X
تبلیغات
وصله


امروز چشمم به این مطلب که خورد سرم سوت کشید. خلاصه اش اینکه سوئد از نروژ زباله وارد می کند، چرا که 96% از زباله های این کشور ده میلیون نفری بازیافت می شود و فقط 4 درصد عملا زباله دفن شدنی می ماند. سوئد مراکزی دارد که این زباله های دفن شدنی را می سوزاند و از آن برق و انرژی تولید می کند، و چون فرهنگ بازیافت زباله به طرز اعجاب آوری در این کشور بالاست زباله چندانی برای تولید انرژی نمی ماند. حالا این کشور از کشور همسایه اش، نروژ، مبلغی پول می گیرد تا زباله های دفن شدنی آن ها را بگیرد و بسوزاند و پسماندها و سایر آلاینده های آن را هم برای دفن شدن دوباره به نروژ بازگرداند. البته به فکر این است که در آینده از کشورهای دیگری مثل ایتالیا که زباله های دفن شدنی بیشتری دارند هم زباله وارد کند.

در همه این داستان عجیب ترین نکته برای من فرهنگ بالای بازیافت زباله در این کشور است که 96% از کل زباله را بازیافت می کنند. در کشور ما که شکر خدا نه امکانش هست و نه فرهنگش، اینجا هم که آمده ام کم کم یاد گرفته ام دوتا سطل زباله داشته باشم و سعی کنم بازیافتی و غیربازیافتی را از هم جدا کنم، ولی انصافا در خیلی از مواقع حال و حوصله اش نیست. مثلا قاعده اش این است که ظروف مثلا ماست و آبمیوه و خیلی چیزهای دیگر را که کثیف اند آب بزنی و تمیز کنی و بعد در سطل زباله بازیافت بیندازی تا قابل بازیافت باشد، یا مثلا ظرف یکبار مصرف غذا را اگر همچنان کثیف است نباید در سطل زباله های بازیافتی بیندازی. خلاصه که کلی از این مسائل دارد که خیلی وقت ها باعث می شود از خیر بازیافت کردن خیلی چیزها بگذری. مریم از وقتی فهمیده هر یک قطعه پلاستیکی زباله که دفن میشود حدود 400 سال طول میکشد تا به طبیعت بازگردد کمی حال و حوصله اش برای این کارها بیشتر شده :)

ما فعلا یاد بگیریم زباله هایمان را در کوچه و خیابان نیندازیم، 96 درصد بازیافت کردنش پیش کش!

پ.ن: چندی است در شهرهای مختلف ایران هر جمعه برخی مردم، اغلب جوانان، دور هم جمع می شوند و زباله های رها شده در طبیعت را جمع می کنند و البته روز خوبی را هم با هم می گذرانند. کار جالبی است. صفحه فیسبوک شان اینجاست.

+ نوشته شده در جمعه 10 آذر1391ساعت 22:26 توسط مصطفی |


تقریبا از اول نوامبر که در خیابان راه می روی گلهای قرمز کاغذی یا پلاستیکی کوچکی که مردم روی سینه شان نصب کرده اند نظرت را به خود جلب می کند. سال اولی که اینجا بودم فکر کردم شاید مد شده و مردم خوششان می آید که یکدفعه خیلی ها روی لباسشان زده اند. از مجری تلویزیون گرفته تا و کارکنان دانشگاه و مردم عادی کوچه و خیابان استفاده می کردند. مدتی طول کشید تا بفهمم قضیه از چه قرار است. 11 نوامبر روز یادبود یا همان Remembrance Day است در کانادا که البته در میان کشورهای مشترک المنافع مشترک است. چیزی شبیه همان هفته دفاع مقدس خودمان است، با این تفاوت که یاد تمام کسانیکه در تاریخ این کشور در جنگ ها کشته شده اند اعم از نظامی و غیرنظامی را زنده می کنند.
اینکه هر کشوری در طی تاریخش جنگ هایی داشته و مردان و زنانی برای دفاع از خاک و مردم خود جان خود را گذاشته اند و هر جامعه ای روز و مراسماتی برای زنده نگه داشتن و تقدیر از ایشان دارد چیز تازه و عجیبی نیست. اما برای من دو نکته در مورد این رسم اینجا جالب است. یکی اینکه این روز و این یادبود محدود به جنگ جهانی دوم و اول و این و آن نمی شود و بگونه ای تمام رشادت های تاریخ کشور و یک ملت را شامل می شود. مثلا چه خوب بود اگر اسم و رسم هفته دفاع مقدس را طوری می گذاشتیم که نماینده و یادآور کل رشادت های تاریخ ایران از مشروطه و حتی قبل از آن تا به حال باشد. اینطوری ملت فراموش نمی کند که رشادت های ایرانیان فقط به هشت سال جنگ محدود نمی شود، و این به نوعی حافظه تاریخی ملت را گسترش می دهد و باعث غرور ملی است.
نکته دوم اینکه این یادبود تا حد زیادی مردمی است. "مردم" هم به معنای واقعی کلمه همه مردم را شامل می شود و مذهبی و غیرمذهبی، پیر و جوان، مهاجر و غیرمهاجر را شامل می شود. همین نصب گل های قرمز کاغذی روی لباس رسم فوق العاده زیبایی است که اثرش از هزار و یک نمایشگاه و رژه و برنامه تلویزیونی و دولتی بیشتر است. البته دولت هم مراسم خیلی محدود در پایتخت برگزار می کند، اما واقعا نه خرج چندانی برای این مراسمات می شود نه اینکه تلویزیون (که اینجا دولتی هم نیست) تمام وقت خودش را به این چیزها میدهد، در حد همان گل قرمز روی لباس مجری و شاید چند گزارش یا مصاحبه کوتاه با بازماندگان و سربازان قدیمی جنگی کانادا. خلاصه که هیچ وقت حس نکردم این روز را دولت کانادا پاس می دارد، و این گل های سرخ حتی گاه مهاجری مثل من را هم که تازه پا به این سرزمین گذاشته وسوسه می کند که یکی از آن ها را از جعبه کوچکی که جلوی در ورودی دانشکده گذاشته اند بردارم و در این یادبود دسته جمعی شرکت کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه 22 آبان1391ساعت 8:3 توسط مصطفی |

طبقه زیرین یکی از ساختمان ها که بطور کامل غرق در آب است


همکف ساختمان کتابخانه دانشگاه که آبگرفته است

همین چند هفته پیش بود که باران و آبگرفتگی مترو تهران خبرساز شده بود و همه را شاکی کرده بود. گفتم شاید دوستان بدشان نیاید اگر بدانند دیروز مونترال تهران را رو سفید کرد. دیروز هوا تا غروب خوب بود که یکدفعه انگار شیر آب خدا ترکیده باشد باران وحشتناکی گرفت و در عرض نیم ساعت 50 میلیمتر باران آمد و من خودم وسط شهر گیر کردم. نیم ساعتی را زیر سقفی ایستادم و بعد از اینکه شدت باران افتاد، وقتی می خواستم از خیابان رد شوم و به سمت خانه بیایم انگار داشتم از رودخانه رد می شدم، کفشهایم را در آورده بودم و تا بالای زانو در آب بودم و باز آب داشت مرا با خودش می برد. 
سیلاب به خیلی از مراکز خرید و ساختمان ها و مدارس وارد شده بود و آسیب زده بود و امروز برخی مدارس و ساختمان ها تعطیل بودند. اکثر خانه هایی که همسطح زمین یا پایین تر هستند پر از آب شده اند و شرکت های بیمه و آنهایی که خدمات تعمیر منازل می دهند بسیار سرشان شلوغ شده. یکی از مراکز خرید کاملا آبگرفته بود و سقف یکی از مغازه ها هم ریخته بود و آب مثل آبشار از آن جاری بود. اینجا می توانید برخی عکس ها و اینجا و اینجا فیلم های مربوطه را ببینید. شهردار هم خیلی ساده می گوید که چنین سیلابی هر 5 تا 10 سال یکبار اتفاق می افتد و ما آمادگی لازم برای آن را نداریم.
تا اینجا هر چه گفتم همه توصیف وقایع بود، اما خودم حس می کنم اینجا مردم کمتر از ایران از این مشکلات ناله می کنند و اعصاب خودشان را خرد می کنند. خودم شخصا بعد از آن شنا در خیابان با پای برهنه تا خانه رفتم و دوشی گرفتم و همه چیز تمام شد. حالا اگر ایران بود از آن مقام عالی رتبه شروع می کردیم و تا شهردار و رفتگر محله همه را با جد و آبادشان آشنا می کردیم. چرایش را نمی دانم، شاید چون رسانه هایمان ضعیف اند و از دنیا خبر نداریم و فکر می کنیم این مشکلات فقط مختص ماست. شاید توقع مان از جامعه مان بالا و یکطرفه است، یا شاید هم استبداد زده ایم و عادت داریم همه مشکلاتمان را به گردن مستبد بیندازیم.

برقرار باشید

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد1391ساعت 5:15 توسط مصطفی |

دیروز 100 روز شد که مونترال روی آرامش به خود ندیده است، بیش از سه ماه است که دانشجویان استان کبک کانادا در اعتراض به طرح دولت برای افزایش شهریه های دانشگاه ها تا دوبرابر طی 5 سال، دست به اعتصاب زده اند و سر کلاس نمی روند، ترم زمستان شان هم عملا حذف شد. دولت استان کبک در ابتدا حتی حاضر به مذاکره با دانشجوها نبود، بعد از گسترش تظاهرات دانشجویی در شهرهای مختلف دولت حاضر شد امتیازات کمی بدهد و حتی سران اتحادیه های دانشجویی موافقیت کردند توافق با دولت را به رای دانشجوها بگذارند. در کمال تعجب دانشجوها توافق حاصله را رد کردند و می گویند به چیزی کمتر از تجدید نظر دولت در افزایش شهریه ها رضایت نمی دهند. نتیجتا وزیر آموزش دولت کبک که نتوانسته بود مساله را حل کند استعفا داد و وزیر جدید مذاکرات جدیدی را شروع کرده که هنوز هم به نتیجه ای نرسیده اند. جالب اینجاست که کبک حتی پس از این افزایش شهریه ها هنوز با اختلاف پایین ترین میزان شهریه در میان استان های مختلف کانادا را دارد، سال ها پیش هم سعی کرده بوده که چنین افزایش بدهد و با عکس العمل دانشجوها نتوانسته و برای همین این بار بسیار مصمم است.

