یه شب مهتاب ~ ماه مياد تو خواب
منو میبره ~ کوچه به کوچه
باغ انگوری ~ باغ آلوچه
دره به دره ~ صحرا به صحرا
اون جا که شبا ~ پشت بيشهها
يه پری مياد ~ ترسون و لرزون
پاشو ميذاره ~ تو آب چشمه
شونهمیکنه ~ موی پريشون...
یه شب مهتاب ~ ماه مياد تو خواب
منو میبره ~ ته اون دره
اونجا که شبا ~ يکه و تنها
تکدرخت بيد ~ شاد و پراميد
میکنه بهناز ~ دسشو دراز
که يه ستاره ~ بچکه مث
يه چيکه بارون ~ به جای ميوهش
سر يه شاخهش ~ بشه آويزون…
21آذری که گذشت
مایلم قبل از برشمردن فهرست وار اقدامات حکومت ملی آذربایجان جمع بندی ای را که آبراهامیان در کتاب <ایران بین دو انقلاب> از اقدامات حکومت ملی آذر بایجان کرده است از صفحه 54 آن نقل کنم:
حتی مخالفان فرقه هم به ناچار پذیرفتند که در عرض این یکسال خدمات وکارهایی بیشتر از دوران بیست ساله رضاشاه انجام گرفته است.
کارهای انجام گرفته از طرف حکومت ملی آذربایجان را که بر اساس مفاد مرامنامه فرقه دمکرات آذربایجان ومصوبات کنگره ومجلس ملی آذربایجان انجام گرفته در دوبخش به اختصار نام می برم:
بخش اول— اقداماتی که برای نخستین بار در تاریخ ایران بوسیله حکومت ملی به مرحله اجرا در آمد.
بخش دوم— سایر اقدامات وخدمات
بخش اول
1- تفویض حق انتخاب کردن وانتخاب شدن به زنان در انتخابات مجلس،انجمن های ایالتی و ولایتی،
انجمن های شهر وده، با حقوق برابر با مردان.
طبق موافقت نامه مورخ 23/03/1325 بین حکومت ملی ودولت مرکزی،دولت ضمن موافقت با این مصوبه
حکومت ملی متعهد شد که لایحه ای مبتنی بر حقوق زنان برای انتخاب شدن وانتخاب کردن در سراسر ایران به مجلس 15 تقدیم نماید.
قوام السلطنه وشاه در این مورد نیز عهد شکنی کردند وآن را به فراموشی سپردند وحتی دکتر مصدق نیز در اصلاحیه قانون انتخابات،زنان را از این حقوق بشری محروم کردند.
دولت در اوایل 1340این حقوق زنان را تثبیت کرد.
2- رسمیت تحصیل در تمام مقاطع به زبان آذربایجانی ودر کنار آن زبان فارسی.وتمام اقلیتهایی که در آذربایجان بودند حق خواندن ونوشتن به زبان مادری خود بودند.
3- تاسیس دانشگاه ملی آذربایجان
4-قانون تقسیم اراضی خالصه واملاک مصادره شده .
5-تعدیل روابط مالک وزارع بر حسب قانون.
6-تصویب واجرای قانون کار وبیمه کارگران
7-لوله کشی آب شهرها
وغیره...............
حکومتی که همیشه متهم به تجزیه طلبی بود.
اجازه بدين دليل واثبات حرفمو با 3تا مثال بيان کنم....
کجایی دموکراسی
"ایران یکی از دموکرات ترین کشورهای دنیا است و مردم ایران این مساله رو به راحتی احساس می کنند" این جمله قصار یکی از بزرگان کشورمان است.
واقعا ما دموکراتیم؟ واقعا مردم ما با حقوق اولیه خودشون آشنا هستند؟ و می دونن که چطور باید حقشون رو بگیرند و نظرشونو بدون هیچ ترسی ابراز کنند؟
یکی از دوستان هر وقت که این بحث رو مطرح می کنم معتقده باید به گذشته تاریخی ایران مراجعه کنم و سابقه دموکراسی رو بدونم.
