تبليغاتX
وصله
دوستان عزیزم سلام به همه. خیلی وقته که یکمی از جمع دوستان دور هستم. البته فیزیکی اما باور کنید که قلبم همیشه تو جمع دوستام بوده با خاطرات ... تمام این مدت همیشه از طریق وبلاگ و تلفن های گه گاه جویای حال و احوال و اتفاقات بودم . ببخشید من رو که نمیشه تک تک ارتباط داشته باشم و از همه چیز دقیقتر اطلاع داشته باشم. امکانات نیست.

عرض اینکه این مدت تحصیل من داره به آخر می رسه و هفته دیگه جمعه جلسه تحویل پروژه پایانی من هستش. انشاله در صورت تایید فارغ التحصیل می شم که تایید ضمنی رو هم گرفتم. خلاصه دعام کنید دیگه.

 این مدت برای من خیلی زود و پر از تجربه گذشت. حق خرده گرفتن رو در مورد آپ نکردن وبلاگم محفوظ می دونم ولی واقعا نمی شد. از طرفی بیشتر ترجیح میدم در مورد حال ننویسم. حال که گذشت و تجربه شد ازش بنویسم .

به امید دیدار همه...

  

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 5:58 توسط وحید سلامت |

بالاخره بعد از ماهها دوری از دوستان ، برای دیدار مجدد از خانواده و دوستان ، در سفری ۳ هفته ای در تهران هستم. البته الان ۲ هفته مونده. تعداد زیادی از دوستان لطف داشتن و با تماس تلفنی یا صرف شام کنار هم، دوستی ها رو تازه کردیم.

به هر حال دوستان هر جا هستن سالم و خوشحال باشن. شماره ای که تو این مدت من دارم :   ۰۹۱۲۶۹۸۸۲۹۶ هستش. خوشحال می شم اگه صدای هر کدوم از دوستان رو بشنوم.

به امید دیدار.

+ نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 19:59 توسط وحید سلامت |

گفتیم کسی که از ما یادی نمی کنه. برای ابراز وجودم که شده یه پست بذاریم.

خوبم الحمدلله. ملالی نیست جز...  این بلاد کفر هم  آواز دوهولی بود که صداش شب و روز و از ما گرفته بود. به مقصود رسیدیم و به مقصد ... . چیزهایی دیدیم و تجربه هایی کردیم که ...( فکر بد نکنین )

اما به قول این کفار  to be honest (خداییش) این مدت ارزش هر سختی و بلایی که وقت اومدن و بعدش کشیدیم رو داشته. حالا چراش مفصله...

از احوال پرسی دوستان. آقا ما هر کیو تو چت و ای میل دیدیم اول از ما پرسید: ...؟!!  برادرا فکر کردی ملت اینجا صبح تا شب دراز کشیدن جلو آفتاب و یه بطری نوشیدنی حرام به یک دست و یک پری چهر به دست دیگر...  . و البته یه لامبورگینی جلوی در ویلا پارک شده .

داداشایی که قصد کردن برن یه چیزایی رو حتما باید بدونن:

پی خیلی چیزا رو باید به تنت بمالی. هر گونه زحمت و ذلت...  

مقدار عشق و حالی که اونجا میکنی از اینجا به مراتب پایین تره . بلیط اتوبوس ۲ پونده . تا آخرش بخون.

درد قربت سخته واقعا. دوری از طرفی و مسایل دیگه به آدم یکم فشار میاره مخصوصا ماههای اول.

قصه طولانیه. بگذار تا وقت دگر... 

در پایان از دوستانی که به هر نحو از حال بنده جویا شدن ودوستان پاستور که حافظ منافع بودن ممنون. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 23:48 توسط وحید سلامت |

آقا ما از همه شرمنده ایم زیاد پست نمیزاریم. درگیریهای همیشگی که همه می دونن. ما خوبیم الحمدلله٬ همه چیز هم خوب پیش میره. ملالی نیست جز دوری دوستان. 

