دو مطلب جالب دیدم که دلم نیامد با دوستان به اشتراک نگذارم!
۱- نامه تاریخی شهید مطهری به امام خمینی و نظر ایشان علیه دکتر علی شریعتی
۲- امام خميني و دکتر شريعتي
۱- شهید مطهری در نامه ای که به امام خمینی نوشته است چهار مساله را مورد بررسی قرار میدهد که چهارمین مساله ان در مورد شریعتی است و شدیدا دکتر شریعتی را کوبیده و او را مارکسیست میخواند.نامه مذکور توسط انتشارات صدرا(انشارات کتب شهید مطهری)به صورت جزوه ای به نام نامه تاریخی استاد مطهری به امام خمینی چاپ شده که دستخط اقای مطهری نیز در ان موجود است.قسمتی از ان نامه که در مورد دکتر شریعتی است را با هم از نظر میگذرانیم:
((چهارم: مسألة شريعتيهاست. در نامة قبل معروض شد كه: پس از مذاكره با بعضي دوستان مشترك قرار بر اين شد كه بنده ديگر دربارة مسائلي كه به شخص او مربوط ميشد، از قبيل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبيل التزامات عملي سخني نگويم ولي انحرافاتي كه در نوشتههاي او هست به صورت خيرخواهانه و نه خصمانه تذكّر دهم. ولي اخيراً ميبينم گروهي كه عقيده و علاقة درستي به اسلام ندارند و گرايشهاي انحرافي دارند، با دستهبنديهاي وسيعي در صدد اين هستند كه از او بتي بسازند كه هيچ مقام روحاني جرأت اظهار نظر در گفتههاي او را نداشته باشد. اين برنامه در مراسم چهلم او در مشهد ـ متأسّفانه با حضور بعضي از دوستان خوب ما ـ و بيشتر در ماه مبارك رمضان در مسجد قبا اجرا شد، تحت عنوان اينكه بعد از سيّد جمال و إقبال و بيش از آنها اين شخص رنسانس اسلامي بهوجود آورده و اسلام را نو كرده و خرافات را دور ريخته، و همه بايد به افكار او بچسبيم. ولي خوشبختانه با عكسالعمل شديد گروهي ديگر مواجه شد، و بعلاوه هوشياري و حسن نيّت امام مسجد كه متوجّه شد توطئهاي عليه روحانيّت بوده در شبهاي آخر فيالجمله اصلاح شد.
بالاخره بعد از دکتر بیرامی و جعفر عسگری چشم مان به جمال سومین دانشجوی دکترای جمع هم روشن شد!
پریروز با قطعی شدن دکتر قدسی پور (از معتبرترین اساتید دانشکده صنایع دانشگاه امیر کبیر) بعنوان استاد راهنما قبولی داود (ازنوع محمدی تبار) در دوره دکترای مهندسی صنایع دانشگاه امیر کبیر قطعی شد.
این موفقیت رو به داود و تمام دوستان تبریک میگم.
و البته منتظر اخبار خوش از بقیه دوستان از جمله قبولی های کارشناسی ارشد هستیم!
پ.ن: بعد از تذکر جعفر متن اصلاح شد![]()
بهترین آرزوها را برای تمام دوستان در سال جدید داریم

در ضمن اگر خدا بخواد به زودی خبر خوبی رو به اطلاع دوستان خواهیم رسوند!![]()
سهیل و محمود و مصطفی
پ.ن: راستی سال پیش در چنین روزهایی یک جلسه عید دیدنی همه دوستان دور هم بودیم. امسال خبری نیست؟ فکر می کنم پارسال آقا رسول هماهنگش کرده بود.

در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مكّه «زمین حرام» بود و چهار ماه رجب، ذیالقعده، ذیالحجّه و محرّم، «زمان حرام» یعنی كه در آن جنگ حرام است. دو قبیله كه با هم میجنگیدند، تا وارد ماه حرام میشدند، جنگ را موقّتاً تعطیل میكردند، امّا برای آنكه اعلام كنند كه: «در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه محرّم رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت»، سنّت بود كه بر قبّهی خیمهی فرماندهی قبیله، پرچم سرخی بر میافراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه: «جنگ پایان نیافتهاست».
آنها كه به كربلا میروند، میبینند كه جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنهی جنگ، آرامش مرگ سایه افكندهاست.
امّا میبینند كه بر قبّهی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.
بگذار این «سال های حرام» بگذرد!
كتاب حسین وارث آدم
دكتر علی شریعتی


اگر اخیرا اتوبوس های خط ویژه آزادی تا تهرانپارس را سوار شده باشید احتمالا اطلاعیه بالا را در اتوبوس های جدید این خط مشاهده کرده اید. طی این اطلاعیه دولت مهرورز اعلام فرموده اند که این اتوبوس ها از بودجه دولت خریداری شده و ارتباطی با شهرداری که متولی شرکت اتوبوسرانی و حمل و نقل عمومی شهری است ندارد. باز طبق معمول سوالات پراکنده ای به ذهنم خطور کرد که با وجود بی پاسخ ماندن شان ترجیح می دهم با دوستانم به اشتراک بگذارم:

اگر ایمیلی که در گروه زدم دیده باشید حتما شما هم فهمیده اید که عکس فوق که سال ها به نام مسجدالاقصی یا قدس شریف به ما شناسانده اند هیچ ربطی به قدس ندارد بلکه مسجد قبه الصخره است که در نزدیکی و در محوطه مسجد الاقصی قرار دارد. اگر هم شک دارید کافی است در گوگل ایمیج کلمات Dome of the rock و al aqsa mosque را جستجو کنید و حتی تصاویرGoogle earth این دو را در این سایت یهودی ببینید و باز صفحات مسجد الاقصی و مسجد قبه الصخره را در ویکی پدیا نگاه کنید تا مثل من از صحت این مطلب مطمئن شوید.