نکته جالب برای منی که تا بحال هیچ حرکت سیاسی از این مردم ندیده بودم این بود که چطور اتحادیه های دانشجویی دموکراتیک و تمیز عمل می کنند و خواسته های دانشجوها را منعکس و متمرکز و پیگیری می کنند. این اتحادیه ها برای اینکه به جایی وابسته نباشند درآمدشان را از خود دانشجوها و آن هم با آرای دانشجوها کسب می کنند. مثلا رای می گیرند که روی شهریه هر دانشجو 2 دلار برای هزینه های فلان انجمن اضافه گرفته شود. اینطور خود دانشجوها هم هزینه های اتحادیه ها را می پردازند و هم مسئولان آن را انتخاب و کنترل می کنند. برای این اعتصابات هم از بچه ها رای گیری شد که در اعتصاب شرکت کنند یا نه و دانشکده های مدیریت شاید تنها دانشکده هایی بودند که رای به عدم شرکت در اعتصاب دادند. بعد از آن هم بارها برای ادامه یا عدم ادامه اعتصابات رای گیری شد و باز برای پذیرفتن یا نپذیرفتن پیشنهاد دولت. درآمد این اتحادیه ها میلیون دلاری است و برای همین کارهای زیادی از دستشان برمی آید. مثلا در جواب قانون جدید دولت برای محدود کردن اعتراضات وکیل های گران قیمت گرفته اند و به دادگاه شکایت کرده اند. برای دانشجو ها هم لازم باشد وکیل می گیرند و اگر دستگیر شوند ازشان حمایت می کنند. برای اعتراضات اتوبوس می گیرند و دانشجوهای شهرهای مختلف را به مونترال می آورند.

نکته جالب دیگر اینکه معمولا رسانه ها سعی می کنند دوطرف داستان را نشان بدهند. البته گاهی خودم حس می کنم شبکه های خبری مخصوصا تلویزیونی بیشتر سمت دولت را می گیرند یا اگر دانشجویی شیشه ای می شکند یا درگیری با پلیس ایجاد می کند آن را بزرگ می کنند و راهپیمایی مسالمت آمیز را کمتر جلوه می دهد، اما عموما سعی می کنند اگر نماینده دولت را دعوت می کنند نماینده های اتحادیه های دانشجویی را هم دعوت می کنند.

خلاصه که داستانی است برای خودش، این هم قسمتی از مشاهدات منی بود که تابحال تجربه این همه دموکراسی را نداشتم و مدت ها بود دوست داشتم با دوستانم به اشتراک بگذارمشان.

برقرار باشید

مصطفی


پ.ن1: این هم خبر بی بی سی در این زمینه ناآرامی های مونترال

پ.ن2: عکس از تظاهرات دیروز مونترال در اعتراض به قانون جدید است برای محدود کردن راهپیمایی ها

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1391ساعت 6:5 توسط مصطفی |

مطلب وحید باعث شد خیلی از خاطرات برایم مرور شود و اینکه هر کدام از دوستان دوره هفتی و دوره های بالاتر و پایین تر کجا بوده ایم و کجا هستیم.

نکته جالبش پراکندگی فوق العاده بالای وضعیت فکری و زندگی کنونی دوستان است در حالیکه همه از یک نقطه و در یک سیستم رشد کردیم و تربیت شدیم. در میان همین دوره هفتی ها و دوره های اطراف

از فارغ التحصیل برق شریفی که به حوزه پیوسته داریم تا آدمی که از اسلام در بهترین حالت به اصول دین سه گانه اش معتقد است.

از آدمی که تمام حرکات زندگیش را با شرع و توضیح المسایل تطبیق می دهد تا آدمی که هیچ اعتقادی به مراجع و مرجعیت و تقلید ندارد.

از آدمی که شطرنج و پاسور را حرام می داند تا آدمی که الکل برایش عادی است و حتی ساغی محله است.

از آدمی که از ترس روبرویی با نامحرم از جامعه فاصله می گیرد تا آدمی که رابطه جنسی آزاد برقرار می کند.

از آدمی که ولایت فقیه را نایب امام زمان با اختیارات رسول الله می داند و ساختار حکومت موجود را بهترین در دنیا می داند تا آدمی که یک کلمه از لیبرال دموکراسی خالص کوتاه نمی آید.

از آدمی که احمدی نژادی تیر است تا آدمی که برای جنش سبز و میرحسین سرش را می دهد.


و اینهمه تکثر در محصولات جمعی که بچه ها را تنها با یک دیدگاه خاص تربیت می کند به نظر من عادی نیست. چنین تکثری را شاید تنها در مجموعه هایی شبه خودمان مثل دانشگاه امام صادق، دبیرستان مفید یا جاهایی شببیه آن دیده ام. اینکه دلیلش چیست جای تامل دارد.

روزگار عجیبی است

عید همه مبارک

مصطفی

دوره هفت

+ نوشته شده در یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 21:45 توسط مصطفی |

خوشبختانه ترم تمام شدم و فرصتی شد تا مطلب قبلی را پی بگیرم. در این نوشته کوتاه می خواهم خلاصه ای از مولفه های اجتماعی مونترال شامل انواع خدمات اجتماعی از قبیل بهداشت، امنیت، حمل و نقل عمومی و خدمات رفاهی و مسائلی از این دست را توصیف کنم. باز بر این تاکید می کنم که شاید این مولفه ها حتی به کل کانادا هم قابل تعمیم نباشند چرا که مونترال دومین شهر بزرگ کاناداست و طبیعتا برخی هنجارها و ناهنجاری های خاص خود را دارد که در جاهای دیگر ممکن است نباشد. پس خوشحال می شوم اگر محمود و سهیل و داود و وحید و ابراهیم هم یک تکانی به آن ماتحت مبارک بدهند و از تجربیاتشان بگویند ;)

1- مثل خیلی جوامع دیگر جامعه آرامی است، حداقل نکته ای است در جامعه که بخواهد ذهن کسی را مشغول کند و در نتیجه ذهن مشغولی های مردم به زندگی روزمره شان خلاصه می شود. سیاست آنقدر کمرنگ است که باورتان نمی شود. نشان به این نشان که در تلویزیون برای دیدن اخبارشان در قسمت های دیگر و بین سریال ها تبلیغ پخش می کنند و بدتر از آن اینکه اینجا بازار روزنامه تقریبا تعطیل است. کلا دو روزنامه من بیشتر نمی شناسم که آنها را هم مجانی سر راهت پخش می کنند و هیچ کس هم نمی گیرد. تازه همان ها هم بیشتر از سیاست از اقتصاد و خبرهای اجتماعی نوشته اند.

2- امنیت بالایی حاکم است، بدین معنا که جرم و جنایت کم است. این موضوع را اینجا خیلی بیشتر حس می کنی وقتی خانم باشی. به نظر من امنیتش البته نه به دلیل پلیس که بیشتر ریشه در توسعه یافتگی اقتصادی و فرهنگی دارد، یعنی کلا زمینه جرم و جنایت اینجا کم است. اتفاقا در چند مورد پلیس اینجا را دیده ام که اصلا خوب عمل نمی کند و چه بسا پلیس ایران بخاطر درگیری بیشتری که با جرم و جنایت دارد قوی تر از اینجا عمل می کند. البته این امنیت صد در صد نیست و مثلا اینکه صبح که از خانه بیرون میزنی تعجب نمی کنی اگر ببینی شیشه ماشینی که شب کنار خیابان پارک شده بوده شکسته اند و چیزی از داخل ماشین برداشته اند. یا اگر دوچرخه داری که البته اینجا وسیله حمل و نقل رایجی است حتما باید خوب قفلش کنی و حتی اگر کورسی باشد و چرخ جلو را قفل نکرده باشی نباید تعجب کنی اگر صبح دیدی چرخ جلویش را برده اند یا حتی زین دوچرخه را.

3- خدمات بهداشتی تا حدود زیادی رایگان است و بیمه ها بسیاری از بیماری ها و حتی عمل جراحی را پوشش می دهند و نباید پولی بابتش بپردازی و البته از کیفیت بالایی هم برخوردار است. بدترین قسمتش این است که صف انتظار خدمات بهداشتی وحشتناک است مگر اینکه اورژانس خاصی داشته باشی. برای یک ام.آر.آی که در ایران مثل عکس انداختن معمولی راحت و ارزان است اینجا باید یا 6 ماه در صف باشید و یا فکر کنم حدود 600 دلار برای آزادش بپردازید. یکی از دوستانم به همین دلیل پایش را بدون این عکس عمل کرد. اگر سرما خورده باشید یا دلتان درد گرفت و از این بیماری هایی که ما در ایران هر روز برایشان دکتر می رویم، اینجا دکتر نروید سنگین ترید چون هیچ کاری نمی کند و حتی یک چرک خشک کن هم نمی دهد و باید صبر کنی تا خوب شود. بیماری ات جدی تر هم که باشد یک آزمایش برایت می نویسد و تا نتیجه اش بیاید باید صبر کنی و اگر درد داری تحمل کنی. خدا نکند بیماری ناگهانی بگیری که بخواهی بدون وقت قبلی دکتر بروی، فکر کنم میانگین زمان انتظار در بهترین حالت  هم بالای 3 ساعت است، 6، 7 ساعت بسیار شنیده ام. یکی از دوستان کسی را دیده بود که چاقو در دستش بود و برای دکتر ساعت ها در صف ایستاده بود. از طرف دیگر هم کیفیت خدمات بالاست و مثلا دوست من که تاندون پایش را عمل کرده بود از همان روز عمل می توانست راه برود. خلاصه آنکه اگر اینجا کار اورژانس با دکتر نداشته باشی خدماتش خوب است اما خدا روزی که کار اورژانس داشته باشی نیاورد.

4- حمل و نقل عمومی مترو است و اتوبوس و تقریبا با آن همه جا میشود رفت. مثل اغلب کشورها گران است (به نسبت ایران) اما خدماتش خوب است. یک بلیط تک سفره که با آن می توانی کل سفرت را بروی (حتی با مترو و اتوبوس عوض کردن) می شود 2.75 دلار و بلیط ماهانه 70 دلار (البته برای دانشجویان و دانش آموزان زیر 25 سال حدود 25 دلار است). علاوه بر مترو اتوبوس ها هم زمان بندی دارند و چون ترافیک ندارند این زمان ها قابل اعتماد است. در 80% مواقع جا برای نشستن در مترو  و اتوبوس هست و خیلی شلوغ نیست و طبیعتا این به دلیل جمعیت متناسب شهر هاست. از ساعت 8و یا 9 شب که می گذرد فاصله آمدن اتوبوس معمولا تا نیم ساعت هم میرسد. در کل قیمت و خدماتی که می دهند تناسب معقولی با هم دارند.

5- طبیعی است که هزینه همه این خدمات اجتماعی و درمانی و امثالهم را مردم با مالیاتی که می پردازند می دهند. مالیات واقعا بالاست و هرچه درآمدت بالاتر می رود به شدت افزایش می یابد و این روش به طرز جالبی فاصله طبقاتی را کم کرده. پول دار شدن بسیار مشکل است و در عین حال حداقل های رفاه خیلی بالا. موقع خرید هر کالایی 13% مالیات به آن اضافه می شود و موقع گرفتن حقوقت هم بسته به حقوقت درصدی مالیات می دهی. اینجا حقوق و درآمد را سالیانه حساب می کنند، اگر سالی کمتر از 25 هزار دلار بگیری زیر خط فقر محسوب می شوی و دولت انتهای سال قسمت اعظمی از مالیاتی که داده ای را برمی گرداند و حتی برخی هزینه های حمل و نقل عمومی و نگهداری بچه یا شهریه دانشگاه و امثالهم را تا درصدی (نه بطور کامل) را به تو بازپرداخت می کند. از طرف دیگر هم اگر بالای 120 هزار دلار درآمد داشته باشی چیزی حدود نیمی از آن بایت مالیات کسر می شود. سرجمع که حساب می کنی تفاوت چندانی بین فقیر و غنی نیست.

