نامه رو در ادامه مطلب بخونید.
( اگه فونتش خوب نیست از همه عذر می خوام هر کاری کردم عوض نشد )
از اونجا که خیلی وقته مطلبی ننوشته بودم واز دستم راحت بودید
ُگفتم حداقل جهت عرض وجود خدمت دوستان یک مجله را معرفی کنم.
مجله "شهروند امروز" که به نظرم یکی از بهترین نشریات روشنفکری تاریخ مطبوعات ایران می تونه بشه(البته اگر نبندنش!).این مجله به سردبیری محمد قوچانی است.
ارادتمند همه
فاتح
اما پس از رحلت حضرت رسول محور تغییر کرده به جای دیانت وصول به امارت نقطه محوری گردید.
چون علت موحده این دستگاه تازه اسلام بود طبعا آن علت بایستی علت مبقیه: بقا وپایداری نیز باشد.
به عبارتی ساده تر چون امارت وسیادت از راه دیانت حاصل شده بود نمی بایست سستی ومسامحه ای به اصول آن راه یابد از همین روی در چندسال واندی در ایام خلافت دو خلیفه اول و حضرت امير(ع) پیروی از اصول اسلام وسنت رسول الله دقیقا صورت گرفت.
بی درنگ پس از رحلت حضرت رسول سعدبن عباده در مقام به دست آوردن ریاست جامعه مسلمین بر آمد.
عمر با یک ضرب شست ماهرانه ابوبکر را به مسند خلافت می نشاند وسعدبن عباده را به خاک هلاکت می افکند.ابوبکر پس از دوسال واندی خلافت،وام خود را به عمر ادا کرده و او را برای جانشینی پیغمبر نامزد وبرای انتخابش بدین مقام توصیه کرد.
عمر دربستر مرگ شورای شش نفری برای تعیین خلیفه معیین کرد ولی عملا عبدالرحمن بن عوف خلیفه را برگزید.!!!!!
قتل عثمان،بیعت با علی بن ابیطالب وسه جنگ صفین وجمل ونهروان در طول پنج سال خلافت او ودسایس عمروعاص ومعاویه وپیدایش خلافت اموی فاجعه کربلا هتک حرمت کعبه برای دست یافتن بر عبدالله بن زبیر ،دعوت بنی هاشم وسقوط بنی امیه ،روی کار آمدن عباسیان،نهضت فاطمیان در مغرب،حرکت انقلابی اسماعیلیان و حوادثی که تا استیلای هلاکو بر بغداد روی داد،همه علامت تبی است که بر مزاج عرب مستولی شده بود.تب امارت ورسیدن به قدرت اما زیر عنوان جانشینی پیغمبر.
.......و ادامه دار.........
در اوايل سال يازده هجري ستاره اي خاموش شد ،ستاره اي كه تقريبا بيست و سه سال در آسمان قوميت و بربريت عرب درخشيد و جهان را جاني تازه بخشيد.
... در همان ساعات غوغايي برخاست هنوز جسد پيغمبر اسلام(ص) بر زمين بود كه فرياد " منا امير و منكم امير"( یک امیر از ما و یک امیر از شما) در سقیفه بنی ساعده بلند شد و سودای ریاست خون مهاجر و انصار را به جوش آورد.
... اما پس از رحلت رسول (ص) محور حکومت تغییر کرده و به جای دیانت و پایبندی به اصول ، امارت نقطه محوري گرديد. طبعا چون علت وجود و قدرت گرفتن اين دستگاه تازه ديانت اسلام بود مي بايست براي تغيير در آن مسامحه به اصول آن راه يابد، از همين رو در دوازده سال و اندي خلافت ابو بكر و عمر پيروي از اصول آن تقریبا (به استثنای ۵ سال حکومت حضرت امیر (ع) که به شیوه پیامبر(ص) بود ) صورت گرفت ولي هر قدر از زمان رحلت رسول دورتر مي شويم ديانت از هدف به وسيله مبدل مي شود و آن هم وسيله اي براي وصول به امارت و رياست.
و ...ادامه دارد ...
من که سیرم ز شکم سیریها
یکصدا می شوم با زنجیریها
می خروشم چو زنجیریها
این چه سری است خدای من که هر گاه مهیای نماز می شوم و خود را آماده راز و نیاز می کنم و در پیشگاه تو می ایستم ناگهان خستگی روی می آورد و کسالت چهره نشان می دهد. هر گاه دست دعا بر می دارم حال مناجات از دلم می گریزد. هر گاه خودم را صالح می یابم و گمان می کنم که به مقام توبه کاران نزدیک شده ام ناگهان حادثه ای رخ می نماید و قدم هایم را می لرزاند و میان من و تو میان من و عبادت و خدمت تو فاصله می اندازد.