اما سوال بزرگی که اینجا پیش می آید این است که پس چرا این همه سال است که تصاویر مسجدی دیگر را بجای بیت المقدس به خورد ما ایرانیان می دهند؟ آیا واقعا چنین اشتباهی از سر جهل است؟ آیا واقعا هیچ کدام از این همه عالم دینی! به کذب بودن این تصاویر آگاهی ندارند؟
اینجاست که سوالاتی چند مطرح می شود :
این اولین بار نیست که برای سوالاتم جوابی نمی یابم!
پ.ن: خیلی سعی کردم این مطلب را با دید مثبت بنویسم اما بیشتر از این نتوانستم ساده لوح باشم!
من و محمود که حتما خواهیم بود چون خیلی وقته که بعد از المپیاد سر کلاس داود ننشستیم. حضور بقیه دوستان هم خالی از لطف نخواهد بود.
آقا داود خیلی خیلی مبارکه![]()
انشا الله خبر ازدواج
البته بعد از خبر ورود به مقطع دکتری![]()
طبق آخرین اخبار از منبعی که خواست نامش فاش نشود در اولین ساعات صبح امروز وحید در فرودگاه مهرآباد تهران دیده شده است.
این منبع افزود وحید همزمان با ورود به تهران توسط سربازان گمنام امام زمان به اتهام ارتباط با هاله اسفندیاری دستگیر و در بازداشتگاه زندان اوین مورد بازجویی قرار گرفته است.
گویا وحید تاکنون اعترافاتی کرده که به زودی از شبکه سراسری سیما پخش خواهد شد.
به زودی اخبار کامل تری از طریق همین منبع منتشر خواهد شد.
مهدی صفا
سلام بر همه
من این متن را همین امروز خوندم. اما نکات :
1- اصولا ما از اینکه تعاونی مسکن را اطلاع رسانی کردیم هیچ خیری از بچه های ( بی بخار ) مسجد ندیدیم پس همان بهتر که در مورد خانه صبا هم صحبتی نشد تا دیگر انگ چیزهایی مثل سود و منفعت و پول و ... دوستی به من و دوستانم در تعاونی زده نشود!
2- یک مشکل اکثر مردم این است که افراط و تفریط میکنند و زمانی فقط تدریس می کنند و تمام واحدها را مشروط میشوند و زمانی تدریس را به مثابه محاربه با امام زمان (عج) ( که سالروز تولدش هم است و روحم فدایش) میدانند . غافل از اینکه بهتر است کمی واقع بینی داشته باشیم و ببینیم همین مهندس های کشورمان که در ادارات یا به خارج کشور رفته اند چه گلی به سر ما زده اند که مدرسانمان بزنند.
3- این موسسه یک رویکرد جدید برای مسجد و پایگاه است و اهدافی بلند مدت دارد که کاملا به نفع کشور است و شاید در 10 سال آینده کمی معلوم شود.
4 - بهر حال اگر در کسی شبه ای است می تواند با مسوولین صبا صحبت خصوصی کند که شک و شبه از دلش خارج شود.
پ.ن: این مطلب را آقا مهدی دیروز به عنوان نظر روی مطلب خانه ریاضی و المپیاد صبا نوشته اند که اشتباها بعنوان نظر خصوصی برای بنده ارسال شده بود و از بنده هم خواستند که این جوابیه را به اطلاع دوستان برسانم.
چند روزی است که این خانه کوچک مجازی مان بعد از سکون بلند تابستانیش به تلاطم افتاده و با مطلب کاملا دوستانه و انتقادی من و جواب اسماعیل، مباحث و اختلافات مختلفی باز شد و یکی پس از دیگری نظرات و مطالب انتقادی و گاها توهین آمیز روی وبلاگ آمد و من هم بخاطر آنکه تصور نشود از جایگاه مدیریت وبلاگ صحبت یا عمل می کنم، سکوت کردم و تنها از گوشه ای شاهد این ماجرا بودم.
پس حالا که گویا این امواج از تلاطم افتاده اند تنها از منظر یک ناظر بیرونی دیده ها و استنباطات ناشی از آن را در چند مورد می آورم:
ما یاد نگرفته ایم گفتمان کنیم و به همین دلیل
شما را به خدا بیایید
آخر تا کی قرار است فقط در وبلاگ گل و بلبل بگوییم و تا کار به مباحث جدی و انتقاد کشید دعوا کنیم و بعد هم مطالب را پاک کنیم؟! آخر تا کی قرار است فقط ظاهرمان دانشجویی باشد؟! مگر دانشجویی چیزی جز روحیه پرسش گری و انتقاد و مباحثه است؟! تا کی قرار است حرف های دل مان را با هم به اشتراک نگذاریم از ترس آنکه به مزاج برخی خوش نیاید؟! خدای نکرده اگر ما مسئولین فردای این جامعه باشیم چه خواهیم کرد؟!
به نظر من که خود سانسوری راه حل این مشکل نیست . . .
به امید آنکه یاد بگیریم که چگونه از هم انتقاد کنیم و انتقاد بشنویم.
چندی است که خانه ریاضی و المپیاد صبا با مسئولیت چند تن از دوستان از جمله اسماعیل(ابوفاضلی) و آقا مهدی (صفا) در محل انصار ۲ راه اندازی شده است و تبلیغات آن نیز در منطقه دیده می شود و الحق تارگاه (وبسایت) قشنگی هم دارد. به نظرم شروع خوبی می رسد و امیدوارم در ادامه کارشان هم بتوانند همچنان خوب پیش بروند.