دیگر نمی دانم چه چیزی از قلم افتاده باشد، فقط سعی کردم در چند پاراگراف دیدی کلی از شرایط اجتماعی جایی مثل مونترال به دست دهم که نقاط مثبت و منفی آن را بپوشاند.

مخلص همه دوستان


پ.ن: مثل اینکه مرداد ماه همه دعوتیم به عروسی یکی از دوستان خارج نشین، پس کمربند ها را محکم ببندید.

+ نوشته شده در سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 19:3 توسط مصطفی |

خیلی وقت بود دوست داشتم چیزی بنویسم بلکه انقدر هر که از دوستان تماس میگیرد و ایمیل می زند نگوید چرا خبری نمی دهی، اما بخاطر مشغله درس و زندگی در محیط جدید و البته گاهی تنبلی فرصت نمی شد. تا اینکه این ایمیل آخر دیگر صدای یاهو را هم درآورده بود که چطور رسول رستمی که تا حالا به تعداد انگشتان دست از ایمیلش استفاده نکرده دست به ایمیل شده. خلاصه آنکه از رو رفتم و می خواهم طی چند مطلب سعی کنم کمی به کنجکاوی دوستان پاسخ دهم و از تجربه خودم و دید خودم (تاکید می کنم که تنها اینها تجربه شخص من است آنهم فقط در محدوده مونترال) فضای اطرافم را توصیف کنم و البته امیدوارم محمود (میسوری-آمریکا) و سهیل (ونکور-کانادا) و وحید (سینا-ایتالیا) و داود (اسپانیا) و دکتر بیرامی (واترلو -کانادا) هم تجربیاتشان را در ادامه این مطالب اضافه کنند. (شهر و کشور دوستان را یکبار برای همیشه نوشتم که همه بدانند کی کجاست :)

دانشگاه و فضای آکادمیک

اینجا حقیقتا سر چشمه است، هفته های اول که سر کلاس می رفتم و هرچه بیشتر با فضای آکادمیک آشنا می شدم بیشتر حس می کردم که آمده ام آب را از سر چشمه بخورم و چیزی که به عنوان مدیریت و علوم انسانی در ایران و امثال آن در حلقوم ما می ریختند آب آنچنان گل آلود شده ای بود که اصلا نمی شد اسم علم و مدیریت و اینها برآن گذاشت. سیستم ما یک تقلید بشدت ناقص از سیستم اینجاست که فقط ظاهرش به اصل شبیه است. حرف زیاد است اما به جهت اختصار تنها نکات مهم و تفاوت های عمده سیستم دانشگاهی اینجا با مملکت خودمان را شاید بتوان اینچنین خلاصه کرد:

1- اینجا یک استانداردهای حداقلی در همه دانشگاه ها هست و البته استانداردهای بالایی است و به همین جهت از همه دنیا برای تحصیل به آمریکای شمالی می آیند. این استانداردها شامل امکانات آموزشی، نحوه ارزش گذاری و ارتقا اساتید، دسترسی به منابع تحقیق، استاندارد های اخلاق پژوهشی و خیلی چیزهای دیگر است.

2- اساتید واقعا به ادبیات رشته شان مسلطند و بنابراین حتی فکر اینکه بتوانی دورشان بزنی یا کار الکی تحویلشان بدهی یا از جایی کپی بزنی به ذهنت راه پیدا نمی کند. تحقیق قسمت جدی ای از کارشان است و برای برخی شاید همه کارشان. البته اینجا هم اساتید کم سواد و با سواد دارند اما بی سواد هایشان شاید با باسوادهای مان قابل مقایسه باشند.

3- اخلاق آکادمیک به شدت برایشان مهم است و روی آن سخت گیرند و خدا نکند اگر بفهمند فقط برای یک پروژه درسی از پروژه درس دیگری که تازه خودت هم انجام داده ای استفاده کرده ای و به استاد نگفته ای که فلان قسمت را از فلان کار قبلی ام استفاده کرده ام. شنیده ام که یک دانشجو سر چنین چیزی اخراج شده، کمترین مجازاتش افتادن آن درس است و البته همین آنچنان بد نامی بین اساتید و در دانشگاه برایت درست می کند که همان بهتر ترک تحصیل کنی. باز این را اضافه کنم که اینجا بهشت گمشده نیست و بد اخلاقی هایی نظیر اینکه دو نفر اسم همدیگر را در مقاله هم بزنند ممکن است گاهی رخ دهد و البته آنچنان زشت و مذموم است کسی جرات نمی کند به کسی بگوید. و این شاید بدترین بداخلاقی علمی شان باشد که بهترین بد اخلاقی علمی در سیستم آکادمیک ایران است.

4- دسترسی به منابع علمی می توانم بگویم نامحدود است، یعنی تا حالا نشده چیزی لازم داشته باشم و نتوانم راحت پیدایش کنم، چیزی که باید در ایران برایش عزا می گرفتیم. امکانات کتابخانه هم به شدت بالاست. یادم رفت بگویم که اینجا دانشگاه 24 ساعت 7 روز هفته باز است و حتی در بعضی تعطیلات خاص که تمام دانشگاه تعطیل است و درها بسته، دانشجویان دکتری و اساتید می توانند به دفترشان رفت و آمد کنند و از آن استفاده کنند. خلاصه آنکه زمانی نیست که من بخواهم به دفتر بروم و نتوانم. دفتر هم که می گویم چیز خیلی خاصی نیست، معمولا طبق همان استانداردهای حداقلی که می گویم دانشگاه ها به هر چند دانشجویی یک اتاق می دهند و برای هر کدام هم یک میز و کامپیوتر و کمد می دهند. تقریبا کل روز و قسمتی از شب ما در همین دفتر کذایی می گذرد، پشت آن میز کذایی و جلوی آن کامپیوتر کذایی. اضافه کنم که یک پرینتر و دستگاه کپی مشترک کذایی هم برای همه به رایگان در دسترس است.

5- برای اولین بار اینجا معنی دانشجوی تمام وقت را فهمیدم. وقتی می گویند تمام وقت واقعا وقت برای هیچ کار دیگری نمی ماند و در مورد دانشجویان دکتری واقعا تمام وقتت را هم که بگذاری باز کم می آید. اینجا تازه می فهمی آن تحقیقاتی که تا حالا کرده ای نه ادبیاتش ادبیات بوده و نه روشش درست. شاید باور نکنید اگر بگویم بعد از یک درس روش تحقیق تازه فهمیدم 95% تحقیقات مملکتمان (اگر نگویم همه شان) مشکلات اساسی روش تحقیقی دارند. تازه می فهمی هنوز الفبای روش تحقیق را هم نمی دانیم و بعضی اشتباهاتمان آنچنان فاحش است که گریه ات می گیرد.

6- همکاری علمی بین دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی شان به شدت بالاست بطوریکه تقریبا نمی توانید مقاله ای پیدا کنید که تنها اساتید یک دانشگاه در آن حضور داشته باشند. این در حالی است که لاقل در مورد مدیریت اساتید دانشگاه های تهران چشم دیدن هم را ندارند و حتی اساتید یک دانشکده هم.

7- نمی دانم چه چیز هایی از قلم افتاده اما هر چه هم که بگویم دانشگاه های اینجا این همه هست و این همه دانشگاه های اینجا نیست (به روایت فاطمه فاطمه است شریعتی) باز تاکید می کنم که اینها در حد تجربیات شخصی من است و البته برخی موارد مختص رشته مدیریت و البته فاصله مان در رشته های مهندسی خیلی کمتر است و شاید حتی در برخی موارد با اینجا قابل رقابت باشد.

این نکته جالب را هم اضافه کنم که امسال تعداد دانشجویان متقاضی ایرانی دانشگاه های اینجا به طرز وحشتناکی افزایش پیدا کرده طوری که من با یک واسطه از مسئولین پذیرش چند دانشگاه شنیده ام که متعجب شده اند چرا امسال یکدفعه تعداد متقاضیان از ایران اینقدر بالا رفته. خدا پدر دولت کریمه را بیامرزد که اینچنین به مملکت خدمت می کند.

اینکه از فرهنگ و جامعه و سیاست این کفار هم بنویسم بستگی به استقبال دوستان دارد.

خوش باشید

+ نوشته شده در یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 17:26 توسط مصطفی |

چهارشنبه روزنامه ایران را که ورقی زدم جملات جناب مصباح یزدی در مورد دولت کریمه نهم آنچنان برایم سنگین بود که هنوز نتوانستم در خودم هضم کنم. من نمی دانم این حضرات در کدام عوالم سیر می کنند که اینچنین از همه چیز بی خبرند یا شاید هم خود را به بی خبری می زنند.
برخی جملات قصار این حضرت به قرار زیر است:
  • دولت نهم كارآمدترين دولت بعد از انقلاب است.
  • اين دولت در عمل شعارهاى امام راحل و انقلاب اسلامى را احيا نموده است.
  • در دولتهاى گذشته بسيارى از ارزشها و آرمانها كمرنگ شده بود ولى امروز دولت نهم آن اهداف و شعارهاى انقلاب را ترويج كرده و رونق داده است.
  • در گذشته به خاطر فرهنگ استعمارى و غربى كه موج آن به ما رسيده بود به كم كارى و ارائه آمارهاى غيرواقعى عادت كرده بوديم. (یکی تفاوت گذشته و حال را برای ایشان توضیح دهد!)
  • امروز مانند گذشته مسئولان دولتى نمى توانند ارباب رجوع خود را دور بزنند لذا بايد از كسانى كه اين فرهنگ را ترويج كردند تقدير شود.
  • گاهى برخى مسائل از جمله فروش بليت هاى هواپيما توسط بخش خصوصى مردم را رنج مى دهد و براى سوء استفاده از اين مسائل بايد جلو آن ها گرفته شود. (واقعا مشکل مردم فروش بلیت هواپیماست؟)
و البته تک تک جملات ایشان خواندنی است . . .

+ نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 11:46 توسط مصطفی |

دو مطلب جالب دیدم که دلم نیامد با دوستان به اشتراک نگذارم!