دکتر طباطبایی در سلسله کتابهای خودش به این مساله به صورت کاملا علمی پرداخته اما از اونجایی که فلسفه هم چاشنی مطالبشه فهم مطالبش نیاز به دقت بالا داره و حتی به نظر من ارزش اینو داره که دوبار خونده بشه. بنابراین به دوستان عزیز توصیه می کنم اگه حالشو دارن حتما یه سری به کتابهای دکتر بزنند.
حالا بر می گردیم به سابقه "دموکراسی"(البته نه به صورت کاملا علمی و کارشناسی شده)
وقتی که بخشی از تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی ایران رو مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم که مردم ما واقعا با این کلمه آشنا نیستند همیشه یاد گرفتن که یک ظل الله بالای سرشون داشته باشند چه قبل از ورود دین اسلام و چه بعد از مسلمان شدن.( البته این نظرشخصی منه و براساس مطالعات محدودمه).
یکی از مظاهر دموکراسی وجود مجلسی است که نمایندگان مردم در آن حضور داشته و در خصوص تصمیمات مهم کشور شور کنند. این مساله باعث می شود تا قدرت دست یک فرد متمرکز نشود.
زمانی که هخامنشیان در ایران قدرت را دست گرفتند،ایران یکی از قدرتمندترین امپراطوری های جهان را تشکیل داد، جان و مال مردم در اختیار پادشاه بود. خبری از مجلس و یا نهادی که بزرگان و نمایندگان مردم در آن شور کنند وجود نداشت.
البته مردم نیز اعتراضی نسبت به روند موجود نداشتند و با ظلم وتعدی خو گرفته بودند. به قول خودمون اگه به اونها ظلم نمی شد احتمالا تعجب می کردند!
بعد از انقراض امپراطوری هخامنشی و روی کار آمدن اشکانیان، "مجلس مهستان" تشکیل شد که مهم ترین کار آن به شور گذاشتن تصمیمات امپراطور بود.
به این ترتیب برای اولین بار در ایران عزیز "قانون" معنا پیدا کرد واولین جرقه آزادی اندیشه وآزادی فردی در جامعه زده شد.
مغان ها که همان علمای مذهبی زمان هخامنشیان بودند درزمان اشکانیان از اریکه قدرت به زیر کشیده شدند و دستشان از دخالت در امور کشورداری کوتاه شد.
با سرکار آمدن ساسانیان وبه قدرت رسیدن مجدد مغان ها به دلیل نفرت بیش از حد آن ها از اشکانیان، کتاب سوزی و از بین رفتن آثار تمدن دوره اشکانیان سرلوحه کار این گروه قرار گرفت به نحوی که آثار به جا مانده از تمدن این دروه بسیار ناچیز است.
مردم در این دوران تنها نظاره گر ظلم و تعدی بودند و اعتراضی نیز نسبت به این مساله نداشتند بنابراین فعلا آثاری از آزاده بودن مردم ایران به چشم نمی خورد.
با حکمفرما شدن استبداد در زمان ساسانیان، ثروت وامکانات کشور در اختیار نزدیکان امپراطور قرار گرفت.
و اما ورود اسلام به ایران..........
با ورود اسلام به ایران و آشنا شدن مردم با آموزه های دین و فرا گرفتن قرآن اوضاع تا حدودی تغییر کرد؛ اما به قول معروف باز همان آش و همان کاسه بود. چرا که حکمرانان مسلمان نیز تنها نام اسلام را به عاریت گرفته بودند و رعایت انصاف و عدالت، انتخاب شایستگان که نمادی از دموکراسی است تنها در کتابها بود.
حتی زمانی که بابک خرمدین در مقابل ظلم و تعدی خلفای عباسی قیام کرد، از حمایت مردم برخوردار نشد؛ چرا که آنها آموخته بودند تنها در خفا اعتراض کنند و در زمان عمل.............
در حکومتهای صفوی، افشار،زند، قاجار و پهلوی مردم تنها نظاره گر بودند، ایران نیز به دلیل موقعیت ژئوپولتیک و استراتژیک خود همواره عرصه تاخت و تاز بود و مردم نیز همواره نگران این که چگونه جان و مال خود را از دست متجاوزان حفظ کنند.