در کنار همه این مطالب سوالات چندی بود که ذهنم را مشغول کرده بود و نتوانستم از کنارشان عبور کنم و امیدوارم آقا اسماعیل یا آقا مهدی یا هر کدام از دوستان دست اندر کار از من ناراحت نشوند و در حد امکان به روشن شدن ذهن من و احیانا برخی دیگر از دوستان کمک کنند.
این هم چند سوالی که دیگر فکر نمی کنم کسی جواب آن را نداند و برای تلنگر به خودم است:
من به شخصه از آقا مهدی که برای چیزی مثل تعاونی مسکن اینطور اطلاع رسانی می کنند توقع داشتم در این مورد هم حتی اگر کارشان کمترین ارتباطی با پایگاه دارد این حق را به دانشجویان بدهند که از آن با خبر باشند. تصمیم گیری در مورد این امور با مسئولین پایگاه است که گرفته اند اما فکر می کنم اطلاع از آن توقع زیادی برای دانشجویان نباشد.
برای همه دوستان دست اندرکار آرزوی موفقیت دارم
موضوع : جلسه توجيهي و عضوگيري تعاوني مسكن انصارالحسين(ع)
پيرو اطلاعيه شماره 1، به اطلاع عموم اعضاي پايگاه مي رساند با استعانت از خداوند متعال جلسة توجيهي و معرفي تعاوني مسكن انصارالحسين(ع) در روز جمعه مورخة 12/5/86 از ساعت 17 الي 19 در محل ساختمان انصار2 برگزار مي شود.
لذا بدينوسيله از تمامي علاقه مندان براي ثبت نام و كساني كه قبلا پيش ثبت نام كرده اند و حتي تمام افرادي كه فقط مي خواهند از كيفيت كار اين تعاوني اطلاع كسب كنند، دعوت مي شود در اين جلسه حضور بهم رسانند.
با تشكر
مهدي صفا







بسمه تعالي
اطلاعيه شماره 1 ( لطفاً با دقت مطالعه نماييد )
موضوع: تاسيس تعاوني مسكن انصارالحسين(ع)
همه ما آگاهيم كه اعضاي پايگاه ما تماماً افراد جوان هستند كه يا بتازگي زندگي مشترك خود را شروع كرده اند و يا در حال آماده سازي مقدمات اين كار هستند و باز هم مي دانيم كه امروزه بزرگترين معضل و مشكل اقتصادي خانواده ها كه هميشه بصورت يك نگراني بوده است، مشكل تهيه مسكن و گراني بيش از حد آن است.
بعد از اينكه حدود دو سال و نيم از تاسيس موفق صندوق قرض الحسنه انصارالحسين(ع) مي گذرد به فكر افتادم كه خوب است براي حل مشكل مسكن اعضاي پايگاه نيز چاره اي بينديشيم. ابتدا در نظرم بود كه با تاسيس يك صندوق مشابه براي مسكن به پرداخت وام مسكن به اعضاء بپردازيم ولي پس از بررسي جوانب كار به اين نتيجه رسيدم كه مشكل مسكن با پرداخت وام قابل حل نيست و وام تنها يك بار سنگين ماهيانه را روي دوش افراد گذاشته است ( مانند وضعيت اكنون وام بانكها با آن سودهاي سرسام آور! ) و از طرف ديگر با اين نوع وامها درصد كمي از قيمت كل خانه تامين مي شود كه بازهم چندان مشكل را حل نمي كند.
از اينجا و به همين دلايل بود كه فكر ايجاد يك تعاوني مسكن در ذهنم شكل گرفت.
تعاوني ها و از جمله تعاوني مسكن محاسني دارند كه مهمترين آنها اين است كه با جمع آوري سرمايه هاي كوچك اعضاء، اقدام به كارهايي مي كند كه سرماية نسبتاً زيادي لازم دارند، مانند كار ساختمان.
همانطور كه مي دانيد قصة خريد مسكن مردم قصه اي تاسف برانگيز شده است. آنها با زحمت زياد و دريافت وامهاي مختلف پولي آماده مي كنند ولي بعلت گراني مسكن هنوز بايد كمي صبر كنند تا پول لازم بطور كامل تهيه شود اما غافل از اينكه در اين فاصله قيمت مسكن بطور سرسام آوري افزايش يافته است و باز هم ناچارند تا سالهايي صبر كنند تا شايد بتوانند مدتي بعد مسكن شخصي بخرند و متاسفانه باز هم همين قضيه تكرار مي شود.
اما تعاوني مسكن اين مزيت را دارد كه لااقل شما با سرمايه كمي هم كه داريد و در بخش مسكن سرمايه گذاري مي كنيد ( مثلا 15 متر از يك خانه را پيش خريد مي كنيد)، با نوسان قيمت ها همراه مي شويد و در واقع بالا رفتن قيمت ها ديگر اثر زيادي بر قدرت خريد شما نخواهد گذاشت، علاوه بر اينكه مي توانيد در پروژه بعدي هم عضو شويد و مثلاً متراژ خود را به 40 متر برسانيد و به اين ترتيب بعد از مدتي صاحب خانه ( البته آپارتمان! ) شويد.
از اين حواشي بگذريم ....
دوستان! اين طرح اولية تاسيس يك تعاوني مسكن است كه با همكاري اعضاء قابل اجراست ( البته به اندازة كافي از آشنايان سراغ داريم كه بخاطر سود مطمئن و خوب بخش مسكن حاضر به همكاري و مشاركت در اين امور هستند اما بهر حال اولويت با دوستان است ) از تمامي افرادي كه قصد سرمايه گذاري و عضويت در تعاوني را دارند ( خريد حداقل يك متر آپارتمان ! ) دعوت مي شود ظرف مدت يك هفته يعني تا تاريخ شنبه 2/4/1386 به هر نحوي به اينجانب اطلاع دهند و ثبت نام اوليه نمايند تا انشاءا... هر چه سريعتر به پيگيري كارهاي بعدي بپردازيم.
لطفاً اين موضوع را به ديگر دوستان هم اطلاع دهيد.
با تشكر مهدي صفا
تلفن منزل : 55751614 تلفن همراه : 09354722964
پست الكترونيكي: mah_safa@yahoo.com
پی نوشت: طبق تخمین انجام شده با این روش قیمت تمام شده حدود ۳۰ درصد پایین تر خواهد شد که آن هم بصورت اقساط پرداخت می شود.
کسی مانیتور دست دوم سراغ نداره؟ فقط کمی سریعتر!
از طرف یک عزیز از دست داده
این هم عکس های فاطمه خانم که چندی پیش فقط خبر قدم رنجه کردنشان به این دنیا را شنیده بودیم. امروز پدر بزرگوارش چشم ما را به جمال این خانم خوشگله روشن کرد. عمو قربونش بره ![]()
![]()
باشد تا این انگیزه ای شود برای سایر دوستان بالاخص بزرگترها تا شاید زودتر بجنبند و به امر خطیر ازدواج تن در دهند.
راستی حاجی پدر شدن چه احساسی داره؟ یعنی خیلی خوبه؟!



روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابي غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه
از یکی از منابع خبری که خواست نامش فاش نشود شنیده شده که یکی از دوستان اندیشه مهری با وجود سن کمش گوی سبقت از ما ربوده و یک هفته ای است که عقد کرده است.
از صمیم قلب از طرف تمام اهالی وصله این پیوند خجسته را به ایشان و همراه و همسفر جدیدشان تبریک گفته و امیدواریم شاهد حضور ایشان در آینده نزدیک در وصله باشیم.
پ.ن.۱: پیرو تماس ها و درخواست های مکرر دوستان برای اطلاع از هویت این تازه داماد درحد اجازه کسب شده از منبع خبر موارد زیر به عرض می رسد:
پ.ن.۲: با توجه به سوالات پی در پی دوستان در مورد هویت جناب داماد منبع خبر اجازه فرمودند که عکس این تازه داماد منتشر شود. بابت کیفیت پایین عکس از دوستان عذرخواهی می کنم ولی فکر می کنم در همین حد هم هویت ایشان را مشخص می کند.

پ.ن.۳: خداییش دیگه دلمون نیومد بیشتر از این دوستان رو منتظر بگذاریم. این تازه داماد خوشبخت جناب مهرداد امانی هستند که برخی هم حدسش را زده بودند. ما خودمان هم بعد از یک هفته فهمیدیم که مهرداد خان عقد کرده اند و آنهم بواسطه هم دانشگاهی بودنش با سهیل والا فکر می کنم حالا حالاها خیال اعلام آن را نداشت. پس همین جا دلخوری خودم و سایر دوستان از این تاخیر ایشان را اعلام می کنم و خواستار جبران هرچه زودتر آن در مراسم عروسی هستیم.![]()

