ دوستم نداری ؟ ؟

پسر : خفه شو !!

دختر : پس چرا تنهام نمیزاری ؟؟

پسر: خفه شو !!

دختر :یه چی بگم !!! (( لطفآ ))

پسر : خفه شو !!

دختر :با من ازدواج کن !!!

پسر: جدی میگی !!!!!!!!!! 

دختر : خفه شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو !!!!!!!!!!!!

                                                                                                                              

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 20:22 توسط مرتضی صادقی |

...... ولی بد نیست یکم در موردش فکر کنیم

کتاب «دانش نامه آثار تاریخی فارس» را، از آن جهت که یک فرآورده ی فارسیان درباره ی فارس است، نمی توانند منکر مطالب آن شوند و از اعتبار ساقط بدانند، ......

پیش از صفویه، جز در کلنی های پراکنده ی عشیره نشین ریشه داری از اعراب و آفریقاییان مهاجر، آن هم در نواری نزدیک به سواحل جنوب، به طور کلی در خطه ی فارس یادگاری از دیرینه ی اسلامی و از مردم ساکن آن اقلیم نمی یابیم!!! این مطلب البته اختصاص به سرزمین فارس ندارد و به یقین جست و جوی یک ملت و مملکت معین، با روابط مشخص تولیدی و تمدنی، در زمینه های اقتصادی و سیاسی و نیز تظاهرات فرهنگی بومی، منطقه ای یا ملی، در جغرافیای کنونی ایران، از پس رخ داد پلید پوریم تا ظهور دولت صفویه، بی حاصل است.

«کاروان سرا: کاروان سرا که نام آن مشتق از کاروان، به معنای گروه مسافران است، استراحتگاه و یا پناهگاه بین راه است که از روزگار باستان با ویژگی های گوناگون در شهر و روستاها و جاده های حاشیه ی کویر و معابر کوهستانی احداث شده است. کاروان سراها با توجه به وضعیت اجتماعی، اقتصادی و مذهبی در دوران های مختلف ویژگی های معماری خاصی داشته اند. کاروان سراهای دوران پیش از اسلام عمدتا بناهایی چهارگوش مربع یا مستطیل شکل اند که با مصالحی چون خشت و آجر بنا شده و دارای اتاق و اصطبل هایی چون خشت و آجر بنا شده اند و دارای اتاق و اصطبل هایی در اطراف اند. پس از اسلام به جهت رونق تجارت و اقتصاد، امنیت راه ها و کاروان ها از اهمیت بیش تری برخوردار شد. بنا بر این علاوه بر افزایش تعداد کاروان سراها، ویژگی معماری آن نیز تغییر یافت». (دانش نامه ی آثار تاریخی فارس، ص ۳۰۶)

باید معلوم شود این حضرات دانش نامه ساز و مدخل نویس به مطالبی که خود تدارک دیده اند، تا چه حد پای بندی عقلی و اسنادی دارند و از بیان آن چه منظوری را قصد کرده اند؟ آیا این فرمایشات فقط جمله سازی و انشاء نویسی است و یا برای نشانی های ارائه داده ی خویش، اعتباری قائل اند؟ این جا افاده فرموده اند که در دوران اسلامی، به علت رونق تجارت و امنیت راه ها، کاروان های بیش تری به راه افتاده و لاجرم کاروان سراهای بیش تری نیز ساخته شده است. اینک به درون دانش نامه می رویم تا ببینیم از آن رونق اقتصادی و امنیت اجتماعی که از پس طلوع اسلام در جوامع اسلامی جاری شده، تا آن جا که به نمایه ی کاروان سراها مربوط می شود، چه سهمی به اقلیم فارس رسیده، چه تاثیری بر رشد اقتصادی آن گذارده، چه بقایایی از کاروان سراهای اسلامی و ماقبل اسلام موجود دارد و قدیم ترین کاروان سراهای آن خطه به چه دورانی مربوط می شود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 12:2 توسط جعفر صادقی |

اللهی هر چی بی حجابه جز جیگر بزنه که باعث شدن این همه گرونی بشه...

