تبليغاتX
وصله
                       

جهت مشاهده و دریافت تصاویر به آدرس http://picasaweb.google.com/f.mardi/irVNuE مراجعه کنید

+ نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت 19:33 توسط فرهاد جوانمردی |

در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مكّه «زمین حرام» بود و چهار ماه رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجّه و محرّم، «زمان حرام» یعنی كه در آن جنگ حرام است. دو قبیله كه با هم می‌جنگیدند، تا وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقّتاً تعطیل می‌كردند، امّا برای آن‌كه اعلام كنند كه: «در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه محرّم رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت»، سنّت بود كه بر قبّه‌ی خیمه‌ی فرمانده‌ی قبیله، پرچم سرخی بر می‌افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه: «جنگ پایان نیافته‌است».
آن‌ها كه به كربلا می‌روند، می‌بینند كه جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه‌ی جنگ، آرامش مرگ سایه افكنده‌است.
امّا می‌بینند كه بر قبّه‌ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.
بگذار این «سال های حرام» بگذرد!

كتاب حسین وارث آدم
دكتر علی شریعتی

+ نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 18:37 توسط مصطفی مسگری |

چیست این سرﱠ مگوی عالم هستی؟

این عظمت مستور ...

رمز و رازی که گاه از دل ناموس الله می تراود و به ناچار با ضربت سیلی و

میخ در خاموش می شود.

گاه به قعر چاه هایی که بدست یدالله حفر شده فرو می رود.

و گاه از فرق شکافته اسدالله بیرون می زند.

گاه از لب جگر گوشه نبی می جوشد تا با جحد نامحرمان جگری به جا نماند،

و گاه از لسان ثارالله بر منبری به بلندای نیزه به گوش می رسد و گاه ...

دیگر زمین و زمان تاب تحمل ندارد،

این ربﱠ عالم است که پرده از اسرار بر می دارد

آری؛کلام،کلام حضرت حق است ...

اما ... ؛ اما این بار کلمات تاب تحمل ندارند...

" ک ه ی ع ص "

اکنون روضه خوان خود خداست ...

ولی مصیبت آنچنان عظیم است که همانند آن پیکرهای پاک،کلمات نیز

چاک چاک و قطعه قطعه شده اند:

ک ه ی ع ص

کربلا ... هلاک آل رسول ... یزید ... عطش ... صبر ...

 

***

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیاء زدند

نوبت به اولیاء چو رسید آسمان تپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنساء زدند

پس آتشی زاخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند ...

 

 

* پی نوشت : حدیث نبوی، تفسیر نمونه، ذیل آیه اول سوره مبارکه مریم

 

+ نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 9:9 توسط سید یاسر حسینی |

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود به خدا اعتقادی نداشت.او چیزهایی را که در باره خداوند ومذهب می شنید مسخره می کرد.

شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت.چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود وهمین برای شنا کافی بود.

مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت ودستانش را باز کردتادون استخرشیرجه برود.

ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد.

احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت.از پله ها پائین آمد وبه سمت کلید برق رفت وچراغ ها را روشن کرد.

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 11:45 توسط مرتضی صادقی |

آخر ذی الحجه،علم و کتل های تکیه را به پا می کنیم.آب و جارو،آماده کردن ظرف ها برای ده شب عزاداری.چند روز مانده به محرم باید شروع کنیم به تعزیه ای که هر ساله از شب اول اجرا می شود.

مشکل هم درست از همین نقطه آغاز می شود.از همین لحظه انتخاب "نقش"!شمشیر و لباس و کلاهخود سبزها را می ریزند این طرف.لباس و ادوات قرمز را هم آن طرف.منتظر انتخاب!در تعزیه کربلا،سیاهی لشکر یا نقش های میانی،اصلا وجود ندارد.فقط دو جور نقش:"شبیه حسین و شبیه یزید".اگر این نشدی یعنی آن یکی هستی.یک دایره است آن وسط.همه ایستاده اند به تماشا دور تا دور.

 

نویسنده : خانم فاطمه شهیدی،بر گرفته از ویژه نامه محرم الحرام دانشگاه  امیرکبیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 1:45 توسط سید یاسر حسینی |

بسم االرّب الحسين

اين نوشته شديدا روشنفكري است، آن هم از نوع ديني، دوستان پاستوريزه نخوانند. آدم بايد ديوانه باشد كه بخواهد زير پاي خود را سست نمايد. ايّام تسكين روح است، چيزي شبيه تعطيلات وارد گرداب نشويد.

