خواجه عبدالله انصاري در ذيل تفسير آيه 185 سوريه بقره مينويسد: «اينک ماه رمضان آمد که هم بسوزد و بشويد، به آتش گرسنگي تن را بسوزاند و به آب توبه دلهاي گناهکاران را بشويد. اي مسکين که قدر اين نعمت نداني، هرکجا که در جهان نوازش و شرفي است، در کنار تو نهادند، چنانکه اسلام که از همه آيين ها برتر است، بهترين دين تو آمد و محمد مصطفي که پيشرو جهانيان است، پيغمبر تو قرار داد و کعبه که شريف ترين خانه هاست، قبله تو کرد، ماه رمضان که شريف ترين ماهها است، موسم معاملت تو دانسته، ماهي که در آن گناهان آمرزيده مي شود، ديوها رانده، درب بهشت گشوده و درهاي دوزخ بسته مي شود. گر بسوزد گو بسوز ور نوازد گو نواز عاشق آن به کو ميان آب و آتش در بود تا بدان اول بسوزد پس بدين غرقه شود چون زخود بيخود شود معشوقش اندر بر بود
هم ايشان در ذيل آيه 187 سوره بقره که خداوند در آن آيه مهلت خوردن و آشاميدن بندگان را در شبهاي ماه رمضان تا وقت سحر مي داند، نوشته است: خداوند بندگان را به سحور خوردن فرمايد و در سحور خوردن تعبيه لطيف از غيبت بيرون آرد، مقصود نه غذا خوردن است، بلکه تا بنده را در کمند دوستي اندازد، پس خوردن بهانه است و سحور دام دوستي را دانه است، چنان که در شب تار، آتش را موسي بهانه بود. پس اين سحري خوردن دام وصلت است که من نهادم تا تو برخيزي و در دام دوستي ما افتي، فرشتگان را گوييم بنگريد، بنده من شب خيز است. بسم الله بر زبان تو برانم تا گويم که بنده من از ذاکران است، سوزي در دلت پديد آرم تا از سر آن سوز آه کشي و من مي گويم بنده من به مهر من سوزان است، بنده من ميسوزد و ميزارد و خداي او را مينوازد و در دلش نور معرفت ميافزايد .
اميد آنکه توفيق توشه چيني از ماه مبارک رمضان يار راه باشد.
اگر به آنجا رسیدی ، دیگر شک نکن که خداوند تو را دعوت کرده است.این جمله ایست که در این چند هفته گذشته زمزمه زیر لبم شده است.
چند روزی بود ، به این سوال فکر می کردم که برای چه به آنجا می روم؟؟ تا آنجا که نوشته ای از بایزید را در ابتدای کتاب خسی در میقات خواندم که می گفت :
" اولین بار که به مکه رفتم ، خانه خداوند را دیدم. با خود گفتم که این حج مقبول نیست که من از این جنسسنگ و خانه بسیار دیده ام. بار دوم که به حج رفتم خانه خداوند و خداوند خانه را دیدم ، باز گفتم که این هنوز حقیقت توحید نیست. بار سوم که رفتم فقط خداوند خانه را دیدم. به فکر فرو رفتم که بایزید اگر خود را ندیدی و همه عالم را بدیدی مشرک نبودی و چون همه عالم را نبینی و خود را ببینی مشرک باشی.آنگاه توبه کردم و از دیدن هستی خود نیز توبه کردم. "
و بعد از خواندن این نوشته سوال اندر سوال ، که من چه هستم و چه کرده ام؟؟ شاید به قول دوستم بایستی "میم " آخر تمام این فعل ها را حذف کنم تا شاید بفهمم که هیچ نیستم و هیچ نکرده ام.
از این حرفها بگذرم که تمام این حرفها بدون سخنی از او ، روح و معنایی ندارد.آیا می شود به آنجا رفت و روح حق و حقیقت حج را درک نکرد؟
1- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود: مثال: کبریت <-- کربیت تبریز <-- تربیز
2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود: مثال: گازوئیل <-- قازوئیل تگرگ <-- تجرج کامپیوتر <-- قامپیوتیر
3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود: مثال: گوجه فرنگی <-- قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان) ماهی تابه <-- مایتابو
4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود: مثال: قند <-- گند گلابی <--
قلابی آقای رئیس <-- آی رئیس
5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود: مدیر<-- مدور
6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود: مثال: مثال <-- میثال ابتدا <-- ایبتیدا چراغ <-- چیراگ
3-
حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت
کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ...
با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود: مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <-- من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد. مرتیکه کثافت درست رانندگی
کن <-- مرتیچه چثافت درست رانندجی قن سلام آقای دکتر <-- سلام آی دتر زبان بیسیک <-- زبان بیسیخ چکار می کنی؟ <-- چخار موقونو ؟
4- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند. من با شما نبودم <-- من به شما نبودی !
5- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود: حالت خوبه ؟ <-- حالش خوبی ؟
+
نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 18:20 توسط سید یاسر حسینی
|
ساعت 9:30 شب بود که به دروازه شهر رسیده بودیم ، حس و حال عجیبی بود ،
چشمانم به دنبال چیزی می گشت از همان ابتدای شهر به دنبال گنبد طلا می
گشتم.وقتی که از اتوبوس پیاده شدیم از مادر دوستم سمت حرم را پرسیدم ولی
از آنجا هم چشمانم چیزی جز هتل یا خانه نمی دید.
قرار این بود که بعد از گذاشتن وسایل
در هتل و خوردن شام ، دسته جمعی برای زیارت به سمت حرم حرکت کنیم ، ولی
ترجیح دادم که برای اولین زیارت غسل زیارت بکنم و همین امر باعث شد که
اولین زیارتم را تنهایی انجام دهم. ساعت 10:30 شب بود که تنها از هتل
بیرون آمدم ، قدم هایم کوتاه بود و آرام به سمت حرم روانه شدم. حس و حال
عجیبی داشتم ، شاید بهتر باشد که بگویم حس خوبی را به من داده بود. نمی
دونم چطور بگم ولی همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد ، در یک نگاه بود. بالاخره چشمم به گنبد طلا افتاد . مثل بچه ای که بعد دوری از پدر و مادرش به آنها می رسد گریه می کردم ولی هنوز خیلی چیزهای قریب برایم غریب به نظر می رسیدند . کلمات قریبی در ذهنم مرور می شد السلام علیک یا امیرالمومنین ، السلام علیک یا فاطمه الزهرا ایوون طلا رو زیاد شنیده بودم و چند باری هم از تلویزیون دیده بودم ولی در آنجا ایوون طلا معنی دیگه ای داشت ولی در آنجا ایوون طلا حرف دیگه می زد ، ولی در آنجا گرد و غبار غریبی بر روی حرم دیده می شد
با
همین حس و حال داخل حرم شدم ولی آنجا دیگر غریب نبودم ، در آنجا دیگر واژه
های قریبی و غریبی معنی خاصی نداشتند ، خیلی از کلمات معنی خودشون رو از
دست می دادند. دیگر کلمه نمی توانست حرفی بزند
سلام بر کفشهاي کهنهات که مايه کرامت شيعهاند. سلام بر عباي پر وصلهات که سبب شرافت شيعهاند.
سلام بر دستهاي پينه بستهات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست... سلام بر بازوان تنومندت وقتي خيبر را از جاي برکندي.
سلام بر تو وقتي که در حلقه کوچک دستان کودکي يتيم جاي ميگرفتي! سلام بر دستان يداللّهيات وقتي در خندق، «عمر بن عبدود» را به خاک افکندي و بر سينه او نشستي.
سلام بر تو وقتي براي دلخوشي طفلي بيسرپرست، مرکب او شدي و او را بر دوش خود نشاندي! سلام بر تو وقتي در «ليلة المبيت» در بستر محمد(ص) خوابيدي و به استقبال مرگ رفتي و مرگ از ابهت تو گريخت.
سلام بر تو وقتي ريسمان به گردن به مسجدت ميبردند و تو براي رضاي خدا خاموش بودي! سلام بر تو وقتي از هيبت ذوالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حيايت حياتشان محفوظ بماند.
سلام بر تو وقتي همسرت را پيش چشمانت سيلي زدند و ذوالفقارت براي حفظ دين محمد(ص) در غلاف بود!
سلام بر تو وقتي در مشرق دستان پيامبر خدا در غدير بوسعت عالم طلوع کردي سلام بر تو وقتي استخوان در گلو و خار در چشم يک ربع قرن آفتاب خانهات بود
سلام خدمت دوستان فکر کنم بعضی از دوستان فهمیده باشن که انشاءالله آخر هفته من عازم کربلا هستم. راستشو بخواهید قرار بود تابستون بریم که قسمت نشد بریم ، ولی به هر حال قسمت شد که در لحظه تحویل سال ، کنار ضریح امام حسین (ع) باشیم. خیلی وقت بود که می خواستم این موضوعو براتون بگم ، از همون اولی که قرار شد بریم ، بچه ها خیلی زحمت کشیدن ، بعدش که مرزها رو بستن و همه ناراحت.تا 3 هفته پیش که باید می رفتیم تو صف ثبت نام برای کاروان ها.اون شب باید خودتون می دید که چه خبر بود. این خلاصه تمام اتفاق هایی بود که از اوایل تابستون تا الان برای بچه ها اتفاق افتاده.
در کل می خواستم از همتون حلالیت بطلبم و ازتون خداحافظی کنم. خیلی دوست دارم که همه کسانی که عاشق کربلا هستن، این سفر قسمتشون بشه !!
