درخواست جدید برای راهپیمایی بزرگ در میدان آزادی
۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۵۲
مجمع روحانیون مبارز در نامهای به فرمانداری تهران برای روز شنبه مورخ 88/3/30 به منظور برگزاری راهپیمایی از میدان انقلاب تا آزادی درخواست مجوز کرد
مجمع روحانیون مبارز برای برگزاری راهپیمایی در روز شنبه 30/3/88 درخواست مجوز کرد
به گزارش " كلمه" مجمع روحانیون مبارز در نامهای به فرمانداری تهران برای روز شنبه مورخ 88/3/30 به منظور برگزاری راهپیمایی از میدان انقلاب تا آزادی درخواست مجوز کرد.
یک مقام مسئول در مجمع افزود در این راهپیمایی که با حضور حجت الاسلام و المسلمین خاتمی و اعضاء مجمع برگزار خواهد شد، میرحسین موسوی سخنرانی خواهد کرد. وی اظهار داشت در پی تقاضای مکرر مردم حق طلب برای صیانت از آراء خود در نامهای به فرمانداری تهران صدور این مجوز درخواست شد.
این راهپیمایی از ساعت 16 تا 19 بعدازظهر صورت میگیرد. هدف از این راهپیمایی پیگیری مطالبات قانونی و تداوم اعتراض مدنی آنان است.
اصلا چند سوال پیرامون مناظره های اخیر:
جامعه ای را در نظر می آوریم که در آن مثلا 7 گروه از نظر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حضور دارند. هر کدام طرفداران و یارانی دست و پا کرده اند و نفوذی پیدا کرده اند.
گروهA ،صاحب 35 درصد آرا جامعه است.
گروه B، توانسته 20 درصد آرا جامعه را با خود همراه کند.
گرو C، ۱۵در صد آرا جامعه را دارد.
گروه D،۱۰ درصد آرا را در انتخابات به خود اختصاص می دهد.
گروه E نیز10 درصد آرا را در انتخابات کسب می کند.
و گروه های GوFنیزهر کدام 5 در صد میان رای دهندگان محبوبیت دارند.
بر این اساس در یک دمکراسی نسبتا سالم گروه A قادر است در انتخابات های برگزار شده با کسب 35 در صد آرا با "اکثریت نسبی" به پیروزی برسد. این چنین آرایی را رای های "ایجابی" می نامیم، یعنی رای دهندگان به گروه سیاسی و طبقه خود به دلیل اشتراک نظر ، دیدگاه و یا منافع طبقاتی شان رای داده اند. این آرا "همگن" هستند و تا حدود زیادی پایدار. گروه A نیز در صورت نیاز با ائتلاف با گروه B یا چند گروه دیگر که آرا کمتری دارند و دیدگاه هایی نزدیک تر، اکثریت خود را به بالای 50 درصد می رساند.
یادم بود تو انتخابات چهار سال قبل تعدد کاندیداهای اصلاح طلب و خواب رفتن کروبی تو شمارش آرا باعث شده بود احمدی نژاد با هاشمی به دور دوم بره و به علت ذهنیت منفی که مردم از هاشمی دارن رای بیاره. ولی امسال قضیه فرق داشت. وضع سیاسی اقتصادی مملکت در حد بحران بود. تقریبا تمام جناح های اصلاح طلب هم از یک کاندیدای واحد حمایت میکردن. اصلا دیگه حرفی از تحریم انتخابات نبود، انگار همه مردم متحد شده بودن تا احمدی نژاد دیگه نباشه.
تمام نظرسنجی ها از روند سریع افزایش آرای موسوی تو جامعه خبر میداد. تو امیرکبیر هم خیلی ها نوار سبز رنگی رو به دستشون بسته بودن. طرفدار های کروبی هم اصلا دل خوشی از احمدی نژاد نداشتن. شاید برای همین بود که طرفدارهای احمدی نژاد یه سری رو از بیرون دانشگاه آورده بودن و نشونده بودن ردیف های اول سالن. موقعی که من وارد سالن شدم بخار از تو سالن میزد بیرون. "دولت سیب زمینی"، "هاله نور"، "درود بر موسوی" از یک طرف و "احمدی احمدی حمایتت می کنیم"، "ضد ولایت فقیه" از طرف دیگه شنیده میشد. مناظره کننده ها هم به تهییج طرفدارای خودشون می پرداختن و مخالفان اونها هم هو میکردن. همه اینها برای من که دانشجوی دانشگاه امیرکبیرم خیلی عادی بود. اما یک چیزی توجه من رو به خودش جلب کرد. چندتا از این چهره های موجه طرفدار احمدی نژاد پلاکاردهای بزرگی رو دست گرفته بودن که روش عکسی از احمدی نژاد بود که کنار یک میز نشسته و یک فلش بزرگ به صندلی خالی جلوی اون اشاره داره. روی پلاکارد نوشته بود "همه چیز پای میز مناظره". مراسم که تموم شد طرفدارهای احمدی نژاد شعار میدادن "موسوی مناظره یادت نره". اما من اطمینان خاطری داشتم که دیگه کار احمدی نژاد تمومه.
تنها چیزی که ممکن بود این روند رو تغییر بده انفجار یک بمب بود. بمبی که حواس تمام مردم رو پرت کنه. دیگه کسی یادش نیاد که تو این چهار سال چه اتفاقاتی افتاده و فقط به این فکر کنه که ترکش های این بمب کیا رو گرفته. اینکه کی جرات کرده این کار رو بکنه و ...