باز از طرف خودم و تمام اهالی وصله این پیوند فرخنده را تبریک گفته و بهترین آرزوها را برایشان دارم.
با توجه به اعتراضات دوستان که برخی نسبت به نحوه برگزاری همه پرسی و برخی به خود قوانین و حتی برخی به خود اصل قانون گذاری به این شکلش که شاید موجب بروکراسی شود برمی گشت همه پرسی قبلی ملغی شده و فقط یک قانون که فکر می کنم برای اکثر غریب به اتفاق دوستان پذیرفته شده بود را به همه پرسی می گذاریم و بقیه قوانین را به آینده موکول می کنیم تا بطور تدریجی این فرآیند کامل شود.
این قانون از تاریخ درج این مطلب به مدت یک هفته به همه پرسی گذاشته می شود و چنانچه تعداد نظرات موافق اعضا بیش از نظرات مخالف اعضا باشد از آن پس قابل اجرا خواهد بود.
«تمامی نظرات مطالب باید با نام نظر دهنده ارائه شود بگونه ای که هویت فرد قابل شناسایی باشد و در غیر این صورت مدیریت وبلاگ به حذف آن اقدام خواهد نمود.»
لطفا دوستان نظرات خود را فقط با موافق و مخالف و ممتنع اعلام کنند.
پ.ن: این همه پرسی با ۹ رای موافق و یک رای مخالف دوستان به پایان رسید و از این پس اعمال خواهد شد.
الان وصله پنجمین ماه حیات خود را طی می کند و بی شک در این 5 ماه بیش از انتظار همه ما رشد کرده و تعداد نویسندگان، آمار وبلاگ و البته صحبت های بین دوستان حاکی از آن است که اغلب دوستان دانشجو وبلاگ را دنبال می کنند و این برایمان کافی است تا نتیجه بگیریم در اولین حرکت مان در گردهم آوردن دوستان دانشجو ناکام نبوده ایم.
اما طبیعی است که حفظ و گسترش این حرکت از راه اندازی آن مهمتر است و نیازمند توجه ویژه همه دوستان است. مسأله ای که بر همه روشن است آن است که هر کار گروهی بعد از شکل گیری ، برای دوام و گسترشش نیازمند قوانینی است که برای تمام جمع پذیرفته شده باشد و رفتارهای پذیرفته شده جمع را بیان کند و اصول و چارچوب های فعالیت گروه را مشخص کند.
بنابراین و بنابر پیشنهاد برخی دیگر از دوستان فکر می کنم وصله هم دیگر به مقطعی رسیده که نیازمند برخی قوانین (البته نه از نوع بوروکراسی خشک و دست و پا گیر) ساده برای تسهیل ادامه فعالیت ها باشد. پس قوانین زیر را پیشنهاد می کنم. هر یک از این قوانین درصورت مخالفت بیش از نیمی از اعضای کنونی وبلاگ (نویسندگان) حذف خواهد شد و در غیر این صورت از یک هفته پس از تاریخ درج این مطلب لازم الاجرا خواهند بود.
1. فقط خود نویسنده مطلب حق دخل و تصرف در مطلب یا نظرات داده شده برای آن را دارد و مدیر حق هیچ دخالتی را ندارند و بنابراین خود دوستان نویسنده می توانند نظرات نامناسب برای مطالبشان را بنابر نظر خود پاک کنند و یا نظرات را محدود کنند طوری که فقط پس از تاییدخودشان نظرات نمایش داده شوند ( این امکان در سیستم بلاگفا وجود دارد).
2. تمام نظرات ارائه شده در وبلاگ باید با نام و نام خانوادگی قابل شناسایی باشد و نظرات ناشناس از موضوع قانون 1 مستثنا بوده و مدیریت وبلاگ در اولین فرصت به حذف آن اقدام خواهد کرد.
3. عضویت در وبلاگ برای تمام اعضای دانشجویی و فارغ التحصیلان اندیشه مهر آزاد است.
4. افرادی که عضویت آن ها در اندیشه مهر روشن نیست باید حداقل 3 نفر از اعضای وبلاگ را بعنوان معرف خود که عضویت وی را تایید می کنند، معرفی کنند.
5. هر عضو پس از حداکثر دو ماه عدم فعالیت( ننوشتن مطلب یا نظر برای مطالب ) خود به خود از عضویت محروم می شود.
6. هر عضو با نظر مثبت بیش از نیمی از سایر اعضا از عضویت محروم شده و تنها با نظر مثبت بیش از نیمی از اعضا به عضویت وبلاگ باز می گردد.
اعضا می توانند نظرات مخالف و البته موافق خود را در قسمت نظرات همین مطلب عنوان کنند.
پ.ن: با تشکر از توجه و مشارکت فوق العاده دوستان در این همه پرسی و با عرض معذرت به دلیل اعتراضات شکلی و محتوایی دوستان به آن اجرای این همه پرسی ملغی شده و شکل گیری اصول حاکم بر وبلاگ به فرایندی تدریجی در آینده موکول می شود.
آنچنانکه اعلام شد چند روز پیش وب سایت (تارگاه) پایگاه راه اندازی شد و بالاخره انصار الحسین جهانی شد. اما پیش از اینکه کلامی در این مورد عرض کنم واجب می دانم از تمام زحمت کشانی که در این باب تقبل زحمت کرده اند و بالاخص جناب حمید رنجبر تشکر کنم که با نگاهی به سایت می توان از وقت و انرژی فوق العاده زیادی که برای آن صرف شده خبردار شد و بی شک همه دوستانی که تاکنون دستی در طراحی و اجرای وب سایت داشته اند می دانند که پیاده سازی چنین سایتی واقعا کار طاقت فرسا و پر زحمتی است. پس باز بی نهایت از همه زحمت کشان این مهم تشکر می کنم چرا که ما را یک قدم دیگر در راستای اهداف مان به پیش برده اند و بی شک نیاز به چنین ابزاری برای معرفی فعالیت های پایگاه به شدت احساس می شد.
اما برای پاس داشت زحمات این دوستان هم که شده می خواهم از کنار این حرکت به راحتی عبور نکنم و به نقد و بررسی نقاط قوت و ضعف آن از نگاه خودم بپردازم. باشد تا این نظرات برای بهبود و ادامه این حرکت سازنده مفید واقع شود.
اما برای جلوگیری از طولانی شدن کلام در دو بخش نظراتم را ارائه می کنم و در این بخش تنها به ذکر نقاط قوت این حرکت می پردازم:
در مطلب بعدی بطور خلاصه مروری بر برخی نقاط ضعف این حرکت مثبت خواهم داشت و البته از سایر دوستان هم می خواهم که نظرات مرا با نظراتشان کامل کنند.
نیم ساعتی می شود که از هر ترفندی که بلد بودم استفاده کردم تا این نرم افزار رایگان گوگل دسکتاپ را دانلود کنم. اما متاسفانه بدلیل ایرانی بودن مان از این نرم افزار درپیت هم محروم مان می کنند که جناب گوگل می فرمایند:
Residents of Iran, Sudan, Cuba, Syria, North Korea and Burma are not eligible ...
البته بیش از آنکه عدم دسترسی به این نرم افزار آزار دهنده باشد خدشه دار شدن غرور یک ملت است که آزار دهنده است. این اولین این موارد یا حتی بزرگترین آن هم نیست. اما گاه تلنگور خوبی برای کمی تامل است. ما کجا اشتباه کردیم؟ اصلا آیا ما اشتباه کردیم؟
فقط می توانم بگویم متاسفم . . .
پ.ن1: من از این آمریکایی ها تعجب می کنم چرا که خدا می داند با استفاده ی ایرانی ها از این نرم افزار چه حجم عظیم و با ارزشی از اطلاعات ایرانی ها را می توانستند بدست آورند و دارند از خیر آن می گذرند. شک ندارم که اینچنین اطلاعاتی را خودمان هم نداریم. (با این نرم افزار می توانند لیست دار و ندرا کامپیوتر هر کسی را داشته باشند وحتی خیلی بیش از این) احتمالا بخاطر این است که گوگل بخاطر اخلاق حرفه ای اش اطلاعاتش را به دولت آمریکا نمی دهد. آنچنان که اخیرا دعوایی هم سر همین داشتند.
پ.ن۲: حالا مگه وحید مرده
گوگل دسکتاپ رو ازش گرفتم تا مشت محکمی باشد بر دهان استکبار. لینکش رو تو قسمت پیوندها می گذارم تا بقیه دوستان هم استفاده کنند. به درد آدم هایی مثل خودم می خوره که انقدر کامپیوترشون به هم ریخته است که خودشونم توش گم می شن
و یا اینکه خیلی به سرچ معتادن و حتی می تونید بدون چک کردن وبلاگ از مطالب جدید آن باخبر شوید.