راستی ٬بدین وسیله از کلیه دوستانی که تولدمو بهم تبریک گفتن تشکر می کنم. یکشنبه بود.با دوستانی که اینجا دست و پا کردیم٬ یه جشن خودمونی گرفتیم و ... به سلامتی همتون ٬ نوش. اما این کجا و ...

بعضی دوستان هم چوب کاری کردن و از ایران sms بهم زدن. فقط آقا این شماره ما یه ۳-۴ ماهه عوض شده. بچه های پاستور دارن. البته تمام sms هایی که به قبلی زدید خوندم. ممنون.

ما رو از دعای خیر بی بهره نکنید. 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 22:58 توسط وحید سلامت |

یکی دو هفته بود که درگیر درس و ... بودم و به وبلاگ سر نزدم. امروز که اومدم...

یکی بگه اینجا چه خبره !! والا من که حسابی با خوندن مطالب و نظرات گیج شدم... 

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 17:37 توسط وحید سلامت |

 آخر ساعت درس٬ يك دانشجوي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور حسابی
+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 22:42 توسط وحید سلامت |

بالاخره پس از کش و قوس فراوان و آویزان شدن به این و آن... یه خواهر کوچیک برای کامپیوتر محمود دست و پا کردیم. یک " رایانه انگلیسی" با مارک "دل" یا همون Dell.

دوستان محترم از این پس ۲۴ ساعته بنده آن لاین در خدمتم.

این هم برای اینکه از یادها نریم. می دونم که تو عروسی غلام حالی بردید. جای من خالی...

+ نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 3:25 توسط وحید سلامت |

عید همتون مبارک. اگه برای عید دیدنی دور هم جمع شدید یادی از من هم بکنید.

قربان همه...              

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 14:6 توسط وحید سلامت |

نوشتن برام سخته. البته چون این گیبوردشون اصلا فارسی بلد نیست. اما امروز واقعا فهمیدم که غربت یعنی چی!!  البته امروز همش هم سختی و خستگی نبود. بالاخره رفتیم دانشگامونو دیدیم. درست مثل عکسش. حتی قشنگتر. خیلی بزرگ و سرسبز. با دانشجو های زیبا رووووو.  اینقدر هم که میگن انگایسیا زشت نیستن.

راستی پرده حقیقتی رو بدرم: بی تعارف ... بی حجابی اینجا اصلا ذهن آدمو درگیر نمی کنه. خیلی عادیه. اتفاقا جدا بگم : آدم راحت تره. من امروز اصلا حواسم به این موضوع نبود. البته سعی میکنم در روزهای آتی بیشتر حواسم باشه!!!!

فعلا

+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 22:21 توسط وحید سلامت |

سلام به همه

من ساعت ۱۲ امروز رسیدم. الانم تو شوکم. آخه اینجا همه چی فرق داره. هنوز نرسیدم ثبت نام کنم. فردا قراره کارامو بکنم. برام دعا کنید. خیلی جو خفنه. بازم می نویسم.

+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 21:36 توسط وحید سلامت |

امشب با بچه های هم دوره ای، کسانی که شاید ۱۰ ساله که با همیم، شام خوردیم و خدا حافظی کردم. شاید خود بچه ها متوجه نبودن ، اما حضور همه ، خیلی دلگرمم کرد و احساس کردم که هنوز خیلیا دوستم دارند.

بچه ها  از همتون ممنون. ایشاله عروسیتون.برام دعا کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 1:50 توسط وحید سلامت |

سلام دوستان:

بچه ها این طور که مشخص شده من برای مدتی باید از همه دور باشم.برای پنج شنبه صبح بلیط گرفتم.
یکشنبه تو انصار 2 جشن عید غدیر ه. شام هم در میونه. اگه بتونم اونجا ببینمتون و خدا حافظی کنم خوشحال می شم.
شاید دیگه فرصت دیدن دوباره پیش نیاد. بر من منت گذاشته و تشریف بیارید. گرچه وظیفه منه که خدمت برسم.
پس:
به امید دیدار

+ نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 1:28 توسط وحید سلامت |