اللهی هر چی بی حجابه یرقان بگیره که باعث شدن همه ایرانیا عصبی بشن...

اللهی هر چی بی حجابه جزام بگیره که باعث شدن جوونا بی کاری بکشن...

اللهی هر چی بی حجابه سرطان بگیره که باعث شدن خونه داشتن بشه آرزوی محال...

اللهی هر چی بی حجابه قاتنقاریا بگیره که باعث شدن دنیا به ما بد بین بشه...

اللهی هر چی بی حجابه کچل بشه که کراک و حشیش شده مثل نخود و کیشمیش...

اللهی هر چی بی حجابه....

تکمله: عکس بالارو ببین و امیدوار شین که همه این مشکلات به زودی برطرف میشه

 

+ نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 21:37 توسط اسماعیل ثروتی |

امروز صبح یاد چندسال پیش که  مهدیه رفتنم ترک نمی شد دل به دریا زدیم رفتیم ولی حیف که دیر رسیدیم و عدسیش از دستمون در رفت . کلا  حس میکردم فضاخیلی تغییر کرده به خصوص یه چیزی تو انتهای مراسم نظرم را جلب کرد اونم زیاد بودن بچه های شهرستانی توی مهدیه بود . داشتم که میومدم بیرون حسین فرجی را دیدم بعد از خوشوبش کردن باهاش ازش پرسیدم: شهرستانیا خیلی زیادن؟  گفت: یه چند وقتیه زیاد میان بری بیرون اتوبوساشونو می بینی راستی یه چیز جالبم  بگم روی بعضی از اتوبوس ها می نویسن کاروان زیارتی مهدیه تهران. گفتم راست میگی کاروان زیارتی مهدیه تهران؟؟؟؟؟؟؟ آره بابا کاروان زیارتی مهدیه تهران؟؟؟ آخه یعنی چی ؟ برای چی ؟ تو همین فکر ها بودم که یه اعلامیه نظرم را جلب کرد دقیقا به در اصلی خروجی چسبونده بودن من یکم فاصله داشتم خوب نمیدیدم چی نوشته از یه پیرمردی که داشت دائم ذکر میگفت .... پرسیم حاجی چی نوشته؟ خیلی محکم و مطمئن جواب داد : نوشته باید بریم تظاهرات علیه بی حجابی. وظیفمونه بایدم بریم .وظیفمونه بایدم بریم ..... دیگه داشتم قاطی می کردم  مگه حجاب با تظاهراتو بگیرو ببندو ... حل میشه ؟ نمی دونستم چی بگم چی کار کنم فقط همین به ذهنم رسید جدا ما مردم خیلی کم سواد هستیم یا شایدم خواستن که یه عده از مارو اینجوری نگه دارن ......

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 23:55 توسط جعفر صادقی |

نامه یکی که عدالت را گم کرده به مدعی عدالت!!!! راستی عدالت  .... ولش کن بابا نامه رو بخون!!!!!!!!!!!!!!!!

این روزها در بین مردم پیچیده است که شما به شیراز می آئید،این نامه را مثل هزاران نامه ای که برای شما می نویسند؛نوشتم،شاید که روزی جواب آن را بیابم.

من از ميان قبايل فقر آمده‌ام؛ از متن سرگذشتهاي رنج آور. من از ميان كوچه پسكوچه‌هايي آمده‌ام كه زخم محروميتشان عفونت كرده است.من از ميان خرابه‌هايي آمده‌ام كه آدم را تخريب مي‌كنند؛سقفهايي كه غم نان ، آنها را تا مرز ريزش خم كرده است.