سوم فروردین
ما امروز به خاک ایران تجاوز کردیم همه اش هم تقصیر فیلیکس بود چون هرچه من به او گفتم که ما وارد آبهای نیلگون خلیج فارس شدیم اون گفت نه نشدیم جی پی اس نشون میده که نشدیم. راست هم می گفت ولی باز هم تقصیر اون بود چون من صد دفعه گفتم از این جی پی اس های ارزان ژاپنی نخریم بریم جی پی اس صاایران بخریم که الان صنعت الکترونیک دنیا رو قبضه کرده و یک اینچ هم خطا نداره ولی به گوشش نرفت که نرفت.
چهارم فروردین
این ایرانی ها واقعا مهمان نوازند. دیروز وقتی ما خواستیم از قایق تندرو پیاده شیم هرچی من خواستم کرایه ی قایق را بدم آن آقا ریشوئه که پشت تیربار بود گفت نه، حساب شده. وقتی هم که ما پیاده شدیم فرش قرمز انداخته بودند و دو تا دختر سیاه سوخته آمدند دسته گل به ما دادند و گروه سرود هم آهنگ ورزشکاران پیروز بادا رخشان چون گل هر روز بادا را اجرا کردند و خلاصه کلی تحویلمون گرفتند.
همه ما بطور کامل با سیستم حکومتی کشورمون آشنا هستیم. اما گاه دیدن چنین شمایی (منبع: BBC) از سیستم حکومتی ایران می تواند جالب باشد و حتی به درک اینکه چه اتفاقی در این ساختار می افتد کمک کند.

برای اطلاع دوستان عرض شود که:
به نظرم چند نکته از این نمودار استنباط می شود:
اما بیایید لااقل برای یک بار هم که شده فکر کنیم که آیا این روابط و فلش ها می تواند جور دیگری هم باشد یا خیر؟ و شاید هم توانستیم نظریه دیگری در مورد ساختار حکومت ارائه کنیم
. چه اشکالی داره؟
به نظر شما این فلش ها در بهترین حالت ممکن هستند؟ چطور باشند بهتره؟
البته این شکل یک سوتی بزرگ هم دارد. اگر فهمیدید . . .

بالاخره دیروز اینترپل (پلیس بین الملل) موفق شد عوامل ناآرامی های اخیر در شمال آرژانتین، انفجار های ماه ژانویه در عراق و انفجارهای سال 2005 در مترو لندن و همچنین بمب گذاری های چند ماه اخیر اسپانیا را شناسایی و طی عملیاتی دستگیر کند. سرکرده این گروه مافیایی که با نام پدرخوانده شناخته می شود از خطرناک ترین عناصر بین المللی، از بازماندگان جنگ جهانی دوم است. وی پس از جنگ این گروهک را تشکیل داد و تمام عملیات این گروه در سراسر جهان را از خاورمیانه هدایت و فرماندهی می کند. البته چند سالی است که بیش از هر کشوری در ایران دیده شده و سیا و موساد ادعا کرده اند پدرخوانده بارها در دانشگاه امیرکبیر دیده شده است و وی دلیل شلوغی های یک سال اخیر در این دانشگاه بوده است.
روابط عمومی این دانشگاه در تلکسی، دیده شدن چنین دانشجویی در دانشگاه طی چند سال اخیر را تکذیب کرده و فردی را که به پدرخوانده مشابهت داشته را یک دانشجو نما خوانده اند که روسای دانشکده ریاضی این دانشگاه به شدت به دنبال فارغ نمودن وی از تحصیلات در این دانشکده می باشند.
پدر خوانده در بازجویی های مقدماتی خود اعتراف کرده که طی آخرین عملیات خود قصد اخلال در وبلاگ وصله را داشته که به دلیل عدم موفقیت این عملیات، در مرحله جدید سعی در نفوذ از درون در این وبلاگ را داشته که دستگیر شده است.
اعترافات کامل پدرخوانده امشب از شبکه BBC پخش خواهد شد.
در این آخرین ساعات سال ۸۵ صمیمانه ترین تبریک ها را تقدیم دوستانم می کنم و برای همه سالی سرشار از شادی دوستی موفقیت و خوشبختی (مخصوصا برای دوستان مزدوج شده یا به زودی مزدوج شونده) آرزو می کنم.

برای آقا داود هم بطور خاص قبولی در کنکور دکتری و برای اهالی این خانه تیمی هم سفر به بلاد کفر و استکبار به جهت تحصیل علوم دنیویه آرزو می کنم. بقیه دوستان هم ایشالا زن بگیرن برن دنبال زندگی شون دیگه![]()
![]()
![]()

پ.ن: این عکس در سال ۱۹۸۴ در کنار یکی از جوب های لندن گرفته شده.
از صبح تا همین دوساعت پیش ۳ تا بیمارستان را با محمود و داداشش سر کشیدیم تا شاید از درد وحشتناک کمر و شکم محمود کمی بکاهیم. از 6 صبح به خودش می پیچید تا اینکه ساعت 10 تازه فهمیدیم سنگ کلیه دارد و بعد از کلی دویدن و سونوگرافی گفتند احتمالا می شود بدون سنگ شکن دفع کرد و شاید هم تا حالا دفع شده باشد. خدا نصیب هیچکدام از دوستان نکند ولی من که کنارش بودم فهمیدم که درد فوق العاده وحشتناکی دارد.
حالا این را که گفتم خبر خوشش را هم بدم که امروز مقاله محمود هم در کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک پذیرفته شد و البته محمود دو مقاله در این کنفرانس خواهد داشت.
راستی سونوگرافی که کردیم گفتند بچه دختره!
حالا موندیم اسمشو چی بگذاریم. البته بابای بچه هنوز مسئولیتش رو قبول نمی کنه![]()
خوش باشید