اما در دوران قاجاریه که با تدبیر امیرکبیر تعدادی از دانش آموزان برای تحصیل به اروپا رفتند و تعدادی از کارگران تبریزی نیز برای کار به قفقاز مهاجرت کردند کم کم متوجه شدند که می توانند در مقابل ظالم اعتراض کنند.
رفت و آمد به اروپا و قفقاز و مطالعه کتب اروپایی ایرانیان را به فکر ایجاد مجلس انداخت. آتش زیرخاکستر روشن شد تا این که عین الدوله تجار تهرانی را به چوب بست و این مساله باعث اعتراض تهرانی ها و روحانیون شد. در آذربایجان اعتراضات روز به روز گسترده تر شد. بالاخره مجلس با فرمان همایونی مظفرالدین شاه تشکیل شد.
شاه بعدی مجلس را به توپ بست. مجلس دوباره تشکیل شد. اما نمایندگانی که روی کار آمدند یا اشراف زاده بودند و یا این که گماشته روس و انگلیس. بنابراین مجلس همایونی تنها نهادی تشریفاتی بود و حرف آخر را شاه می زد.
البته نهاد مدنی در ایران تنها در چند سال اول تشکیل مجلس در زمان قاجاریه معنا یافت وبعد از به توپ بستن مجلس همان خفقان قبلی حاکم شد. در زمان رضا خان نیز همین منوال ادامه داشت تا این که او نیز به دلیل مخالفت با دول روس وانگلیس و به جرم حمایت از آلمان ها از قدرت کنار گذاشته شد و مجلس فرمایشی نیز تنها نظاره گر بود. با روی کار آمدن محمدرضا شاه و شرایط خاصی که ایران داشت، مردم طعم خوب آزادی را چشیدند و روزنامه ها روشنگرانه به افشاگری می پرداختند و نمایندگان با بسیاری از مقاوله نامه ها و حتی قراردادهای نفتی مخالفت کردند و حاضر به پذیرش آن نشدند اما افسوس که این هم دیری نپایید.............
دوباره شاه بر سریر قدرت بازگشت و حرف اول و آخر را زد.....
باز هم مردم ایران که آزاده ترین و متمدن ترین مردم دنیا بودند! در مقابل جور پهلوی خم به ابرو نیاوردند اما انقلاب سفید شاه و مردم و تاکید کارتر بر حقوق بشر باعث شد تا شاه فضای سیاسی را کمی باز کند و این مساله باعث شد تا مردم اعتراض کنند.............
بالاخره انقلاب مردم با همکاری همه گروه ها به پیروزی رسید.
اما طی 30 سال اخیر دموکراسی تنها به واژه ای برای سهم خواهی دولتمردان تبدیل شده است.
شاید هم واقعا درایران دموکراسی وجود داره اما من نسل سومی اون رو نمی تونم حس کنم.
به نظر من دموکراسی یعنی این که بتونم به راحتی و به صورت کاملا منطقی اعتراضات خودم رو بیان کنم. یعنی رسانه های مخالف بدون هیچ نگرانی مطالب خودشون رو بیان کنند. یعنی تعدد رسانه، یعنی صداو سیما در اختیار تنها یک نهاد نباشه. یعنی .....................
البته ناگفته نماند که ما مردم خوب ایران به حقوق خودمان کاملا واقف نیستیم و نمی دونیم که چگونه باید اعتراض کنیم. اصلا باید اعتراض کنیم؟ زمانی که قیمت ها به صورت سرسام آور بالا می روند باید چکار کنیم؟ زمانی که معاون وزیر بازرگانی در واکنش به گران شدن گوجه فرنگی در کمال خونسردی می گوید مردم رب گوجه بخورند. نشان دهنده این است که اگر دموکراسی در ایران بود و قدرت در اختیار مردم بود جناب آقای مفتح معاون وزیر بازرگانی هرگز به خود اجازه نمی داد چنین بیاناتی افاضه کند؟
کجایی دموکراسی...................
مبارکا باشه عروسی نقل ونبات پخش کنید.