 

حقيقت

قيام بر عليه مناديان دروغين دين

امر به معروف و نهي از منكر

اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد.

احياي دين رسول ا...

غرق شدن در كلمه توحيد

عشق بازي با نام او

 

انحراف

يزيد خود را مسلمان مي ناميد

نماز نيز مي خواند

ولي بر خلاف پدر ... در ملا عام شراب نيز مي نوشيد

منابر در اختيار حاكمان

كاخ سبز برپا

دشنام علي عبادت

خرافات در اوج

انحراف

تكيه ها بر پا

فستيوال حسيني برپا

يادماني براي اجتماع دوستان

قيمه و قرمه سبزي و كباب

انحراف

شور سينه زنان بي حد

شعورشان هر روز ...

سينه هاشان سرخ از كوبيده شدن ريتميك دستان

قلبهاشان سرد از روح دين

نمازهاي صبح حالي اگر باشد، ...

انحراف

حجم دين بالاي هشتاد در صد با نام و ياد حسين

روح دينش و قيامش زير هشتاد صدم در صد

ذكر ابوالفضل بر لب

روح فداكاري در جيب

علم هاي چيني هم به بازار آمدند

تركيب با طبل هاي ياماها محشر

انحراف

نام مدّاح اعتبار هيات است

صحبت از فكر و عمل موجبات انزجار هيات است

مزنده قيمت مدّاح، بالاي ده ميليون است

جوانهاي كركر ه پايين بالاي چند ميليون است

بر يزيد سال شصت لعنت

بر يزيديان روزگار!!! كيستند يزيديان؟

آنها مرده اند در زمان

انحراف

به هيات مي رويم هم فال است هم تماشا

هم حاجت مي گيريم و هم ...

حجم دينمان شده ياد حسين

جاي خداي حسين كجاست؟

توحيد كه در نفي شريك بر ذات اقدسش مي گويي چه شد؟

انحراف

كيست تو را ياري كند؟

آي دُنت نو

انحراف

انحراف

اهدنا الصّراط المُستقيم

نویسنده:محمود ولی بیگلو

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 11:38 توسط جعفر صادقی |

بعد از اینکه حدس زدین می تونید به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 23:48 توسط مصطفی مسگری |

قابل توجه علاقه مندان به مباحث تاريخي
انتشارات انديشه مهرداد قصد عرضه تعداد محدودي از مجلدات گزارشات جلسات شوراي پايگاه از تاريخ پس از انقلاب كبير 9 دي تا غائله مرحوم محسن فرجي و غائله شركت گلبافت دارد. همچنين موسسه مذكور تعداد محدودي عكس ناياب از قبل از انقلاب نيز در بايگاني خود دارد كه به محض آماده شدن در معرض فروش قرار خواهد داد.
علاقه مندان به جمع آوري اسناد، اشيا و عكس هاي قديمي و عتيقه ، مورخين و جوانان جوياي حقيقت، نظرات و پيشنهادهاي خود را به اين وبلاگ ارسال نمايند.
مركز اسناد انقلاب 9 دي

+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 13:33 توسط مهرداد امانی |

هنوز هم وقتي ياد اون جلسه ميفتم چهار ستون بدنم خشك ميشه و احساس بي شخصيتي مي كنم. نميدونم كدوم از خدا بي خبري به طرف راپورت داده بود كه من تو مدرسه به يكي از بچه هاي دوره بالاتر سلام دادم. حدود نيم ساعت داشتم بصورت پيوسته و بدون توقف فحش ميشنيدم، تازه شانس اورده بودم وسط پنجاه شصت نفر تو جلسات هفتگي بود و طرف به همين فحش ها بسنده كرد، وگرنه معلوم نبود چه سرنوشت تلخي در انتظارم بود و الان چيكاره شده بودم. در حين فحش شنيدن حواسم به بقيه بچه ها بود كه تازه چرتشون پريده و با شور و شوق منو نگاه ميكردن، حقم داشتن آخه جذاب ترين قسمت جلسات هم معمولا همين قسمتش بود كه ايندفعه قرعه به نام من بدبخت افتاده بود. "الاق كدوم گوري بودي" منظورشو نفهميدم و خواستم چيزي بگم كه متوجه شدم كه خدا يه حال خفن به من داده و يكي از بچه ها تازه اومد جلسه. يه نفس راحت كشيدم و در حاليكه اون بخت برگشه داشت توضيح ميداد من تو فكر اين بودم اگه راجع به ساعات حضور من پرسيد چه خالي بندي جور كنم. شكر خدا بقيه جلسه به خير گذشت و جلسه تموم شد، يك ساعت بعد از جلسه در حاليكه من هنوز سرپا واساده بودم به جز يه عده كه داشتن التماس ميكردن شب بمونن و سوسيس تخم مرغ بخورن، همه رفته بودن خونشون. اصلا انگار بصورت فيزيكي حضور ندارم، يه ساعت وايساده بودم روزنامه خوندش تموم شه و دست مباركشون رو بفشارم و شرم رو كم كنم. آخرش هم بدون اينكه سرشو از روزنامه برداره انگار كه به ديوار داره دست ميده با حالتي كاملا سرد خداحافظي كرد.