حسن و حسین به واقع که وجوه متفاوتی از یک حقیقت بودند و برای هدفی یکسان و مشترک قیام کردند و به شهادت رسیدند اما آن چه این دو را با هم متمایز می سازد نیست مگر نحوه مواجهه ایشان با این هدف و استراتژی آن ها برای تحقق آن.
با رفتن پیامبر، آن عمود استوار خیمه اسلام، باب اختلاف و تفرقه بین اصحاب باز شد و ماهی گیران از این آب گل آلود هم کسانی نبودند جز معارضان اسلام و مسلمین امثال معاویه و سپس یزید. نتیجه آنکه با ضعف عملکرد اصحاب، چیزی نگذشت که کفر لباس اسلام پوشید و معاویه شد امیر المومنین و بعد از او هم یزید، و حسن و حسین نوه های پیامبر هم شدند خارج شده از اسلام. و نشان این مدعا هم آن که زمانی که سر بریده حسین را به همراه کاروان وی به کوفه آوردند همه به آن ها سنگ می زدند و خارجی می خواندندشان که این خود نشان می دهد که در آن زمان تا چه حد جای حق و باطل عوض شده بوده است.
در این میانه وظیفه امام آن است که ممیز حق از باطل و اسلام از کفر برای مردم باشد. پس استراتژی حسن آن شد که چنانچه توان مقابله با باطل را ندراد لااقل خود را از کفر جدا کند و سعی کند با فاصله گرفتن از کفر بر بطلان آن روشنگری کند.
اما استراتژی حسین آن بود که حتی اگر توان تفوق ظاهری بر کفر را ندراد، با خون خود و اهل بیتش (از اصغر 6 ماهه تا علی اکبر و ابوالفضل العباس) گرد غفلت از چشمان مردم پاک کند و حق را از باطل برایشان متمایز سازد و حداقل آنکه در چشم مردم لباس اسلام را از تن کفر یزید و یزیدیان به در آورد.
و حال بعد از 1400 سال ما مانده ایم و دو درس بزرگ که باید برای کربلای امروزمان بکارشان گیریم که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا که امروز هم چه بسیار کفاری که لباس اسلام پوشیده اند و چه بسیار باطلی که خود را در جایگاه حق می نماید.
حال استراتژی ما باید چگونه باشد؟
حسنی ؟ یا حسینی ؟
پ.ن۱: هیچ منبع و سندی برای ارجاع نوشته هایم به آن ها ندرام و این ها تنها افکار و برداشت های مشوش شخصی من است با توجه به دانسته ها و مطالعات بسیار محدودم.
پ.ن۲: یک بار کلمه "ashura" را در Google Image جستجو کنید تا ببینید از عاشورا و قیام حسین چه چیزهایی را برای مردم دنیا به نمایش گذاشته ایم. . . آه از این جهل ما مسلمانان.
جالبه! بعد از سهیل آمدم پای کامپیوتر (رایانه) که از هیئت امشب مطلبی بنویسم با عنوان "عوض شده ام یا عوضی؟" که دیدم سهیل قبل از من همان حرف های مرا با کلماتی دیگر نوشته.
امشب از آنهمه به خفت کشیدن حسین و زهرا برای گریاندن مردم . . . نگویم بهتر است چون می دانم به برخی زحمت کشان هیئت برخواهد خورد. نمی دانم چطور این همه دانشجو توانستیم آن دم خالی از مفهوم و شاید توهین آمیز را تحمل کنیم که:
کشتم یلان صف شکن را / زنده کردم یاد حسن را (همچین مضمونی)
نمی دانم! آیا این پایین آوردن قاسم بن الحسن نبود؟ شما باور می کنید که رجز قاسم چنین چیزی باشد؟ تمام هدف حسین و عاشورا و کربلا این بوده؟
نمی دانید چقدر سخت خودم را کنترل کردم وقتی محمدنژاد برای اینکه گریه مردم را در بیاورد نامه قاسم به حسین را گفت و بعد گفت که این نامه حسین را احتمالا یاد نامه فاطمه انداخته و وصلش کرد به روضه حضرت فاطمه!!!! آخر به چه جراتی چنین تفاسیر و تعابیری به قضیه عاشورا اضافه می کنیم؟ اگر این ها جعل عاشورا نیست پس چیست؟
حسینی که من می شناسم چطور می تواند قاسم را بغل کند و گریه کند تا از هوش برود؟
بعد چطور ممکن است منی که با گوشه گوشه این مجلس مشکل دارم و پذیرشش برایم دشوار یا محال است بتوانم از آن لذت ببرم و دلی سیر عزا داری کنم در حالیکه دیشب تمام وقت ذهن من به دنبال جوابی برای این سوال ها بود.
خدا اول من و بعد همه ما را به راه راستش هدایت کند
پ.ن۱: همه مطلب بالا را در قسمت نظرات برای مطلب سهیل نوشتم اما بعد دیدم انقدر دلم پر بوده که همه مطلبم در یک نظر جای نمی گیرد.
پ.ن۲: امشب به جعفر عسگری گفتم که لااقل یکی از مسئولین هیئت نگاهی به وبلاگ بیندازند تا شاید فرجی شود اما حتی انقدر هم برایشان مهم نبود. البته قبلا هم با جعفر صحبت کرده ام پس توقعی هم نداشتم.
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