۱- نامه تاریخی شهید مطهری به امام خمینی و نظر ایشان علیه دکتر علی شریعتی

۲- امام خميني و دکتر شريعتي


۱- شهید مطهری در نامه ای که به امام خمینی نوشته است چهار مساله را مورد بررسی قرار میدهد که چهارمین مساله ان در مورد شریعتی است و شدیدا دکتر شریعتی را کوبیده و او را مارکسیست میخواند.نامه مذکور توسط انتشارات صدرا(انشارات کتب شهید مطهری)به صورت جزوه ای به نام نامه تاریخی استاد مطهری به امام خمینی چاپ شده که دستخط اقای مطهری نیز در ان موجود است.قسمتی از ان نامه که در مورد دکتر شریعتی است را با هم از نظر میگذرانیم:

((چهارم‌: مسألة‌ شريعتي‌هاست‌. در نامة‌ قبل‌ معروض‌ شد كه‌: پس‌ از مذاكره‌ با بعضي‌ دوستان‌ مشترك‌ قرار بر اين‌ شد كه‌ بنده‌ ديگر دربارة‌ مسائلي‌ كه‌ به‌ شخص‌ او مربوط‌ مي‌شد، از قبيل‌ صداقت‌ داشتن‌ و صداقت‌ نداشتن‌ و از قبيل‌ التزامات‌ عملي‌ سخني‌ نگويم‌ ولي‌ انحرافاتي‌ كه‌ در نوشته‌هاي‌ او هست‌ به‌ صورت‌ خيرخواهانه‌ و نه‌ خصمانه‌ تذكّر دهم‌. ولي‌ اخيراً مي‌بينم‌ گروهي‌ كه‌ عقيده‌ و علاقة‌ درستي‌ به‌ اسلام‌ ندارند و گرايشهاي‌ انحرافي‌ دارند، با دسته‌بنديهاي‌ وسيعي‌ در صدد اين‌ هستند كه‌ از او بتي‌ بسازند كه‌ هيچ‌ مقام‌ روحاني‌ جرأت‌ اظهار نظر در گفته‌هاي‌ او را نداشته‌ باشد. اين‌ برنامه‌ در مراسم‌ چهلم‌ او در مشهد ـ متأسّفانه‌ با حضور بعضي‌ از دوستان‌ خوب‌ ما ـ و بيشتر در ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ در مسجد قبا اجرا شد، تحت‌ عنوان‌ اينكه‌ بعد از سيّد جمال‌ و إقبال‌ و بيش‌ از آنها اين‌ شخص‌ رنسانس‌ اسلامي‌ به‌وجود آورده‌ و اسلام‌ را نو كرده‌ و خرافات‌ را دور ريخته‌، و همه‌ بايد به‌ افكار او بچسبيم‌. ولي‌ خوشبختانه‌ با عكس‌العمل‌ شديد گروهي‌ ديگر مواجه‌ شد، و بعلاوه‌ هوشياري‌  و حسن‌ نيّت‌ امام‌ مسجد كه‌ متوجّه‌ شد توطئه‌اي‌ عليه‌ روحانيّت‌ بوده‌ در شبهاي‌ آخر في‌الجمله‌ اصلاح‌ شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 22:7 توسط مصطفی |

بالاخره بعد از دکتر بیرامی و جعفر عسگری چشم مان به جمال سومین دانشجوی دکترای جمع هم روشن شد!

پریروز با قطعی شدن دکتر قدسی پور (از معتبرترین اساتید دانشکده صنایع دانشگاه امیر کبیر) بعنوان استاد راهنما قبولی داود (ازنوع محمدی تبار) در دوره دکترای مهندسی صنایع دانشگاه امیر کبیر قطعی شد.

این موفقیت رو به داود و تمام دوستان تبریک میگم.

و البته منتظر اخبار خوش از بقیه دوستان از جمله قبولی های کارشناسی ارشد هستیم!

پ.ن: بعد از تذکر جعفر متن اصلاح شد

+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 13:22 توسط مصطفی |

http://uk.youtube.com/watch?v=6jHZzpFiHng

 

+ نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 23:4 توسط مصطفی |

سال نو همه دوستان وصله ای مبارک

بهترین آرزوها را برای تمام دوستان در سال جدید داریم

در ضمن اگر خدا بخواد به زودی خبر خوبی رو به اطلاع دوستان خواهیم رسوند!

سهیل و محمود و مصطفی

 

 پ.ن: راستی سال پیش در چنین روزهایی یک جلسه عید دیدنی همه دوستان دور هم بودیم. امسال خبری نیست؟ فکر می کنم پارسال آقا رسول هماهنگش کرده بود.

+ نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 14:39 توسط مصطفی |

در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مكّه «زمین حرام» بود و چهار ماه رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجّه و محرّم، «زمان حرام» یعنی كه در آن جنگ حرام است. دو قبیله كه با هم می‌جنگیدند، تا وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقّتاً تعطیل می‌كردند، امّا برای آن‌كه اعلام كنند كه: «در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه محرّم رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت»، سنّت بود كه بر قبّه‌ی خیمه‌ی فرمانده‌ی قبیله، پرچم سرخی بر می‌افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه: «جنگ پایان نیافته‌است».
آن‌ها كه به كربلا می‌روند، می‌بینند كه جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه‌ی جنگ، آرامش مرگ سایه افكنده‌است.
امّا می‌بینند كه بر قبّه‌ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.
بگذار این «سال های حرام» بگذرد!

كتاب حسین وارث آدم
دكتر علی شریعتی

+ نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 18:37 توسط مصطفی |

بعد از اینکه حدس زدین می تونید به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 23:48 توسط مصطفی |

اگر اخیرا اتوبوس های خط ویژه آزادی تا تهرانپارس را سوار شده باشید احتمالا اطلاعیه بالا را در اتوبوس های جدید این خط مشاهده کرده اید. طی این اطلاعیه دولت مهرورز اعلام فرموده اند که این اتوبوس ها از بودجه دولت خریداری شده و ارتباطی با شهرداری که متولی شرکت اتوبوسرانی و حمل و نقل عمومی شهری است ندارد. باز طبق معمول سوالات پراکنده ای به ذهنم خطور کرد که با وجود بی پاسخ ماندن شان ترجیح می دهم با دوستانم به اشتراک بگذارم:

  1. آیا چنین اطلاعیه ای آن هم در آستانه انتخابات مجلس بیشتر به آگهی تبلیغاتی حزب متبوع دولت نمی ماند؟! (البته دیگر مردم به تبلیغات انتخاباتی از جیب بیت المال که هیچ حزبی هم از آن دریغ نمی کند عادت کرده اند)
  2. آیا محتوای چنین اطلاعیه توهین آمیزی منت گذاشتن بر سر مردم بخاطر انجام وظیفه و خرج کردن از جیب خود مردم نیست؟!
  3. آیا چنین حرکت های سیاسی ای بیش از پیش مردم را نسبت به مجموعه حاکمیت بدبین نخواهد کرد؟!
  4. آیا این سیاست زدگی مفرط ایرانی همواره مانعی در برابر توسعه نبوده است؟!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 0:32 توسط مصطفی |

اگر ایمیلی که در گروه زدم دیده باشید حتما شما هم فهمیده اید که عکس فوق که سال ها به نام مسجدالاقصی یا قدس شریف به ما شناسانده اند هیچ ربطی به قدس ندارد بلکه مسجد قبه الصخره است که در نزدیکی و در محوطه مسجد الاقصی قرار دارد. اگر هم شک دارید کافی است در گوگل ایمیج کلمات Dome of the rock و al aqsa mosque را جستجو کنید و حتی تصاویرGoogle earth این دو را در این سایت یهودی ببینید و باز صفحات مسجد الاقصی و مسجد قبه الصخره را در ویکی پدیا نگاه کنید تا مثل من از صحت این مطلب مطمئن شوید.

اما سوال بزرگی که اینجا پیش می آید این است که پس چرا این همه سال است که تصاویر مسجدی دیگر را بجای بیت المقدس به خورد ما ایرانیان می دهند؟ آیا واقعا چنین اشتباهی از سر جهل است؟ آیا واقعا هیچ کدام از این همه عالم دینی! به کذب بودن این تصاویر آگاهی ندارند؟

اینجاست که سوالاتی چند مطرح می شود :

  • با توجه به آنکه موسسین چنین حرکت غلط اندازی صهیونیست ها بوده اند، اگر چنین اشتباهی آگاهانه باشد آیا غیر از حرکت کردن در راستای اهداف اسرائیل است؟
  • این کدام توجیه است که ما را در راستای اهداف اسرائیل قرار می دهد؟
  • اگر چنین اشتباهی ناآگاهانه باشد چطور ما که سال هاست سنگ قدس را به سینه می زنیم هنوز نمی دانیم بیت المقدس کدام است؟
  • آیا این ناآگاهی نشان از بی اهمیت بودن خود قدس شریف ندارد؟
  • اگر خود قدس شریف برایمان مهم نیست پس این کدام اهداف و خواسته های سیاسی است که قدس را وسیله ای برای رسیدن به آن قرار داده ایم؟

این اولین بار نیست که برای سوالاتم جوابی نمی یابم!

پ.ن: خیلی سعی کردم  این مطلب را با دید مثبت بنویسم اما بیشتر از این نتوانستم ساده لوح باشم!

+ نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 11:37 توسط مصطفی |

روز شنبه ساعت ۱۱ جناب مهندس داود محمدی تبار در محل دانشکده صنایع دانشگاه علم و صنعت از پایان نامه کارشناسی ارشد خود دفاع می کنند.

من و محمود که حتما خواهیم بود چون خیلی وقته که بعد از المپیاد سر کلاس داود ننشستیم. حضور بقیه دوستان هم خالی از لطف نخواهد بود.

آقا داود خیلی خیلی مبارکه

انشا الله خبر ازدواج  البته بعد از خبر ورود به مقطع دکتری

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 12:18 توسط مصطفی |

طبق آخرین اخبار از منبعی که خواست نامش فاش نشود در اولین ساعات صبح امروز وحید در فرودگاه مهرآباد تهران دیده شده است.

این منبع افزود وحید همزمان با ورود به تهران توسط سربازان گمنام امام زمان به اتهام ارتباط با هاله اسفندیاری دستگیر و در بازداشتگاه زندان اوین مورد بازجویی قرار گرفته است.

گویا وحید تاکنون اعترافاتی کرده که به زودی از شبکه سراسری سیما پخش خواهد شد.

به زودی اخبار کامل تری از طریق همین منبع منتشر خواهد شد.

+ نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 15:31 توسط مصطفی |

با سلام
به اطلاع کلیه اعضا می رساند ؛ بعلت عدم استقبال و به حد نصاب نرسیدن متراژ های درخواستی افراد؛  تعاونی مسکن این پروژه را تا اطلاع ثانوی تعطیل می کند
با تشکر

مهدی صفا

+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 18:44 توسط مصطفی |

سلام بر همه
من این متن را همین امروز خوندم. اما نکات :
1- اصولا ما از اینکه تعاونی مسکن را اطلاع رسانی کردیم هیچ خیری از بچه های ( بی بخار ) مسجد ندیدیم پس همان بهتر که در مورد خانه صبا هم صحبتی نشد تا دیگر انگ چیزهایی مثل سود و منفعت و پول و ... دوستی به من و دوستانم در تعاونی زده نشود!
2- یک مشکل اکثر مردم این است که افراط و تفریط میکنند و زمانی فقط تدریس می کنند و تمام واحدها را مشروط میشوند و زمانی تدریس را به مثابه محاربه با امام زمان (عج) ( که سالروز تولدش هم است و روحم فدایش) میدانند . غافل از اینکه بهتر است کمی واقع بینی داشته باشیم و ببینیم همین مهندس های کشورمان که در ادارات یا به خارج کشور رفته اند چه گلی به سر ما زده اند که مدرسانمان بزنند.
3- این موسسه یک رویکرد جدید برای مسجد و پایگاه است و اهدافی بلند مدت دارد که کاملا به نفع کشور است و شاید در 10 سال آینده کمی معلوم شود.
4 - بهر حال اگر در کسی شبه ای است می تواند با مسوولین صبا صحبت خصوصی کند که شک و شبه از دلش خارج شود.

