
سلام حاج رضوان و سلام بر برادران شهیدت جهاد و فواد
امشب دلم گرفته و فقط برای تو می خواهم بنویسم
حاجی می دانی که چند نفر را مثل من ندیده شیفته خود کردی. می دانی هر بار که از تو می شنیدم اشک در چشمانم حلقه می زد. خیلی زود بود خیلی. رفتی و حسرت حتی یک دیدار را بر دل عاشقانت گذاشتی حاجی.
بد دنیایی است حاجی. سال های سال است که بر مراد سفلگان می چرخد. سال های سال است که مایه های فخر بنی آدم را پیچیده در غربت گمنامی دست چین می کند.
می دانم که چقدر عاشق مولایمان سیدالشداء بودی. بی دلیل نبود که خبر شهادتت را که شنیدم بی اختیار یاد صحنه خواباندن عمود خیمه اباالفضل در ظهر عاشورا افتادم...
یه کم کتابی و قلمبه سلمبه نوشتم تا با مطلب زیر هماهنگی داشته باشه.
متنی رو که در ادامه مطلب می خونید مصاحبه هادی عابدی خبرنگار روزنامه سرمایه با رحیم قربانی استاندار آذربایجان غربی هست که در آخرین شماره هفته نامه سطر اول چاپ شده و دیدم که خیلی حیفه تو ارومیه فقط به حسنی گیر بدیم و از وجود چنین نابغه ای بی خبر باشیم....
حس كردن تمام هستي، اين آن چيزي است كه من دوست دارم...
(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)
در زمانی که هر وقت پای رادیو و تلوزیون می نشینیم صحبت از پیشرفت و آمارهای مقایسه ای با زمان پهلوی به میان می آید ذهنم خیلی به سمت نظریات مازلو در ارتباط با انسان سوق پیدا میکند . روانشناسان مشهوری در ارتباط بانیازهای انسان نظریه پردازی نموده اند که به نظر اینجانب نظریات مازلو جالب بوده و هر انسان متفکری را در ارتباط با جامعه خود به چالش می کشد در ذیل به طبقه بندی که مازلو از نیازهای انسان پرداخته می پردازیم .

۱- نیاز های فیزیولوژیکی: گرسنگی،تشنگی ،نیازهای جسمانی ،تمرین و استراحت و غیره : از نمونه بارز آن اعتصاب کارگران انگلیسی در سال ۱۸۱۹ به علت نیاز به دستمزدی که مخارج آنان را برای زنده ماندن تامین کند.
۲- نیاز های ایمنی: احساس امنیت کردن ،دور از خطر بودن، راحتی وضع ، محیط خوب و سالم :این نیازها در انقلابات و اعتصاباتی چهره می گشاید که به منظور بهبود شرایط کار و زندگی برپا می شوند. این نیاز پس از ارضاء نیازهای فیزولوژیکی ظاهر می گردد . شاید علت اصلی تشکیل اتحادیه های کارگری ، اتاق اصناف ، تظاهرات برای تصویب قوانین برای حفظ حقوق افراد ، ...که در نهایت برای زندگی بهتر است از جمله ظهور این نیاز انسان در جامعه می باشد.
۳-نیاز ها اجتماعی: پذیرش، احساس تعلق ،عضویت در گروه ،عشق و دوستی این نیازها از رفتارهایی مشخص می شود که برای حفظ تقویت مناسبات رضایت بخش و عاطفی باسایرن بروز می کند. رفتار دوستانه افراد در اموری که موجبات ارضاء این نیاز را فراهم کند ناشی از انگیزه آن برای دوستی و احساس مقبولیت است .(گرسنگی نکشیدی که عاشقی از سرت بپره)
۴- نیاز های عزت نفس: سرشناسی و پرستیژ،اطمینان و رهبری ، شایستگی و موفقیت ، توانایی و با هوشی : بر حسب نظریه سلسله مراتب نیازها (به نظریه مازلو نظریه سلسله مراتبی نیز گفته می شود) نارضایتی حاصل از برآورده نشدن نیازهای عزت نفس به مراتب فراتر از زمانی است که نیازهای اجتماعی ارضاء نگردیده باشد . این نیازها همچون لایه ای بر سایر پوشش های نیازها (فیزیولوژیکی، ایمنی و اجتماعی ) می نشیند.
۵- نیاز به خود شکوفایی: شکوفایی تواناییهای فطری،کنکاوی عقلی،ارج نهادن به زیبایی و خلاقیت ، وپذیرش واقعیت :اگر نیازهای طبقات پایین ارضاء شوند ، در آن صورت نیاز خود شکوفایی یا تحقق خویشتن مجال یافته و گریبانگیر می شود.

