تبليغاتX
وصله
زمانی که بعد از انتخابات دادگاههای اعترافات پخش شد دیدیم که تمام کسانی که به نتیجه انتخابات

معترض بودند به راحتی اعتراف میکردند برخلاف میل و تفکرات شون.

چند هفته پیش تو اینترنت تو گوگل خسرو گلسرخی سرچ کردم وبخشی از دفاعیات وتعدادی از شعرهای خسرو گلسرخی رو پیدا کردم.

این دفاعیات رو اینجا میارم تا ثابت کنم و بدونیم که نظام ستم شاهی چقدر سفاک بود وباعث شدن خسرو گلسرخی برخلاف میلش چه حرفهایی بزنه.

بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی:

اتهام سیاسی در ایران نیازمند اسناد ومدرک نیست.خود من نمونه صادق این گونه متهم سیاسی هستم.در فروردین ماه چنانچه در کیفر خواست آمده به اتهام تشکیل یک گروه کمونیستی که حتی یک کتاب هم نخوانده است دستگیر می شوم تحت شکنجه قرار میگیرم که توطئه کرده ام وخون ادارار میکنم.دوسال پیش حرف زده ام و اینک به عنوان توطئه گر در این دادگاه محاکمه میشوم.

اتهام سیاسی در ایران این است.زندان های ایران پراست از جوانان و نوجوان هایی که به اتهام اندیشیدن

و فکر کردن وکتاب خواندن توقیف و شکنجه وزندانی می شوند.آقای رئیس دادگاه!همین دادگاه های شما آنهارا محکوم به زندان می کند.آنان وقتی به زندان می روند و برمی گردند دیگر کتاب را کنار می گذارند ومسلسل به دست می گیرند.باید به دنبال علل اساسی گشت.معلول ها ما را فقط وادار به گلایه می کنند.چنین است که آنچه ما دراطراف خود می بینیم فقط گلایه است.

در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر واندیشیدن محاکمه می کنند.چنانچه گفتم من از خلقم جدا نیستم.ولی نمونه صادق آن هستم.این نوع بر خورد با یک جوان کسی که اندیشه می کند یاد آور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.

یک سازمان عریض وطویل تحت عنوان فرهنگ وهنر وجود دارد که تنها یک بخش از آن فعال است وآن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده میشود.هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می شود.در حالی که در هیچ جای دنیا چنین رسمی نیست.وبدین گونه است که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژواکمپرادور در ایران است در جامعه مستقر گردیده است وکتاب واندیشه مترقی وپویا را با سانسور شدید خفه می کنند.

ولی آیا با تمام این اعمالی که صورت می گیرد با تمام خفقان می توان جلوی اندیشه را گرفت؟

 شعری از خسرو گلسرخی:

رهروان خسته را احساس خواهم داد

ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت

نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت

لحظه هارا در دو دستم جای خواهم داد

سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد

چشم ها را باز خواهم کرد

 

شعری دیگر:

ویرانگری اساس نبرد است

ویرانگری 

نوید آبادی

هرآنچه ساختند

از خشت خشت

ویران باد

ای لاله های میهن من

گلگونه های فسرده

گو بی شما

تاریخ را هر آنچه بسازند

ویران باد

آبادی ضحاک ویران باد

         

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 18:50 توسط مرتضی صادقی |