پ.ن: این مطلب را آقا مهدی دیروز به عنوان نظر روی مطلب خانه ریاضی و المپیاد صبا نوشته اند که اشتباها بعنوان نظر خصوصی برای بنده ارسال شده بود و از بنده هم خواستند که این جوابیه را به اطلاع دوستان برسانم.

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 19:20 توسط مصطفی |

چند روزی است که این خانه کوچک مجازی مان بعد از سکون بلند تابستانیش به تلاطم افتاده و با مطلب کاملا دوستانه و انتقادی من و جواب اسماعیل، مباحث و اختلافات مختلفی باز شد و یکی پس از دیگری نظرات و مطالب انتقادی و گاها توهین آمیز روی وبلاگ آمد و من هم بخاطر آنکه تصور نشود از جایگاه مدیریت وبلاگ صحبت یا عمل می کنم، سکوت کردم و تنها از گوشه ای شاهد این ماجرا بودم.
پس حالا که گویا این امواج از تلاطم افتاده اند تنها از منظر یک ناظر بیرونی دیده ها و استنباطات ناشی از آن را در چند مورد می آورم:

    ما یاد نگرفته ایم گفتمان کنیم و به همین دلیل

  1. تا یک بحث انتقادی باز می شود به سرعت کار به دعوا می کشد.
  2. تاب تحمل اینکه دو نفر روی وبلاگ از هم انتقاد می کنند را نداریم.
  3. همیشه مشکلاتمان آنقدر می مانند و زخم هایمان کهنه می شوند که مداوایشان بیمار را می کشد.
  4. تا انتقادی مطرح می شود سعی می کنیم به هر نحوی شده ( با پاک کردن مطلب یا به پایین راندن آن یا حتی بستن نظرات) صورت مسأله را پاک کنیم.

     شما را به خدا بیایید

  • تحمل مان را بالا ببریم
  • ادبیات انتقاد را یاد بگیریم
  • فراموشمان نشود کسانی را که بزرگترهای ما و جمع مان بوده اند و هستند

آخر تا کی قرار است فقط در وبلاگ گل و بلبل بگوییم و تا کار به مباحث جدی و انتقاد کشید دعوا کنیم و بعد هم مطالب را پاک کنیم؟! آخر تا کی قرار است فقط ظاهرمان دانشجویی باشد؟! مگر دانشجویی چیزی جز روحیه پرسش گری و انتقاد و مباحثه است؟! تا کی قرار است حرف های دل مان را با هم به اشتراک نگذاریم از ترس آنکه به مزاج برخی خوش نیاید؟! خدای نکرده اگر ما مسئولین فردای این جامعه باشیم چه خواهیم کرد؟!

به نظر من که خود سانسوری راه حل این مشکل نیست . . .

به امید آنکه یاد بگیریم که چگونه از هم انتقاد کنیم و انتقاد بشنویم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 23:19 توسط مصطفی |

چندی است که خانه ریاضی و المپیاد صبا با مسئولیت چند تن از دوستان از جمله اسماعیل(ابوفاضلی) و آقا مهدی (صفا) در محل انصار ۲ راه اندازی شده است و تبلیغات آن نیز در منطقه دیده می شود و الحق تارگاه (وبسایت) قشنگی هم دارد. به نظرم شروع خوبی می رسد و امیدوارم در ادامه کارشان هم بتوانند همچنان خوب پیش بروند.

در کنار همه این مطالب سوالات چندی بود که ذهنم را مشغول کرده بود و نتوانستم از کنارشان عبور کنم و امیدوارم آقا اسماعیل یا آقا مهدی یا هر کدام از دوستان دست اندر کار از من ناراحت نشوند و در حد امکان به روشن شدن ذهن من و احیانا برخی دیگر از دوستان کمک کنند.

  1. شخصیت حقوقی این موسسه چگونه است؟ خصوصی است یا متعلق به پایگاه؟
  2. اگر متعلق به پایگاه است که بیشتر چنین می نماید چرا موسسه جدید؟ چرا اساس نامه آن را غیر از مسئولین پایگاه می نویسند؟ چرا از بچه ها پول گرفته می شود؟ چرا معلمین آن حقوق می گیرند؟
  3. اگر خصوصی است چرا از اسم و افتخارات و امکانات پایگاه استفاده می کند؟
  4. اگر ترکیبی از این دو است این ترکیب چگونه است و رابطه بین این موسسه خصوصی و پایگاه چگونه است؟

این هم چند سوالی که دیگر فکر نمی کنم کسی جواب آن را نداند و برای تلنگر به خودم است:

  1. تا کی قرار است مهندسین برق و مکانیک و المپیادی و غیر المپیادی مان تدریس کنند و موسسه بزنند؟ مگر تا بحال تعداد کمی از این مهندسین و با استعدادترین افراد جمع مان را قربانی این چیزها کرده ایم؟
  2. مگر قرار نبود بعد از ۹ دی راهبردهای مان را عوض کنیم؟ مگر قرار نبود به کار دانشجویی بها دهیم؟ مگر این همان مهدی صفا نیست که سردمدار کار دانشجویی بود و هنوز خاطره آن آب شیرین کن را هیچ کس فراموش نکرده. آیا با این کارمان آتش تدریس را در بچه هایمان شعله ور تر نمی کنیم؟

من به شخصه از آقا مهدی که برای چیزی مثل تعاونی مسکن اینطور اطلاع رسانی می کنند توقع داشتم در این مورد هم حتی اگر کارشان کمترین ارتباطی با پایگاه دارد این حق را به دانشجویان بدهند که از آن با خبر باشند. تصمیم گیری در مورد این امور با مسئولین پایگاه است که گرفته اند اما فکر می کنم اطلاع از آن توقع زیادی برای دانشجویان نباشد.

برای همه دوستان دست اندرکار آرزوی موفقیت دارم

+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 22:1 توسط مصطفی |

موضوع : جلسه توجيهي و عضوگيري تعاوني مسكن انصارالحسين(ع)

پيرو اطلاعيه شماره 1، به اطلاع عموم اعضاي پايگاه مي رساند با استعانت از خداوند متعال جلسة توجيهي و معرفي تعاوني مسكن انصارالحسين(ع) در روز جمعه مورخة 12/5/86 از ساعت 17 الي 19 در محل ساختمان انصار2 برگزار مي شود.

لذا بدينوسيله از تمامي علاقه مندان براي ثبت نام و كساني كه قبلا پيش ثبت نام كرده اند و حتي تمام  افرادي كه فقط مي خواهند از كيفيت كار اين تعاوني اطلاع كسب كنند، دعوت مي شود در اين جلسه حضور بهم رسانند.

 

                                                                                     با تشكر

                                                                                     مهدي صفا

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 10:31 توسط مصطفی |

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 12:27 توسط مصطفی |

بسمه تعالي

اطلاعيه شماره 1                                                                 ( لطفاً با دقت مطالعه نماييد )

موضوع: تاسيس تعاوني مسكن انصارالحسين(ع)

همه ما آگاهيم كه اعضاي پايگاه ما تماماً افراد جوان هستند كه يا بتازگي زندگي مشترك خود را شروع كرده اند و يا در حال آماده سازي مقدمات اين كار هستند و باز هم مي دانيم كه امروزه بزرگترين معضل و مشكل اقتصادي خانواده ها كه هميشه بصورت يك نگراني بوده است، مشكل تهيه مسكن و گراني بيش از حد آن است.

بعد از اينكه حدود دو سال و نيم از تاسيس موفق صندوق قرض الحسنه انصارالحسين(ع) مي گذرد به فكر افتادم كه خوب است براي حل مشكل مسكن اعضاي پايگاه نيز چاره اي بينديشيم. ابتدا در نظرم بود كه با تاسيس يك صندوق مشابه براي مسكن به پرداخت وام مسكن به اعضاء بپردازيم ولي پس از بررسي جوانب كار به اين نتيجه رسيدم كه مشكل مسكن با پرداخت وام قابل حل نيست و وام تنها يك بار سنگين ماهيانه را روي دوش افراد گذاشته است ( مانند وضعيت اكنون وام بانكها با آن سودهاي سرسام آور! ) و از طرف ديگر با اين نوع وامها درصد كمي از قيمت كل خانه تامين مي شود كه بازهم چندان مشكل را حل نمي كند.

از اينجا و به همين دلايل بود كه فكر ايجاد يك تعاوني مسكن در ذهنم شكل گرفت.

تعاوني ها و از جمله تعاوني مسكن محاسني دارند كه مهمترين آنها اين است كه با جمع آوري سرمايه هاي كوچك اعضاء، اقدام به كارهايي مي كند كه سرماية نسبتاً زيادي لازم دارند، مانند كار ساختمان.

همانطور كه مي دانيد قصة خريد مسكن مردم قصه اي تاسف برانگيز شده است. آنها با زحمت زياد و دريافت وامهاي مختلف پولي آماده مي كنند ولي بعلت گراني مسكن هنوز بايد كمي صبر كنند تا پول لازم بطور كامل تهيه شود اما غافل از اينكه در اين فاصله قيمت مسكن بطور سرسام آوري افزايش يافته است و باز هم ناچارند تا سالهايي صبر كنند تا شايد بتوانند مدتي بعد مسكن شخصي بخرند و متاسفانه باز هم همين قضيه تكرار مي شود.

اما تعاوني مسكن اين مزيت را دارد كه لااقل شما با سرمايه كمي هم كه داريد و در بخش مسكن سرمايه گذاري مي كنيد ( مثلا 15 متر از يك خانه را پيش خريد مي كنيد)، با نوسان قيمت ها همراه مي شويد  و در واقع بالا رفتن قيمت ها ديگر اثر زيادي بر قدرت خريد شما نخواهد گذاشت، علاوه بر اينكه مي توانيد در پروژه بعدي هم عضو شويد و مثلاً متراژ خود را به 40 متر برسانيد و به اين ترتيب بعد از مدتي صاحب خانه ( البته آپارتمان! ) شويد.

از اين حواشي بگذريم ....