بيا فقط خزنده نباشيم و چرخي بزنيم دور شهرشيراز.وقت اذان، پيش از طلوع آفتاب از فراز برجهاي «معالي آباد» برويم سمت غروب «شهرک مهدي آباد» پشت مخروبه‌ها، كودكان، خسته از خاكبازي بي‌سرانجام،پنهان از چشم هم، آهسته با خورشيد بي‌رنگ سخن مي‌گويند.من از ميان شبهاي قنوت پيرزنان و پيرمرداني آمده‌ام كه هنوز چشم در راه عدالتند و نمي‌دانم چقدرتمنا كفاف نيازشان را مي‌دهد.من از حسرت زندگاني آمده‌ام كه زندگي را نزيسته‌اند و از هق هق كودكي تا هي‌هي كهنسالي شبهاي بي‌كسي و گرسنگي را گريسته‌اند.هزاران زن و كودك بي‌آن كه بخواهند يا بدانند «چرا؟»، زيستن در چنين شرايطي و حتي مرگ و بي‌خانماني در حاشيه خيابانها را تحمل مي‌كنند. شهرکهاي مهدي آباد حجت آباد قنبرآباد، مناطق فقيرنشين ديگري كه هنوز با همه برافراشتگي برجها و گستردگي پايتخت فرهنگي ايران شهر شيرازپنهان نمانده‌اند. مي‌گويند تن و هوس آن جايي بيشتر معامله مي‌كنند كه سيلي فقر، رخسار زنان را آزرده باشد.اما در دلگيرترين كوچه‌هاي جنوب شهر، زير سقفهاي ناايمن كه ايمان را وسوسه مي‌كنند،زناني كه اشك چشمانشان وجدانهاي بيدار را به لرزه در مي‌آورد، هنوز پاك زيستي در خرابه‌هاشان را به ناپاكي در ويرانگاه هوس نفروخته‌اند.

+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 0:12 توسط جعفر صادقی |

توجه توجه این پیغامی که مشاهدمی فرمایید  اعلان وضعیت زرد میباشد (تفسیر زرد که خودتون میدونید) زین پس تمامی آقا پسر ها که سن آنها بیشتر از ۱۸ ساله تمام میباشد باید یا کارت پایان خدمت داشته باشند ویا کارت دانشجویی که اگر نباشد طبق اعلان نیروی محترم انتظامی به صورت رندوم در معابر عمومی از آقایان خواسته خواهد شد و در صورت نداشتن کارت مستقیم به خدمت مقدس سربازی اعزام خواهند شد تا به اسلام و مسلمین خدمت کرده و دین خود را به انقلاب و مملکت که چنیین گل پسرایی رو تربیت کرده ادا کرده باشند .

توجه  کنید که دوستانی که کارت دارن مثل من باید کپی کارت پیششون باشه تا این نیروی محترم با شبه روبرو نشه. ودر ضمن طبق اعلان این نیروی محترم خروج از کشور برای آقا پسر های گل تربیت یافته در کشور عزیزمان خیلی خیلی سختر از گذشته خواهد بود برای گل های عزیزی که کارت ندارند . آقا پسرهای گل میدونید این تمهیدات برای چیه نمیدونید آخه چند روز پیش هواپیماهای امریکاییهای پلید اومده بودن آسمون شهر بوشهر و.....

+ نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 11:27 توسط جعفر صادقی |

درظلمت عام شب ظلم‌،‌سحر‌اندر‌كار‌طلوع‌ آفتابي‌ ديگر‌بود‌‌‌وجهان‌ درسكوتي‌ پيش‌ از طوفا‌ن،وتاريخ‌ درانديشه‌‌ طغياني‌ بز‌ر‌گ‌ ‌عليه‌خداوند‌زمين‌،‌وسايه‌هاشان‌وآيه‌ها‌شا‌ن: خدايان‌آسمان‌.شر‌ك‌؟در‌عمق‌وجد‌ا‌ن‌هايي‌كه‌سايه‌ "مشيت‌" برآن‌‌‌ميافتد‌ و ‌در‌نها‌ن‌فطرت‌هايي‌كه‌گويي‌ باناموس‌وجود‌خويشاوندند‌،دگرگوني‌هايي‌ وصف‌ ناپذيروشگفت پديد‌ميآمد و روح‌هاي‌تنهائي‌ ـ كه‌ همچون‌ شامه ‌‌مرموزپرندگا‌ن‌ وحشي‌،كه‌ "طوفا‌ن"  را از پيش‌ "حس‌مي‌كنند‌" وبيدرنگ‌،از سرزمين‌ خويش‌مهاجرت‌مي‌نمايند‌ ويا‌غريز‌ه‌اسرارآميز‌اسبان‌هوشياري‌كه‌قبل‌ازوقو‌ع‌زلزله‌،بر‌مي‌آشوبند‌وافسا‌رمي‌گسلند‌ وخانه‌ارباب‌را،بي‌زين‌وبي‌سوار،ترك‌ميكنند‌وسر‌به‌صحر‌‌‌‌‌‌‌ا‌‌‌مي‌گذارند ـ حس‌مي‌كردند‌ كه "خبري است" ، "خبر‌ بزرگي‌" . گاه ، يك‌ تن‌ ، يك‌ جهان‌ است‌ ، وگاه‌ ، يك‌ فرد‌ ، يك‌ جامعه‌ .   و جندب‌ ، پسر‌جناده‌ ، عربي‌ بد‌وي‌‌ ، از‌غفار‌ ، قبيله‌اي‌فقير‌در‌ ربذه‌ ، صحرائي‌ميان‌"مكه" و "مدينه‌" ، برسر‌ راه‌ كاروانهاي‌ تجارت‌قريش‌ وزيارت‌ كعبه‌ ، با‌مرداني‌ گستاخ‌ ، و دربرابر‌سنت‌هاوقيدها‌وقانو‌ن‌ها‌ همه‌ بيباك‌ ، ودرنتيجه‌ ، درچشم‌آنها‌كه‌در پناه‌ اين‌ نظم‌ونظام‌ها‌زندگي ميكنند‌ واز‌نعمت‌وامنيت‌ برخوردارند‌ ، بدنام‌ ، لاابالي‌ ، شر واخلاق فاسد. كه‌اخلاق در اينجا‌ ، يعني‌ رعايت‌ سنت‌ها‌وتبعيت قانون‌ها‌،واين‌ها‌ همه‌حصارهائي‌برگرد‌انحصارها‌وامتيازها‌:‌حق‌وحقو‌‌‌‌‌ق‌.نظم‌وامن. راهزن‌هاي‌تجارت‌كالا‌ وبرده،"لاابا‌لي‌،كه‌حتي‌حرمت‌ماهها‌يحرام‌رانگاه‌نميدارند‌"،امنيت‌حاكم‌برجزيره‌رادراين‌ چهار‌ماه‌نيز‌آشفته‌ميكنند‌،كاروان‌هاي‌تجارت‌ ـ كه‌دراين‌ماههاي‌زيارت‌،درحمايت‌دين‌،    ميان‌روم‌ومكه‌وايران‌درحركت‌اند‌‌‌ ـ ازخطرگاه‌ربذه‌كه‌ميگذرند‌(و"تجارت"و"زيارت‌"در تاريخ‌دوسيماي‌يك‌سرند‌وسريك‌پيكر:پيكر‌اقتصاد‌،واين‌است‌ازدلبستگي‌مذهبي‌قريش‌ به‌كعبه‌،واين‌است‌نقش‌بتهاي‌كعبه‌،مظاهروابستگي‌شرك‌مذهبي‌،وشر‌ك‌طبقاتي‌وقومي‌ وهمينجا‌است‌كه‌بايد‌نقش‌انقلابي‌توحيد‌رانيز‌فهميد‌.)) باز‌هم‌شمشير‌هاي‌غفار‌ را‌ميبينند‌ كه‌از‌كمينگاههاي‌خويش‌برسرشان‌به‌پرواز‌درآمدهاند‌. وپسر‌جناده‌يكي‌از‌اينان‌است‌واين‌است‌كه‌بعدها‌،"ابوذر‌"هم‌كه‌مي‌شود‌،از‌گرسنه‌اي‌‌كه‌در‌ خانه‌اش‌ناني‌ندارد‌،تعجب‌مي‌كند‌كه‌پس‌چرا‌با‌شمشيري‌آخته‌برسر‌دست‌،برون‌نمآ‌يد‌وبر‌ همه‌مردم‌نمي‌‌شورد.؟* جندب‌،پسر‌جناده‌،همچو‌ن‌هر‌مرد‌غفاري‌،ميداند‌كه‌درنظام‌جور‌،هر‌قانو‌ن‌وقرار‌وسنت‌ واخلاق‌ونظم‌وامني‌نگهبان‌جور‌است‌وتعبيتش‌،جهل‌.واما‌يك‌گام‌ ـ گام‌آخرين‌ ـ‌ رااز‌همه‌پيشتر‌برداشت‌ ،دانست كه دراينجا ،مذهب حاكم نيز‌چنين‌نقشي‌دارد.    