حال با توجه به نیاز هایی که برای انسان بر شماردیم ، به نظر شما اغلب افراد جامعه ما در حال دسته پنجه نرم کردن با کدام طبقه از نیاز های خود می باشند(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57) ، آیا مگر جز این است که عده کثیری از افراد جامعه ما هنوز در حال مبارزه برای تامین نیازهای دسته اول و دوم خود می باشند(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)، آیا این افراد می توانند فکری در خصوص شکوفایی استعدادهای خود داشته باشند ؟(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)، ایا این افراد می توانند به راحتی به دوستان، همسر و فرزند خود عشق بورزند و خانواده ای سالم داشته باشند ؟ (سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)آیا این افراد می توانند جامعه را در راستای رشد و پیشرفت هدایت کنند؟(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57) ...؟ و هزاران آیا دیگر که ذهن اینجانب را به خود مشغول نموده است . شایان ذکر است که به گفته کارشناسان کشور ما ایران جزئ ثروتمند ترین کشور ها از نظر منابع طبیعی می باشد.
جامعه ما متاسفانه هنوز در تامین نیاز های اولیه خود دچار مشکلات عدیده ای می باشد(سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57) که این خود از دلایل مهم عدم توسعه در تمامی ابعاد می باشد. (سال 86 ، 29 سال بعد از انقلاب 57)
راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگ جوی سامورایی به هم خورد:((پیرمرد مرد بهشت وجهنم را به من نشان بده!!!))
راهب به سامورایی نگاهی کرد ولبخندی زد سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند برآشفته شد وشمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند!! راهب به آرامی گفت:((خشم تو نشانه ای از جهنم است))
سامورایی با این حرف آرام شد نگاهی به چهره ی راهب انداخت وبه او لبخند زد.
آنگاه راهب گفت:((این هم نشانه ی بهشت))
راستی راویان شیرین سخن خبر آورده اند که آقای اکبر صادقپور هم ازدواج کرد یعنی در چند روز گذشته شیرینی خورون بوده حاج اکبر تبریک می گم.
طبق آخرین خبرها از خبرگذاریهای بیگانه وداخلی برادر اسماعیل ثروتی هم متاهل شده واین بانوی محترمه مسوول روابط عمومی شرکت لوفتانزا هستند طبق آخرین گذارشها در آینده این دو کبوتر عاشق قرار هستش شیرینی بخورن حاجی به توهم تبریک میگیم راستی جاجی بیا ودست روسر بعضی از دوستان بکش که به دنبال دختر هستند ودوست دارن سریعتر متاهل بشن بکش.لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی عروسی هستش همه با هم هل هله کنان باید به دنبال این چهار گل نو شکفته بریم مبارک لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی
پسرک شاد شد وبا هم شروع به خوردن کردند.آنها تمام بعداز ظهر را به پرندگان غذا دادند وشادی کردند بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند.
وقتی هوا تاریک شد پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد چند قدمی دور نشده بود که برگشت وخود را در آغوش پیرمرد انداخت پیرمرد با محبت او را بوسید ولبخندی به او هدیه داد.
وقتی پسرک به خانه برگشت مادرش با نگرانی از او پرسید:تا این وقت شب کجا بودی؟؟
پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید جواب داد:پیش خدا!!
پیرمرد هم به خانه اش رفت.همسر پیرش با تعجب از او پرسید:چرا اینقدر خوشحالی؟؟
پیرمرد جواب داد:امروز بهترین روز عمرم بود من امروز در پارک با خدا غذا خوردم.
آن کس که جز تو عطا کننده ای نمی یابد نا امید مکن وکسی را که از تو به غیره تو بی نیاز نمی شود بی یاری مگذار
http://wikimapia.org/#lat=35.658277&lon=51.370971&z=18&l=0&m=a&v=2
http://wikimapia.org/#lat=35.663119&lon=51.369452&z=18&l=0&m=a&v=2
خیلی وقت بود می خواستم بزارمش تو وبلاگ اما نشده بود تا امروز ![]()
در باز شد ودختر کوچلوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید:((آقای دکتر!مادرم.))ودر حالی که نفس نفس می زد ادامه داد:((التماس میکنم با من بیایید!مادرم خیلی مریض است.))
دکتر گفت:((باید مادرت را اینجا بیاوری من برای ویزیت به خانه کسی نمی روم.))
دختر گفت:((ولی دکتر من نمی توانم.اگر شما نیایید او می میرد!))واشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد وتصمیم گرفت همراه او برود.دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دکتر شروع کرد به معاینه وتوانست با آمپول وقرص تب او راپایین بیاورد ونجاتش دهد.او تمام شب بر بالین زن ماند.