دوستان! اين طرح اولية تاسيس يك تعاوني مسكن است كه با همكاري اعضاء قابل اجراست ( البته به اندازة كافي از آشنايان سراغ داريم كه بخاطر سود مطمئن و خوب بخش مسكن حاضر به همكاري و مشاركت در اين امور هستند اما بهر حال اولويت با دوستان است ) از تمامي افرادي كه قصد سرمايه گذاري و عضويت در تعاوني را دارند ( خريد حداقل يك متر آپارتمان ! ) دعوت مي شود ظرف مدت يك هفته يعني تا تاريخ شنبه 2/4/1386 به هر نحوي به اينجانب اطلاع دهند و ثبت نام اوليه نمايند تا انشاءا... هر چه سريعتر به پيگيري كارهاي بعدي بپردازيم.

لطفاً اين موضوع را به ديگر دوستان هم اطلاع دهيد.

 

با تشكر  مهدي صفا

 

تلفن منزل : 55751614      تلفن همراه : 09354722964     

پست الكترونيكي: mah_safa@yahoo.com         

پی نوشت: طبق تخمین انجام شده با این روش قیمت تمام شده حدود ۳۰ درصد پایین تر خواهد شد که آن هم بصورت اقساط پرداخت می شود.

+ نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 0:11 توسط مصطفی |

متاسفانه مانیتور (نمایشگر) بنده کشش اینهمه کار علمی! بنده را نداشتند و دار فانی را ودا گفتند. با عرض تسلیت خدمت خانواده داغدار ایشان از خدا برای روح ایشان آرامش و آمرزش خواهانیم.

کسی مانیتور دست دوم سراغ نداره؟ فقط کمی سریعتر!

از طرف یک عزیز از دست داده

+ نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 23:8 توسط مصطفی |

این هم عکس های فاطمه خانم که چندی پیش فقط خبر قدم رنجه کردنشان به این دنیا را شنیده بودیم. امروز پدر بزرگوارش چشم ما را به جمال این خانم خوشگله روشن کرد. عمو قربونش بره

باشد تا این انگیزه ای شود برای سایر دوستان بالاخص بزرگترها تا شاید زودتر بجنبند و به امر خطیر ازدواج تن در دهند.

راستی حاجی پدر شدن چه احساسی داره؟ یعنی خیلی خوبه؟!

+ نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 21:31 توسط مصطفی |

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابي غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 13:43 توسط مصطفی |

از یکی از منابع خبری که خواست نامش فاش نشود شنیده شده که یکی از دوستان اندیشه مهری با وجود سن کمش گوی سبقت از ما ربوده و یک هفته ای است که عقد کرده است.

از صمیم قلب از طرف تمام اهالی وصله این پیوند خجسته را به ایشان و همراه و همسفر جدیدشان تبریک گفته و امیدواریم شاهد حضور ایشان در آینده نزدیک در وصله باشیم.

پ.ن.۱: پیرو تماس ها و درخواست های مکرر دوستان برای اطلاع از هویت این تازه داماد درحد اجازه کسب شده از منبع خبر موارد زیر به عرض می رسد:

  • سن پایین فرد مذکور لزوما به معنای این که ایشان از دوره ای پایین تر از بنده باشد نیست.
  • بنابر اسناد تاریخی ایشان از افراد تاثیرگذار در روند انقلاب ۹ دی بوده اند.

پ.ن.۲: با توجه به سوالات پی در پی دوستان در مورد هویت جناب داماد منبع خبر اجازه فرمودند که عکس این تازه داماد منتشر شود. بابت کیفیت پایین عکس از دوستان عذرخواهی می کنم ولی فکر می کنم در همین حد هم هویت ایشان را مشخص می کند.

پ.ن.۳: خداییش دیگه دلمون نیومد بیشتر از این دوستان رو منتظر بگذاریم. این تازه داماد خوشبخت جناب مهرداد امانی هستند که برخی هم حدسش را زده بودند. ما خودمان هم بعد از یک هفته فهمیدیم که مهرداد خان عقد کرده اند و آنهم بواسطه هم دانشگاهی بودنش با سهیل والا فکر می کنم حالا حالاها خیال اعلام آن را نداشت. پس همین جا دلخوری خودم و سایر دوستان از این تاخیر ایشان را اعلام می کنم و خواستار جبران هرچه زودتر آن در مراسم عروسی هستیم.

باز از طرف خودم و تمام اهالی وصله این پیوند فرخنده را تبریک گفته و بهترین آرزوها را برایشان دارم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 20:45 توسط مصطفی |

با توجه به اعتراضات دوستان که برخی نسبت به نحوه برگزاری همه پرسی و برخی به خود قوانین و حتی برخی به خود اصل قانون گذاری به این شکلش که شاید موجب بروکراسی شود برمی گشت همه پرسی قبلی ملغی شده و فقط یک قانون که فکر می کنم برای اکثر غریب به اتفاق دوستان پذیرفته شده بود را به همه پرسی می گذاریم و بقیه قوانین را به آینده موکول می کنیم تا بطور تدریجی این فرآیند کامل شود.

این قانون از تاریخ درج این مطلب به مدت یک هفته به همه پرسی گذاشته می شود و چنانچه تعداد نظرات موافق اعضا بیش از نظرات مخالف اعضا باشد از آن پس قابل اجرا خواهد بود.

«تمامی نظرات مطالب باید با نام نظر دهنده ارائه شود بگونه ای که هویت فرد قابل شناسایی باشد و در غیر این صورت مدیریت وبلاگ به حذف آن اقدام خواهد نمود.»

لطفا دوستان نظرات خود را فقط با موافق و مخالف و ممتنع اعلام کنند.

پ.ن: این همه پرسی با ۹ رای موافق و یک رای مخالف دوستان به پایان رسید و از این پس اعمال خواهد شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 12:25 توسط مصطفی |

الان وصله پنجمین ماه حیات خود را طی می کند و بی شک در این 5 ماه بیش از انتظار همه ما رشد کرده و تعداد نویسندگان، آمار وبلاگ و البته صحبت های بین دوستان حاکی از آن است که اغلب دوستان دانشجو وبلاگ را دنبال می کنند و این برایمان کافی است تا نتیجه بگیریم در اولین حرکت مان در گردهم آوردن دوستان دانشجو ناکام نبوده ایم.
اما طبیعی است که حفظ و گسترش این حرکت از راه اندازی آن مهمتر است و نیازمند توجه ویژه همه دوستان است. مسأله ای که بر همه روشن است آن است که هر کار گروهی بعد از شکل گیری ، برای دوام و گسترشش نیازمند قوانینی است که برای تمام جمع پذیرفته شده باشد و رفتارهای پذیرفته شده جمع را بیان کند و اصول و چارچوب های فعالیت گروه را مشخص کند.
بنابراین و بنابر پیشنهاد برخی دیگر از دوستان فکر می کنم وصله هم دیگر به مقطعی رسیده که نیازمند برخی قوانین (البته نه از نوع بوروکراسی خشک و دست و پا گیر) ساده برای تسهیل ادامه فعالیت ها باشد. پس قوانین زیر را پیشنهاد می کنم. هر یک از این قوانین درصورت مخالفت بیش از نیمی از اعضای کنونی وبلاگ (نویسندگان) حذف خواهد شد و در غیر این صورت از یک هفته پس از تاریخ درج این مطلب لازم الاجرا خواهند بود.
1. فقط خود نویسنده مطلب حق دخل و تصرف در مطلب یا نظرات داده شده برای آن را دارد و مدیر حق هیچ دخالتی را ندارند و بنابراین خود دوستان نویسنده می توانند نظرات نامناسب برای مطالبشان را بنابر نظر خود پاک کنند و یا نظرات را محدود کنند طوری که فقط پس از تاییدخودشان نظرات نمایش داده شوند ( این امکان در سیستم بلاگفا وجود دارد).
2. تمام نظرات ارائه شده در وبلاگ باید با نام و نام خانوادگی قابل شناسایی باشد و نظرات ناشناس از موضوع قانون 1 مستثنا بوده و مدیریت وبلاگ در اولین فرصت به حذف آن اقدام خواهد کرد.
3. عضویت در وبلاگ برای تمام اعضای دانشجویی و فارغ التحصیلان اندیشه مهر آزاد است.
4. افرادی که عضویت آن ها در اندیشه مهر روشن نیست باید حداقل 3 نفر از اعضای وبلاگ را بعنوان معرف خود که عضویت وی را تایید می کنند، معرفی کنند.
5. هر عضو پس از حداکثر دو ماه عدم فعالیت( ننوشتن مطلب یا نظر برای مطالب ) خود به خود از عضویت محروم می شود.
6. هر عضو با نظر مثبت بیش از نیمی از سایر اعضا از عضویت محروم شده و تنها با نظر مثبت بیش از نیمی از اعضا به عضویت وبلاگ باز می گردد.
اعضا می توانند نظرات مخالف و البته موافق خود را در قسمت نظرات همین مطلب عنوان کنند.

پ.ن: با تشکر از توجه و مشارکت فوق العاده دوستان در این همه پرسی و با عرض معذرت به دلیل اعتراضات شکلی و محتوایی دوستان به آن اجرای این همه پرسی ملغی شده و شکل گیری اصول حاکم بر وبلاگ به فرایندی تدریجی در آینده موکول می شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 2:42 توسط مصطفی |

آنچنانکه اعلام شد چند روز پیش وب سایت (تارگاه) پایگاه راه اندازی شد و بالاخره انصار الحسین جهانی شد. اما پیش از اینکه کلامی در این مورد عرض کنم واجب می دانم از تمام زحمت کشانی که در این باب تقبل زحمت کرده اند و بالاخص جناب حمید رنجبر تشکر کنم که با نگاهی به سایت می توان از وقت و انرژی فوق العاده زیادی که برای آن صرف شده خبردار شد و بی شک همه دوستانی که تاکنون دستی در طراحی و اجرای وب سایت داشته اند می دانند که پیاده سازی چنین سایتی واقعا کار طاقت فرسا و پر زحمتی است. پس باز بی نهایت از همه زحمت کشان این مهم تشکر می کنم چرا که ما را یک قدم دیگر در راستای اهداف مان به پیش برده اند و بی شک نیاز به چنین ابزاری برای معرفی فعالیت های پایگاه به شدت احساس می شد.
اما برای پاس داشت زحمات این دوستان هم که شده می خواهم از کنار این حرکت به راحتی عبور نکنم و به نقد و بررسی نقاط قوت و ضعف آن از نگاه خودم بپردازم. باشد تا این نظرات برای بهبود و ادامه این حرکت سازنده مفید واقع شود.
اما برای جلوگیری از طولانی شدن کلام در دو بخش نظراتم را ارائه می کنم و در این بخش تنها به ذکر نقاط قوت این حرکت می پردازم:

  • طراحی زیبا و حرفه ای سایت که شاید بیش از توقع شخصی خود من بود
  • استقلال سایت از سازمان بسیج و نیروی مقاومت که از بزرگترین نکات مثبت آن است چرا که عکس این اتفاق برای خود پایگاه افتاد و نصب تابلویی بر سردر پایگاه اتمامی بود رسمی بر استقلال ما.
  • معرفی قوی بخش های فرهنگی فعالیت های پایگاه و بخصوص طرح مطهر و کتب شهید مطهری که این اغلب مواقع از ضعف های معرفی پایگاه در گذشته بوده است.
  • ایجاد دسترسی ساده به بخش های مختلف سایت

در مطلب بعدی بطور خلاصه مروری بر برخی نقاط ضعف این حرکت مثبت خواهم داشت و البته از سایر دوستان هم می خواهم که نظرات مرا با نظراتشان کامل کنند.

+ نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 0:36 توسط مصطفی |

نیم ساعتی می شود که از هر ترفندی که بلد بودم استفاده کردم تا این نرم افزار رایگان گوگل دسکتاپ را دانلود کنم. اما متاسفانه بدلیل ایرانی بودن مان از این نرم افزار درپیت هم محروم مان می کنند که جناب گوگل می فرمایند:

Residents of Iran, Sudan, Cuba, Syria, North Korea and Burma are not eligible ...

البته بیش از آنکه عدم دسترسی به این نرم افزار آزار دهنده باشد خدشه دار شدن غرور یک ملت است که آزار دهنده است. این اولین این موارد یا حتی بزرگترین آن هم نیست. اما گاه تلنگور خوبی برای کمی تامل است. ما کجا اشتباه کردیم؟ اصلا آیا ما اشتباه کردیم؟

فقط می توانم بگویم متاسفم . . .

پ.ن1: من از این آمریکایی ها تعجب می کنم چرا که خدا می داند با استفاده ی ایرانی ها از این نرم افزار چه حجم عظیم و با ارزشی از اطلاعات ایرانی ها را می توانستند بدست آورند و دارند از خیر آن می گذرند. شک ندارم که اینچنین اطلاعاتی را خودمان هم نداریم. (با این نرم افزار می توانند لیست دار و ندرا کامپیوتر هر کسی را داشته باشند وحتی خیلی بیش از این) احتمالا بخاطر این است که گوگل بخاطر اخلاق حرفه ای اش اطلاعاتش را به دولت آمریکا نمی دهد. آنچنان که اخیرا دعوایی هم سر همین داشتند.

پ.ن۲: حالا مگه وحید مردهگوگل دسکتاپ رو ازش گرفتم تا مشت محکمی باشد بر دهان استکبار. لینکش رو تو قسمت پیوندها می گذارم تا بقیه دوستان هم استفاده کنند. به درد آدم هایی مثل خودم می خوره که انقدر کامپیوترشون به هم ریخته است که خودشونم توش گم می شن و یا اینکه خیلی به سرچ معتادن و حتی می تونید بدون چک کردن وبلاگ از مطالب جدید آن باخبر شوید.

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 14:58 توسط مصطفی |

سوم فروردین

ما امروز به خاک ایران تجاوز کردیم همه اش هم تقصیر فیلیکس بود چون هرچه من به او گفتم که ما وارد آبهای نیلگون خلیج فارس شدیم اون گفت نه نشدیم جی پی اس نشون میده که نشدیم. راست هم می گفت ولی باز هم تقصیر اون بود چون من صد دفعه گفتم از این جی پی اس های ارزان ژاپنی نخریم بریم جی پی اس صاایران بخریم که الان صنعت الکترونیک دنیا رو قبضه کرده و یک اینچ هم خطا نداره ولی به گوشش نرفت که نرفت.

چهارم فروردین

این ایرانی ها واقعا مهمان نوازند. دیروز وقتی ما خواستیم از قایق تندرو پیاده شیم هرچی من خواستم کرایه ی قایق را بدم آن آقا ریشوئه که پشت تیربار بود گفت نه، حساب شده. وقتی هم که ما پیاده شدیم فرش قرمز انداخته بودند و دو تا دختر سیاه سوخته آمدند دسته گل به ما دادند و گروه سرود هم آهنگ ورزشکاران پیروز بادا رخشان چون گل هر روز بادا را اجرا کردند و خلاصه کلی تحویلمون گرفتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 13:6 توسط مصطفی |

همه ما بطور کامل با سیستم حکومتی کشورمون آشنا هستیم. اما گاه دیدن چنین شمایی (منبع: BBC) از سیستم حکومتی ایران می تواند جالب باشد و حتی به درک اینکه چه اتفاقی در این ساختار می افتد کمک کند.

برای اطلاع دوستان عرض شود که:

  • Expediency Council: شورای تشخیص مصلحت
  • Guardian Council : شورای نگهبان
  • Assembly of Experts: مجلس خبرگان

به نظرم چند نکته از این نمودار استنباط می شود:

  • کل ساختار حکومتی به دو دسته مجزای دموکراتیک (که بطور مستقیم توسط مردم انتخاب می شوند) و غیردموکراتیک (که انتصاب می شوند) تقسیم شده است.
  • در راس ساختار غیر دموکراتیک رهبر است که از قدرت بالایی هم برخوردار است.

اما بیایید لااقل برای یک بار هم که شده فکر کنیم که آیا این روابط و فلش ها می تواند جور دیگری هم باشد یا خیر؟ و شاید هم توانستیم نظریه دیگری در مورد ساختار حکومت ارائه کنیم. چه اشکالی داره؟

به نظر شما این فلش ها در بهترین حالت ممکن هستند؟ چطور باشند بهتره؟

البته این شکل یک سوتی بزرگ هم دارد. اگر فهمیدید . . .

+ نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 19:26 توسط مصطفی |

بالاخره دیروز اینترپل (پلیس بین الملل) موفق شد عوامل ناآرامی های اخیر در شمال آرژانتین، انفجار های ماه ژانویه در عراق و انفجارهای سال 2005 در مترو لندن و همچنین بمب گذاری های چند ماه اخیر اسپانیا را شناسایی و طی عملیاتی دستگیر کند. سرکرده این گروه مافیایی که با نام پدرخوانده شناخته می شود از خطرناک ترین  عناصر بین المللی، از بازماندگان جنگ جهانی دوم است. وی پس از جنگ این گروهک را تشکیل داد و تمام عملیات این گروه در سراسر جهان را از خاورمیانه هدایت و فرماندهی می کند. البته چند سالی است که بیش از هر کشوری در ایران دیده شده و سیا و موساد ادعا کرده اند پدرخوانده بارها در دانشگاه امیرکبیر دیده شده است و وی دلیل شلوغی های یک سال اخیر در این دانشگاه بوده است.
روابط عمومی این دانشگاه در تلکسی، دیده شدن چنین دانشجویی در دانشگاه طی چند سال اخیر را تکذیب کرده و فردی را که به پدرخوانده مشابهت داشته را یک دانشجو نما خوانده اند که روسای دانشکده ریاضی این دانشگاه به شدت به دنبال فارغ نمودن وی از تحصیلات در این دانشکده می باشند.
پدر خوانده در بازجویی های مقدماتی خود اعتراف کرده که طی آخرین عملیات خود قصد اخلال در وبلاگ وصله را داشته که به دلیل عدم موفقیت این عملیات، در مرحله جدید سعی در نفوذ از درون در این وبلاگ را داشته که دستگیر شده است.
اعترافات کامل پدرخوانده امشب از شبکه BBC پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 18:24 توسط مصطفی |

در این آخرین ساعات سال ۸۵ صمیمانه ترین تبریک ها را تقدیم دوستانم می کنم و برای همه سالی سرشار از شادی دوستی موفقیت و خوشبختی (مخصوصا برای دوستان مزدوج شده یا به زودی مزدوج شونده) آرزو می کنم.

برای آقا داود هم بطور خاص قبولی در کنکور دکتری و برای اهالی این خانه تیمی هم سفر به بلاد کفر و استکبار به جهت تحصیل علوم دنیویه آرزو می کنم. بقیه دوستان هم ایشالا زن بگیرن برن دنبال زندگی شون دیگه

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 20:11 توسط مصطفی |

اینم عکسی از وحید فقط برای اینکه یادی از آن مرحوم شده باشد. برای شادی روحش فاتحه مع صلوات.

پ.ن: این عکس در سال ۱۹۸۴ در کنار یکی از جوب های لندن گرفته شده.

+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 10:16 توسط مصطفی |

از صبح تا همین دوساعت پیش ۳ تا بیمارستان را با محمود و داداشش سر کشیدیم تا شاید از درد وحشتناک کمر و شکم محمود کمی بکاهیم. از 6 صبح به خودش می پیچید تا اینکه ساعت 10 تازه فهمیدیم سنگ کلیه دارد و بعد از کلی دویدن و سونوگرافی گفتند احتمالا می شود بدون سنگ شکن دفع کرد و شاید هم تا حالا دفع شده باشد. خدا نصیب هیچکدام از دوستان نکند ولی من که کنارش بودم فهمیدم که درد فوق العاده وحشتناکی دارد.

حالا این را که گفتم خبر خوشش را هم بدم که امروز مقاله محمود هم در کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک پذیرفته شد و البته محمود دو مقاله در این کنفرانس خواهد داشت.

راستی سونوگرافی که کردیم گفتند بچه دختره! حالا موندیم اسمشو چی بگذاریم. البته بابای بچه هنوز مسئولیتش رو قبول نمی کنه

+ نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 15:6 توسط مصطفی |

یکی از دوستان خوش طبع دانشگاهیم امروز به مناسبت تولدم متن طنز جالب با عنوان تذکره العلما (۶) نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست.

خوش باشید

+ نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 13:8 توسط مصطفی |

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه 14 بهمن1385ساعت 11:45 توسط مصطفی |

حسن و حسین به واقع که وجوه متفاوتی از یک حقیقت بودند و برای هدفی یکسان و مشترک قیام کردند و به شهادت رسیدند اما آن چه این دو را با هم متمایز می سازد نیست مگر نحوه مواجهه ایشان با این هدف و استراتژی آن ها برای تحقق آن.
با رفتن پیامبر، آن عمود استوار خیمه اسلام، باب اختلاف و تفرقه بین اصحاب باز شد و ماهی گیران از این آب گل آلود هم کسانی نبودند جز معارضان اسلام و مسلمین امثال معاویه و سپس یزید. نتیجه آنکه با ضعف عملکرد اصحاب، چیزی نگذشت که کفر لباس اسلام پوشید و معاویه شد امیر المومنین و بعد از او هم یزید، و حسن و حسین نوه های پیامبر هم شدند خارج شده از اسلام. و نشان این مدعا هم آن که زمانی که سر بریده حسین را به همراه کاروان وی به کوفه آوردند همه به آن ها سنگ می زدند و خارجی می خواندندشان که این خود نشان می دهد که در آن زمان تا چه حد جای حق و باطل عوض شده بوده است.
در این میانه وظیفه امام آن است که ممیز حق از باطل و اسلام از کفر برای مردم باشد. پس استراتژی حسن آن شد که چنانچه توان مقابله با باطل را ندراد لااقل خود را از کفر جدا کند و سعی کند با فاصله گرفتن از کفر بر بطلان آن روشنگری کند.
اما استراتژی حسین آن بود که حتی اگر توان تفوق ظاهری بر کفر را ندراد، با خون خود و اهل بیتش (از اصغر 6 ماهه تا علی اکبر و ابوالفضل العباس) گرد غفلت از چشمان مردم پاک کند و حق را از باطل برایشان متمایز سازد و حداقل آنکه در چشم مردم لباس اسلام را از تن کفر یزید و یزیدیان به در آورد.
و حال بعد از 1400 سال ما مانده ایم و دو درس بزرگ که باید برای کربلای امروزمان بکارشان گیریم که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا که امروز هم چه بسیار کفاری که لباس اسلام پوشیده اند و چه بسیار باطلی که خود را در جایگاه حق می نماید.
حال استراتژی ما باید چگونه باشد؟
حسنی ؟ یا حسینی ؟

پ.ن۱: هیچ منبع و سندی برای ارجاع نوشته هایم به آن ها ندرام و این ها تنها افکار و برداشت های مشوش شخصی من است با توجه به دانسته ها و مطالعات بسیار محدودم.