شنبه كه رفتم مدرسه تمام تلاشم رو ميكردم كه از يك فرسخي دوست عزيز غير دوره اي رد نشم كه عين جن ظاهر شد و وسط حياط جلوي چشم همه به من سلام داد. اينجا بود كه مي خواستم داد بزنم سلام و درد، سلام و زهر مار سلام و...

 

نويسنده: شخصيت هاي اين داستان كاملا خيالي بوده و هرگونه شباهت احتمالي با هر شخص يا گروهي كاملا تصادفي است

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 21:46 توسط داود محمدی تبار |

 

سلام

سلام و زهر مار!

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 9 دی1386ساعت 13:57 توسط داود حسینی |

سلام

من تا حالا تو وصله حرف نزدم ولی با اینکه هنوزم می ترسم اینجا حرف بزنم ولی درباره موضوع 9 دی یه چیزایی رو دوست دارم بگم.

1-     اولا سالروز 9 دی و تقارنش با اعیاد قربان و غدیر رو گرامی می دارم و مهمتر از اون یاد محسن عزیز رو گرامی می دارم. شک ندارم که شهیده پس به جای طلب آمرزش براش آرزوی علو درجات دارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 9 دی1386ساعت 12:47 توسط مجتبی مسگری |

باز هم دی رسید، من ماه دی را خیلی دوست دارم چون توی این ماه متولد شدم ، دی را خیلی دوست دارم چون عاشق سرما هستم ، چون سرما معانی زیادی داره ، دی را خیلی دوست دارم چون تب دوست داشتن توی این ماه بین  رفقا خیلی داغ شده بود، (البته میدونید که تب عمرش خیلی کوتاه) معمولا وقتی سرما میاد سراغمون دنبال راهش می گردیم تا یه جوری خودمون رو گرم کنیم ، نمی دونم چرا وقتی روابطمون  دیگه داشت به سمت فریز شدن میرفت اصلا به هش فکر هم نکردیم  فکر کنم چون اصلا این جوری تربیت شده بودیم که فکر نکنیم ، آره ما همین جوری تربیت شده بودیم.

 

 

این روزها که نزدیک به ۹ دی داریم می شیم با بعضی از دوستان که هنوز روابطمون داغ خیلی صحبت می کردم ، وقتی با هم به خاطرات گذشته رجوع می کردیم به قول مجتبی (خودسیانی) که میگفت: خیلی دوست دارم قسمت زیادی از اون خاطرات را کات کنم مثل اینکه اصلا من نبودم توی اون موقعیت . وقتی مجتبی این حرف زد اولش جا خوردم ولی بعد از یکم فکر کردن کاملا با حرفاش موافق بودم ، بعضی از خاطرات آنقدر مشمئز کننده بود که باورم نمی شد (البته به هیچ عنوان منکر لحاظات شیرینش نیستم) البته فکر کنم تمام دوستان بزرگتر حتما از این دست خاطرات داشته باشن که توی این مقال اصلا جای ذکرش نیست. به هر حال ۹ دی نزدیکه و من پیشاپیش سالگرد رسیدن ۹ دی و تاسیس وصله را به همه دوستان تبریک میگم و امیدوام یه انقلاب واقعی در رفتارهامون نسبت به هم رخ بده.( از لفظ انقلاب استفاده نکردم چون اصلا اعتقادندارم که ۹ دی انقلاب بوده)

پیوست:

۱- یکی از  اهدفم از نوشتن مطلب بالا این بود که به دوستان گوشزد کنم یکی از دلایل وضعیت کنونی در جمع عزیزمون روش تربیت غلطی بود ما توی اون وضعیت بزرگ شده بودیم و ادامه این روش تربیت عواقب ناگواری داره.