فرا رسیدن ایام شهادت سیدالشهدا را به تمامی دوستان تسلیت می گم و اول خودم بعد بقیه دوستان را به تفکر در انقلاب حسین و نه فقط عزاداری برای آن بزرگ دعوت می کنم.
سهیل بحثی را باز کرد که نتوانستم به آن چند کلمه سهیل راضی شوم و از کنارش بگذرم.
دیشب فرهاد چند ساعتی را میهمان ما بود و از آنجا که می دانستیم به همراه جواد نوروزی و حمید رنجبر و داود حسینی و سعید شاه علی مشغول خواندن برای کنکور ارشد است ما هم خیلی دوست داشتیم تا از اوضاع و احوالشان با خبر شویم.
از هر دری حرف زدیم تا اینکه به کنکور رسید و با کمال تعجب فهمیدیم که در آن ساختمان دوطبقه با آنهمه فضا هیچ جایی برای ۵ نفر دانشجوی قدیمی پایگاه که برای کنکور ارشد هم می خوانند وجود ندارد جز زیر زمین انصار۲ که چون خودم و محمود آنجا را برای کنکور ارشدمان تجربه کرده ایم و البته نتوانستیم در آنجا دوام بیاوریم دلم برایشان سوخت و البته شکر کردم که من و محمود هم برای کنکور دکترای امسال مان به امید انصار ۲ نماندیم و جایی برای خودمان دست و پا کردیم.
البته خود فرهاد خیلی شکایتی نمی کرد و می گفت شده دیگر اشکالی ندارد. اما من سوالات بی پاسخی دارم که اگر لااقل برخی دوستان بتوانند جوابم را بدهند کمک بزرگی به من کرده اند؟
۱- چطور می شود که اتاقی را که تا بحال برای دانشجویان ارشدی بوده می گیرند و به ۴ نفر المپیادی دوم دبیرستان می دهند؟ دانش آموز دوم دبیرستان مهمتر از دانشجو است یا مرحله اول المپیاد مهمتر از کنکور ارشد؟
۲- فکر می کنید قبول نشدن المپیادی ها در مرحله اول در زندگی شان و پایگاه تاثیر بیشتری می گذارد یا قبول نشدن این بچه ها در کنکور؟ که البته مشخص است که نتیجه قبول نشدنشان (خدا نکنه) رفتن به خدمت و بازماندن از درس است.
۳- اصلا پیش دانشگاهی های ما مهمترند یا کنکوری های ارشد؟ مگر غیر از این است که در این دو سال اخیر پیش دانشگاهی های ما یا قبل از کنکور و یا بعد از قبولی کنکور به حوزه می روند؟ پس چرا همین چند دانشجو که البته جزو درس خوان ترین دانشجویانمان هم هستند را حمایت نمی کنیم؟
۴- چرا بجای اینکه از این موج خودجوش دانشجویی که برای کنکور ارشد راه افتاده هر سال حمایت بیشتری بکنیم و امکانات و فضای بهتری بهشان اختصاص دهیم هرسال از این حداقل حمایتمان هم می کاهیم؟ بعد توقع داریم که سال های بعد هم دانشجویان بیشتری به این جمع بپیوندند؟
امیدوارم دوستان زحمت کش پایگاه از این انتقاد من ناراحت نشوند و همه این ها را به حساب دلسوزی و نه قرض ورزی بگذارند. این را هم اضافه کنم که من خودم هنوز جزو معلمین المپیاد پایگاه هستم و اگر در مورد المپیادی ها چیزی گفتم با شناخت بوده و با تمام ارزشی که برای المپیاد و المپیادی ها قایلم دانشجویان کنکوری ارشد را صد در صد ارجح می دانم.
با آرزوی موفقیت برای دوستان دانشجوی کنکوری ارشد
امروز ساعت ۵ صبح وحید باید در فرودگاه می بود و البته الان هم باید در آسمان باشد. نمی دانم از ایران خارج شده باشد یا نه . . .
اما دیشب ساعت۲ بود که برای خداحافظی آمده بود و چیزکی نمانده بود که این آخرین خداحافظی مان به اشک ختم شود. خلاصه به هر وسیله ای بود جلوی خودمان را گرفتیم تا بلکه بر سختی شروع سفرش نیفزوده باشیم.
به امید موفقیت برای وحید
پ.ن: مثل اینکه با رفتن وحید دوستان دیگری هم جدیدا روی گزینه رفتن فکر می کنند.
نتیجه مهم دیگر این مقایسه آن است که هر دو حکومت اسبق و کنونی در یک چیز مشابهند و آن ترس از جریان آزاد اطلاعات و آگاهی مردم است. و البته نکته جالب دیگر در این مقایسه آن است که استراتژی هر دو حکومت برای مقابله با پدیده جدید اطلاعاتی کاملا یکسان است.

خدا آخرو عاقبت ما و این مملکت مان را به خیر کند.
این عید عزیز رو صمیمانه به همه دوستان تبریک میگم


بالاخره با تلاش های شبانه روزی سربازان گمنام اما زمان، توطئه های استکبار جهانی برای عقیم کردن انقلاب کبیر 9 دی انصارالحسین نا کام ماند و امروز انصارالحسین با افتخار راه اندازی قریب الوقوع اولین شعبه بین المللی خود به مرکزیت لندن را اعلام می کند.
امروز سفارت انگلیس در تهران با صدور ویزای وحید، رسماً پذیرش اولین عضو دانشجویی انصارلحسین را تایید کرد و اگر دستان استکبار این دفعه از آستین وزارت محترم علوم بیرون نیاید و مهر خروج وحید را بزنند، تا دو هفته دیگر انصار3 به مدیریت وحید و به مرکزیت دانشگاه گرینویچ تاسیس خواهد شد.
وحید در رشته بازاریابی راهبردی (Strategic Marketing) در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شده و البته این تازه ابتدای راه برای جهانی سازی اندیشه انقلاب 9 دی است و مطمئناً در آینده نزدیک شاهد شعبه های بعدی بین المللی انصار در دیگر کشورها از جمله آمریکای جهان خوار و کانادای . . . خواهیم بود.
با آرزوی موفقیت برای دوست عزیزمان
بالاخره وحید سلامت هم مهندس شد. دو صفحه اول پایان نامه کارشناسی وحید که در کتابخانه دانشکده صنایع دانشگاه امیر کبیر در دسترس است مطابق زیر می باشد که حاوی نکات مهمی در نوع خود است.


پ.ن: راستی یادم رفت بگم سید به این پروژه ۱۷.۵ داده. خوبه؟
نهم دی سالگرد تولد دوباره جمع کوچک مان، بهانه ای شد برای تولد وبلاگی برای اینکه حرف های نگفته مان را به اشتراک بگذاریم تا شاید وسیله ای باشد تا از فاصله های روز افزون مان بکاهد و این حیات از هم گسیخته دانشجویی را پیوندی دوباره دهد.
هنوز یادمان نرفته آن روزهای پر از جنبش و تکاپو را
هنوز یادمان نرفته آن جلسات پر بحث و حتی جدل دانشجویی را
پس یاری مان کنید تا دست در دست هم، قدم های اول زنده کردن آن روز های خوش را برداریم.
و این شاید آخرین فرصت برای برداشتن فاصله های روز افزون مان باشد!
تا دوستان چه خواهند و چه پردازند . . .