پ.ن۲: یک بار کلمه "ashura" را در Google Image جستجو کنید تا ببینید از عاشورا و قیام حسین چه چیزهایی را برای مردم دنیا به نمایش گذاشته ایم. . . آه از این جهل ما مسلمانان.

+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 12:37 توسط مصطفی |

جالبه! بعد از سهیل آمدم پای کامپیوتر (رایانه) که از هیئت امشب مطلبی بنویسم با عنوان "عوض شده ام یا عوضی؟" که دیدم سهیل قبل از من همان حرف های مرا با کلماتی دیگر نوشته.
امشب از آنهمه به خفت کشیدن حسین و زهرا برای گریاندن مردم . . . نگویم بهتر است چون می دانم به برخی زحمت کشان هیئت برخواهد خورد. نمی دانم چطور این همه دانشجو توانستیم آن دم خالی از مفهوم و شاید توهین آمیز را تحمل کنیم که:
کشتم یلان صف شکن را / زنده کردم یاد حسن را (همچین مضمونی)
نمی دانم! آیا این پایین آوردن قاسم بن الحسن نبود؟ شما باور می کنید که رجز قاسم چنین چیزی باشد؟ تمام هدف حسین و عاشورا و کربلا این بوده؟
نمی دانید چقدر سخت خودم را کنترل کردم وقتی محمدنژاد برای اینکه گریه مردم را در بیاورد نامه قاسم به حسین را گفت و بعد گفت که این نامه حسین را احتمالا یاد نامه فاطمه انداخته و وصلش کرد به روضه حضرت فاطمه!!!! آخر به چه جراتی چنین تفاسیر و تعابیری به قضیه عاشورا اضافه می کنیم؟ اگر این ها جعل عاشورا نیست پس چیست؟
حسینی که من می شناسم چطور می تواند قاسم را بغل کند و گریه کند تا از هوش برود؟
بعد چطور ممکن است منی که با گوشه گوشه این مجلس مشکل دارم و پذیرشش برایم دشوار یا محال است بتوانم از آن لذت ببرم و دلی سیر عزا داری کنم در حالیکه دیشب تمام وقت ذهن من به دنبال جوابی برای این سوال ها بود.
خدا اول من و بعد همه ما را به راه راستش هدایت کند

پ.ن۱: همه مطلب بالا را در قسمت نظرات برای مطلب سهیل نوشتم اما بعد دیدم انقدر دلم پر بوده که همه مطلبم در یک نظر جای نمی گیرد.

پ.ن۲: امشب به جعفر عسگری گفتم که لااقل یکی از مسئولین هیئت نگاهی به وبلاگ بیندازند تا شاید فرجی شود اما حتی انقدر هم برایشان مهم نبود. البته قبلا هم با جعفر صحبت کرده ام پس توقعی هم نداشتم.

+ نوشته شده در جمعه 6 بهمن1385ساعت 2:2 توسط مصطفی |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است              باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

فرا رسیدن ایام شهادت سیدالشهدا را به تمامی دوستان تسلیت می گم و اول خودم بعد بقیه دوستان را به تفکر در انقلاب حسین و نه فقط عزاداری برای آن بزرگ دعوت می کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 20:10 توسط مصطفی |

سهیل بحثی را باز کرد که نتوانستم به آن چند کلمه سهیل راضی شوم و از کنارش بگذرم.

دیشب فرهاد چند ساعتی را میهمان ما بود و از آنجا که می دانستیم به همراه جواد نوروزی و حمید رنجبر و داود حسینی و سعید شاه علی مشغول خواندن برای کنکور ارشد است ما هم خیلی دوست داشتیم تا از اوضاع و احوالشان با خبر شویم.

از هر دری حرف زدیم تا اینکه به کنکور رسید و با کمال تعجب فهمیدیم که در آن ساختمان دوطبقه با آنهمه فضا هیچ جایی برای ۵ نفر دانشجوی قدیمی پایگاه که برای کنکور ارشد هم می خوانند وجود ندارد جز زیر زمین انصار۲ که چون خودم و محمود آنجا را برای کنکور ارشدمان تجربه کرده ایم و البته نتوانستیم در آنجا دوام بیاوریم دلم برایشان سوخت و البته شکر کردم که من و محمود هم برای کنکور دکترای امسال مان به امید انصار ۲ نماندیم و جایی برای خودمان دست و پا کردیم.

البته خود فرهاد خیلی شکایتی نمی کرد و می گفت شده دیگر اشکالی ندارد. اما من سوالات بی پاسخی دارم که اگر لااقل برخی دوستان بتوانند جوابم را بدهند کمک بزرگی به من کرده اند؟

۱- چطور می شود که اتاقی را که تا بحال برای دانشجویان ارشدی بوده می گیرند و به ۴ نفر المپیادی دوم دبیرستان می دهند؟ دانش آموز دوم دبیرستان مهمتر از دانشجو است یا مرحله اول المپیاد مهمتر از کنکور ارشد؟

۲- فکر می کنید قبول نشدن المپیادی ها در مرحله اول در زندگی شان و پایگاه تاثیر بیشتری می گذارد یا قبول نشدن این بچه ها در کنکور؟ که البته مشخص است که نتیجه قبول نشدنشان (خدا نکنه) رفتن به خدمت و بازماندن از درس است.

۳- اصلا پیش دانشگاهی های ما مهمترند یا کنکوری های ارشد؟ مگر غیر از این است که در این دو سال اخیر پیش دانشگاهی های ما یا قبل از کنکور و یا بعد از قبولی کنکور به حوزه می روند؟ پس چرا همین چند دانشجو که البته جزو درس خوان ترین دانشجویانمان هم هستند را حمایت نمی کنیم؟

۴- چرا بجای اینکه از این موج خودجوش دانشجویی که برای کنکور ارشد راه افتاده هر سال حمایت بیشتری بکنیم و امکانات و فضای بهتری بهشان اختصاص دهیم هرسال از این حداقل حمایتمان هم می کاهیم؟ بعد توقع داریم که سال های بعد هم دانشجویان بیشتری به این جمع بپیوندند؟

امیدوارم دوستان زحمت کش پایگاه از این انتقاد من ناراحت نشوند و همه این ها را به حساب دلسوزی و نه قرض ورزی بگذارند. این را هم اضافه کنم که من خودم هنوز جزو معلمین المپیاد پایگاه هستم و اگر در مورد المپیادی ها چیزی گفتم با شناخت بوده و با تمام ارزشی که برای المپیاد و المپیادی ها قایلم  دانشجویان کنکوری ارشد را صد در صد ارجح می دانم.

با آرزوی موفقیت برای دوستان دانشجوی کنکوری ارشد

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 12:48 توسط مصطفی |

امروز ساعت ۵ صبح وحید باید در فرودگاه می بود و البته الان هم باید در آسمان باشد. نمی دانم از ایران خارج شده باشد یا نه . . .

اما دیشب ساعت۲ بود که برای خداحافظی آمده بود و چیزکی نمانده بود که این آخرین خداحافظی مان به اشک ختم شود. خلاصه به هر وسیله ای بود جلوی خودمان را گرفتیم تا بلکه بر سختی شروع سفرش نیفزوده باشیم.

به امید موفقیت برای وحید

پ.ن: مثل اینکه با رفتن وحید دوستان دیگری هم جدیدا روی گزینه رفتن فکر می کنند.

+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 10:14 توسط مصطفی |

جالب است. سند زیر مربوط به مجوز داشتن رادیو برای فردی خاص در سال ۱۳۱۹ در ایران است. این نشان می دهد که این اولین بار نیست که در ایران با انتشار باز اخبار واطلاعات جلوگیری می شود. حالا تا دیروز ورود رادیو موجب وحشت دستگاه حاکمه می شد اما امروز اینترنت که باعث شده آقایان به طرح اخیر ثبت سایت های اینترنتی دست بزنند.

نتیجه مهم دیگر این مقایسه آن است که هر دو حکومت اسبق و کنونی در یک چیز مشابهند و آن ترس از جریان آزاد اطلاعات و آگاهی مردم است. و البته نکته جالب دیگر در این مقایسه آن است که استراتژی هر دو حکومت برای مقابله با پدیده جدید اطلاعاتی کاملا یکسان است.

خدا آخرو عاقبت ما و این مملکت مان را به خیر کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 22:29 توسط مصطفی |

این عید عزیز رو صمیمانه به همه دوستان تبریک میگم

+ نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 1:45 توسط مصطفی |

بالاخره با تلاش های شبانه روزی سربازان گمنام اما زمان، توطئه های استکبار جهانی برای عقیم کردن انقلاب کبیر 9 دی انصارالحسین نا کام ماند و امروز انصارالحسین با افتخار راه اندازی قریب الوقوع اولین شعبه بین المللی خود به مرکزیت لندن را اعلام می کند.
امروز سفارت انگلیس در تهران با صدور ویزای وحید، رسماً پذیرش اولین عضو دانشجویی انصارلحسین را تایید کرد و اگر دستان استکبار این دفعه از آستین وزارت محترم علوم بیرون نیاید و مهر خروج وحید را بزنند، تا دو هفته دیگر انصار3 به مدیریت وحید و به مرکزیت دانشگاه گرینویچ تاسیس خواهد شد.
وحید در رشته بازاریابی راهبردی (Strategic Marketing) در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شده و البته این تازه ابتدای راه برای جهانی سازی اندیشه انقلاب 9 دی است و مطمئناً در آینده نزدیک شاهد شعبه های بعدی بین المللی انصار در دیگر کشورها از جمله آمریکای جهان خوار و کانادای . . . خواهیم بود.

با آرزوی موفقیت برای دوست عزیزمان

+ نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 15:11 توسط مصطفی |

بالاخره وحید سلامت هم مهندس شد. دو صفحه اول پایان نامه کارشناسی وحید که در کتابخانه دانشکده صنایع دانشگاه امیر کبیر در دسترس است مطابق زیر می باشد که حاوی نکات مهمی در نوع خود است.

پ.ن: راستی یادم رفت بگم سید به این پروژه ۱۷.۵ داده. خوبه؟

+ نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 0:17 توسط مصطفی |

مطالب قدیمی‌تر