۲- به دوستی ها مون بیشتر ارزش قائل بشیم که هیچ چیز غیر از این برای ما باقی نخواهد ماند.

۳- از تجربه گذشته استفاده کنیم برای آینده بهتر.

۴- در اختیار خواننده ...

+ نوشته شده در یکشنبه 9 دی1386ساعت 11:25 توسط جعفر صادقی |

من نمیخواستم چیزی بگم ولی پاهامو دراز نکردم آقا اجازه؟

 

مراسم جشن عیدغدیر عید ولایت وامامت و روز بزرگترین رای گیری در تاریخ اسلام وروز همه پرسی در اسلام مبارک باد.اسلام یعنی انتخاب کردن نه تحمیل کردن.و آزادی تفکرها برتمام آزادی خواهان مبارک باد.در روز جمعه۷/۱۰/۸۶ از ساعت۱۹:۱۵ همراه با سخنرانی ومداحی وپذیرائی در انصار۲برگزار میگردد.ضمنا مجلس برای خواهران مهیاست.

آقا راستی شام مهمون آقا جعفر هستید به سلامتی دکترا قبول شدن بیایید نرفت کنفرانس بده ولی دکترا قبول شد میخواد شام بده شما که رفتی خارج چی؟؟؟؟؟؟؟؟شما چیکار کردی؟

راستی ۱۹روز دیگه تولد من هستش.

آهای کسانی که در پاستور زندگی میکنید ودیگر دوستان که در جاهای دیگه مستقر هستید بلندشید بیایید بیایید.یادتون نره اجابت دعوت کنید تا نشون بده آدمای با ادبی هستید

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 9:22 توسط مرتضی صادقی |

منم به نوبه خودم تبریک میگم راستی حاجی خیلی داری احساساتی میشی دیگه کار شما از احساسات گذشته ای بچه بی تربیت باز پاتو جلوی بزرگتر دراز کردی؟باز به بزرگترت بی احترامی کردی؟خوب دست خودت نیست بد تربیت شدی خیلی بی ادب شدی اصلا از این کارات خوشم نمی یاد

یادش بخیر سرپل اسماعیل ثروتی از وصله حرف میزد دل از من می برد از شماها میگفت از حرفاتون از طنزهایی که در گفتارتون بود میگفت منم کلی حال میکردم با خودم گفتم عجب!!!!!!جمع باحالی همه خوش هستن حتی برای چند دقیقه ولی الآن که میام سر میزنم میبینم هیچی نیست فقط دعوا وزیرآب زدن هستش.

 بعد اینهمه دعوا در فضای مجازی باز باهم دوست میشید کسی از شما حتی قادر نبود از این فضا برای روراست بودن استفاده کنه فقط حرف از مشکلات هم حرف میزدید راهکاری برای مشکلات نداشتید.

راستی  من خودم کلی منتظر سفرنامه دوستان پاستور بودم ولی انگار خبری نیست.آقا رفتی آسیای شرقی مگه کجا رفتی؟رفتی تو یکی از این دانشگاههای ضایع آسیای شرقی در کنفرانس شرکت کردی

اگه خیلی مرد بودی توهمین دانشگاههای خودمون اینکارو میکردی؟مگه همین دانشگاه خودمون نبود که کیک زرد تولید کرد تازه کلی هم ملت حال کردن بعد شما رفتی اونجا تو کنفرانس شرکت کردی؟

راستی حمید جا تو کجا اینجا کجا نبودی بودی نیستی کجایی باش تا باشیم برات.

راستی میخواستم بگم ۲۵دی تولدمنه به تمام دوستان تبریک میگم.منتظر هدایا وشیرینی همه دوستان هستم تو همین فضای مجازی همه باهم میخوریم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386ساعت 12:13 توسط مرتضی صادقی |

 درجریان بازی سپاهان و ذوب آهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام عرب براقی تقدیر شد. پس از سوت پایان بازی عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت: بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد عرب براقی هستیم!

دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی ۹۸ بود، داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفت:((و این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه ))

در جام جهانی ۱۹۹۰، تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام سالواتوره اسکیلاچی داشت. در جریان برگزاری مسابقات هرکدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ می کردند. در یکی از بازی ها، وقتی او دروازه حریف را باز کرد بهرام شفیع گفت:
حالا اسکیلاچی ،اسکلاچی ،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدونم! به هر حال گل خودش را زد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 0:41 توسط حمیدرضا اوتادی |