  وطاعتش‌ ،كفر!                                                                                                             وبت!اين‌چيست؟شبي‌كه‌قبيله‌، براي‌زيـارت "منـات" ـ بت‌غفار ـ رفته‌بودوشوروشعف‌ وجو‌ش‌خر‌وش‌ دعا‌وپرستش‌ونذر‌ونياز‌والتماس‌باران؟!براي‌نجات‌از‌قحـطـي‌‌‌وخشكسالي‌ كه‌غفار‌را‌به‌مرگ‌تهديد‌ميكرد ،وي درعمق‌ يقينش ،شعله‌‌‌ مقدس شكي را احساس ميكرد واين شعله خِرَد را به نسيم انديشه‌ها وتأعمل‌هاي عميق وپيوسته‌اش‌ برافروخته‌تر ميساخت ، تا در سكوت اسرارآميزي كه پس‌از خفتن‌ قبيله در پيرامون منات ، برصحراوشب وآسمان خيمه‌زد ، آهسته برخواست ، سنگي برگرفت ، با ترديد ونوساني ميان شك ويقين ، پيش رفت ،.......ادامه دارد

+ نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 12:44 توسط مرتضی صادقی |

همتون در مورد فیلم سیصد حتما شنیدید من داستان این فیلم به اختصار براتون تعریف میکنم و توجهتون به آرم فیلم جلب میکنم

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند.

آرم فیلم در واقع عدد ۳۰۰ کاملا شبیه زو نوشته شده  که در واقع منظور ایرانی ها هستند . علاوه براین داستان از نظر تاریخی هم ایراد داره چون خشایار شاه با سپاه بزرگ یونان جنگید و اوجور که توی تاریخ اومده توی یک جنگ بسیار خونیین اونها رو شکست داد .(تاریخ تمدن ویلدورانت)

+ نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 19:48 توسط جعفر صادقی |

من می خوام از این به بعد یک سری مطالب تاریخی که جالبه براتون بنویسم

غیرت

در زمان حمله روسها به ایرن یه قلعه ای بوده حوالی مرز آراز (ارس برای غیره) مدیریت این قلعه با زنی بود به نام فاطمه شامل ( پدر ایشان روحانی و برادرش هم رو حانی بو دنند که هر دو شهید شدنند) قابل توجه اونایی که میگن  :زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف ُُ-حالا بگذریم این قلعه در زمان حمله روسها به ایران (بار دوم) تا اخرین تیری که داشتن با روسها جنگیدن اونا کلی زحمت کشیدن تا تونستن اونجا رو محاصره کنن البته یادم رفت بگم سربازهای قلعه هم همشون زن بودن . وقتی به فاطمه شامل خبر دادن که دیگه هیچی تیر ندارند و روسها تا ۳۰ متری قلعه رسیدن به دستور فاطمه همگی برای اینکه اسیر روسهای (عوضی هرزه کثافت.. هر چی بگم ازاین عوضیا کم گفتم ) نشن همگی خودشون از بالای قلعه پایین پرت کردن مورخا نوشتن همه سربازای روس  تو اون لحظه داشتن گریه می کردن.

یاشاسین آذربایجان

منبع : تاریخ آذربایجان احمد کسروی

+ نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 19:3 توسط جعفر صادقی |