تا صبح که علائم بهبودی در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز کرد واز دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد.
دکتر به او گفت:((باید از دخترت تشکرکنی اگر او نبود حتما می مردی!!))
مادر با تعجب گفت:((ولی دکتر دختر من سه سال است که از دنیا رفته!!))وبه عکس بالای تخت اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد.این همان دختر بود!!فرشته ای کوچک وزیبا!!!!
حیف ...
نمی دونم چرا همیشه از همه چیز دیر خبر دار میشم .
۹ دی یادم نمی افته وقتی یادم میندازن که همه راجع بهش نظر دادن و تموم شده . الان هم که این
مطلب رو می نویسم می دونم همه بهم می خندن . مجتبی (مسگر) راست میگه . من همیشه آخر از
همه می فهمم . الان هم مطمئنا برای کسی مهم نیست که از نظر من ۹ دی انقلاب بوده یا تغییر .
خلاصه یه چیزی بوده دیگه ! حالا گیر ندین دیگه !
محرم اومده مطالب مربوط به اون هم نوشته شده باز هم من نفهمیدم .
ولی بچه ها نمی دونید بی خبری چه عالمی داره
ولی من اون یه دونه رو خوب می فهم ...
نه انقلابه نه تغییر بزرگه نه هیچ چیز دیگه ...
ولی یه چیز هم بگم :
من خیلی دوست دارم تو این کافی شاپ یا چه می دونم هیات یا فرهنگستان شاید هم مجمع تشخیص
مصلحت حرف بزنم ولی نمی دونم چرا حرفهای من هیچ ربطی به مسائل مطرح شده در این جا نداره .
در هر صورت غرض اصلی اظهار وجود بود که ان شاء الله حاصل شد .
یک روز رسد غمی به اندازه کوه ،
یک روز رسد نشاط اندازه دشت ،
افسانه زندگیچنین است عزیز
در سایه کوه باید از دشت گذشت ...

کوه ، بالاترین جای زمین و جای به هم رسیدن آسمان و زمین است . کوه در میان دنیاست . از کوه به عنوان نمادی محوری و مرکزی ، گذر از مرحله به مرحله دیگر و هم نشینی با خداوند برمیآید . کوه برای آدمی مفهوم « بلندی » دارد . به گفتهی « میرچا الیاده » بلندی واژهای است که به خودی خود دسترسی به آن وجود ندارد و وابسته به نیروهای برتر از انسان است تا جایی که بلندی نیایشگاهها از همین مفهوم سرچشمه میگیرد آن که با آیینی ویژه از پلههای نیایشگاهها بالا میرود ، دیگر یک انسان معمولی نیست .
کوه یک نیایشگاه طبیعی و شاید نخستین نیایشگاه انسان باشد . پس از آن هم نیایشگاهها بر بالای کوهها ساخته شدند .
کوهها در دینها و باورهای گوناگون جایگاه ارزشمندی داشتهاند : پیامبر اسلام در بالای کوه و در غار حرا پیام خدایی را شنید . موسی ده فرمان خداوند را در کوه سینا دریافت کرد . کوه جایگاه پیام اهورامزدا به اشوزرتشت است . در باور یونانیان باستان زئوس خدای خدایان یونانی و فرمانروای آسمانها برفراز کوه از مادر زاده شد .
از اینها گذشته ، در تاریک و روشن صبحگاحان بیدار شدن و به امید دیدن زیباییهای طبیعت کولهبار بستن از آب چشمهها و جویبارها نوشیدن ، در کنار دوستان در صفی طویل گام برداشتن ، زمزمه جویباران را شنیدن ، بر روی سبزههای تازه رسته گام برداشتن و با آوای پرندگان هم صدا شدن لذتی است وصف ناپذیر ...
بر بلندی قله ایستادن لذت است ، پیروزی اراده بر سختیها و راحت طلبیها ، دیدن عظمتی است که انسان در پیدایش آن هیچ نقشی نداشته است .
در پایان ، این متن زیبا از حضرت مولانا را تقدیم میکنم به تمام دوستان عزیزم . به امید دیدار شما در کوه ...
... حاصل آن است که عالم بر مثال کوه است . هر چه گویی از خیر و شر از کوه همان شنوی . واگر گمان بری که « من خوب گفتم ، کوه زشت جواب داد » ، محال باشد که بلبل در کوه بانگ کند ، از کوه بانگ زاغ آید یا بانگ آدمی یا بانگ خر ...