از اسماعیل جان هم معذرت می خوام،اگه چیزی گفتم قصدی نداشتم.مرتضی، تو هم از من زیاد ناراحت نباش. اگه اون ور به اینترنت دسترسی داشته باشم،حتما براتون می نویسم. دعا کنید که زیارت با معرفتی داشته باشیم.من هم همتونو دعا می کنم
+
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 16:13 توسط سید یاسر حسینی
|
چند وقت پیش که آقای سروش در رابطه با پیامبر اسلام و قرآن ،مصاحبه ای با رادیو هلند داشتند نسبت به ساحت مقدس پیامبر و قرآن اظهاراتی داشتند که با واکنش چند تن از اشخاص از جمله مجید مجیدی روبرو شد. من هم این اظهارات را جز توهین نسبت به پیامبر ندیدم و به عنوان مسلمان نسبت به صحبت های آقای سروش اعتراض دارم. ولی برخورد و واکنش طرفداران آقای سروش برای من خیلی جای تعجب دارد که چطور نمی توانیم نسبت به هتک حرمت عقیده های خود ، آرمان های خود .... اعتراضی داشته باشیم !!!
آخر ذی الحجه،علم و کتل های تکیه را به پا می کنیم.آب و جارو،آماده کردن ظرف ها برای ده شب عزاداری.چند روز مانده به محرم باید شروع کنیم به تعزیه ای که هر ساله از شب اول اجرا می شود.
مشکل هم درست از همین نقطه آغاز می شود.از همین لحظه انتخاب "نقش"!شمشیر و لباس و کلاهخود سبزها را می ریزند این طرف.لباس و ادوات قرمز را هم آن طرف.منتظر انتخاب!در تعزیه کربلا،سیاهی لشکر یا نقش های میانی،اصلا وجود ندارد.فقط دو جور نقش:"شبیه حسین و شبیه یزید".اگر این نشدی یعنی آن یکی هستی.یک دایره است آن وسط.همه ایستاده اند به تماشا دور تا دور.
نویسنده : خانم فاطمه شهیدی،بر گرفته از ویژه نامه محرم الحرام دانشگاه امیرکبیر
"رب ادخلنی مخرج صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل من لدنک سلطانا نصیرا"
کعیه سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ، ببین یار کجاست
مهدی (عج) روح حج و رمز تمامیت آن است. حج با یاد او، طواف دل و بی یاد او طواف گل است.مکهبی حضور مهدی (عج) بازار عکاظی بیش نیست و کعبه بی حضور او بتکده ای را می ماند که تولیت آن را می توان در یک شب نشینی مستانه در ازای مشکی شراب معاوضه کرد.
کاروان سالار قبیله ی فبله ، با حضور هر ساله ی خود در مراسم پرشکوه حج آن را روحی تازه می دمد و با شمیم شهادت خود در منی و عرفات ، منتظران را در معرض نسیم رحمت خاصه ی الهی قرار می دهد و یاد و خاطره ی آن را برآنان جاودانه می سازد. مگر می شود امت در یک جا اجتماع کنند ولی امام در آنجا حضور نیابد.
او بر اعمال شیعیان خود آگاه است و همراه با آنان بر فرج خود که رهایی همه ی آسمان و زمین است،دعا می کند .خوشا آنان که شهدی از این شمیم شهادت را چشیدند و در نسیم آن روح خود را به طراوت و عروجی رساندند.
+
نوشته شده در دوشنبه 19 آذر1386ساعت 15:48 توسط سید یاسر حسینی
|
فکر کنم کمتر کسی باشه که با دنیای چت ارتباطی نداشته باشه. خودتون بهتر از من می دونید که در رووم های ایرانی چه خبره. همه می تونن با هر ماسکی که دلشون بخواد وارد رووم ها بشن و حرف هاشون بزنن.به نظرم جای خوبیه برای کسانی که می خوان عقده های جسمی ، روحی ، شخصیتی و .... خودشونو خالی کنن.البته از جنبه های مثبتی که چت میتونه داشته باشه غافل نیستم ولی الان چیزی که خیلی تو چشم میاد جنبه های منفی چته.
البته تو این وبلاگ هم بعضی از ماسک های اینترنتی هم رخنه کردن، اگه اشتباه نکنم اولیش همون ماجرای "مینا" ، "مریم" و ... بود که نظر میذاشتن که لو رفت کار کی بود !!!
جدیدا هم آقا یا خانم "یه آشنا" هم به این جمع اضافه شدن ولی هنوز از هویت واقعیشون خبری نداریم. همین مسئله باعث شده که بعضی ها از این هویت در بعضی موارد استفاده یا سو ء استفاده کنن.
در خیلی از موارد هم همین ماسک های اینترنتی ، ماهرانه میتونن بقیه رو بازی بدن و کنترل بازی ازدور به عهده داشته باشن.البته این یک نمونه کوچیکی از سر کار گذاشتن دیگرونه .
همون طور که خودتون بیشتر میدونید این موضوع یکی از کارهای عادی سیاستمدار هاست و با نقشه ها و بازی هایی که طراحی میکنن ملت ها رو سر کار میذارن
دیگه مطلبم داره زیاد میشه ، انشاءالله باز هم می نویسم
+
نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 13:15 توسط سید یاسر حسینی
|