مولای من! نکند تو دست یاد از من شسته ای و مرا از بارگاه عنایت و خدمت خویش رانده ای؟
یا شاید مرا غافل دیده ای و از رحمتت محرومم کرده ای؟
نکند تو رد مرا در مجالس بطالت و بیهودگی دیده ای و مرا با همانان وانهاده ای؟
نکند تو شنیدن صدای دعای مرا دوست نداشته ای و مرا از درگاه اجابتت رانده ای؟
فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی
از اونجایی که زبان فارسی خیلی غنی هستش وتمام مردم جهان در پی این هستن تا ریشه زبانهای خودشون رو به زبان فارسی یا همون پارسی متصل کنند وخودر را برادر ودوست ایران بدانند.
خوب ولی بعضی مواقع ما در صحبت های خود از کلماتی استفاده میکنیم که چندین معنی میده
مثل کلمه (چیز)به عنوان مثال او چیز رو بده به من؟آخه این چیز چی هستش که بعضی مواقع نمیشه جایگزینی براش پیداکرد؟
خوب بهتر نیستش این چیز رو حذف کنیم واز خود کلماتی که در ذهن داریم استفاده کنیم.
خوب فقط همین میخواستم در پایداری فرهنگ پارسی منم کاری کرده باشم.
تا دولت کریمه آقای دکتر سهیل محمودزاده وکابینه منتخب خودشون از دست این عضو وصله راضی شده ودست از چیز بردارن!!!!!!!
در حقيقت اين سه خط عبوري منطقه 17 را همچون جزيره مثلثي شكل از ساير مناطق تمييز داده است.
1 /39 درصد از كل مساحت اين منطقه مسكوني است. به طوري كه حدود 255هزار نفر در 59/310هكتار زندگي ميكنند. در اين گزارش وضعيت بافت شهري و همچنين قيمت املاك موجود در اين منطقه را بررسي كردهايم: منطقه17 شهرداري تهران در جنوبغرب تهران و در مجاورت مناطق 9، 10، 11، 16، 18 و 19 واقع شده است.

تراكم جمعيتي منطقه 361نفر در هر كيلومتر مربع است كه اين رقم چهار برابر تراكم جمعيتي متوسط شهر تهران است. اين در حالي است كه اين تراكم جمعيتي در مساحتي حدود 1/1درصد از كل مساحت شهر تهران زندگي ميكنند.
ادامش : http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=67851
حتما بخونید هم بخندید
هم گریه کنید
بعدشم یه فکری به حال خودتون(خودمون) کنید![]()
***
دكتر رضا داورى اردكانى:در حدود ۱۰ سال پيش يك روز يكى از دانشمندان صديق كشور كه قدرش چنانكه بايد شناخته نشده است، به من گفت وصيتنامه مى نويسى؟ پرسيدم كدام وصيتنامه؟ گفت مقاله ات را خواندم. بوى وصيتنامه مى داد. شايد آن بزرگوار درست حس كرده بود. اكنون كه ۱۰ سال پيرتر شده ام و بايد براى شنيدن بانگ رحيل مهياتر باشم (و البته نيستم) به صراحت عرض مى كنم كه اين نوشته جزئى از وصيت يك دانشگاهى پير به همكاران خويش است. وصيتى كه در آن دعوت به انديشيدن و هم سخنى غالب است. همه اهل نظر و دانشمندان و دانشگاهيان و ارباب مديريت و سياست علم كشور را به خواندن اين نوشته دعوت مى كنم:
****
ISI سازمان خوبى است ......
مراسم جشن ولادت امام حسن(ع) در روز پنجشنبه مورخ ۷/۵/۸۶ همراه با افطارـــ سخنرانی ـــ مولودی خوانی ـــ وپذیرایی و باحضور وحید سلامت در مسجد برگزار می گردد.مجلس برای خواهران نیز مهیا می باشد.
با حضور سبزتان در این مجلس دوستان را شاد کنید .
يه دو ساعتي بود كه جلوي در مسجد محل منتظرش بوديم ، البته خودش خيلي خوش قول بود ، ولي حالا ديگه دسته خودش نبود كه به موقع برسه ، صداي آمبولانس با نالهء مادر و خواهرش كل فضا رو گرفته بود ، حميد يك سالي از من بزرگتر بود خوب مي شناختمش كلي با هم رفاقت كرده بوديم سال چهارم بود كه مدرسه رو ول كرد و رفت به يه سال نكشيد، حالا ديگه شهيد شده بود. آمبولانس كنار مسجد پلو گرفت .....تابوت رو كه گذاشتن جلوي در مسجد حاجي بلندگو رو گرفت كلي در مقام شهادت صحبت كرد آخرش هم به خانواده حميد تبريك گفت كه جزء خانواده شهدا قرار گرفتن بعد آرزو كرد كه خودش هم يا شهيد بشه يا جزء خانواده شهدا قرار بگيره ( پسر حاجي ،رضا يه دو سالي بود كه جبهه بود ) با صحبتهاي حاجي كه خيلي با حرارت صحبت مي كرد من بيشتر و بيشتر مشتاق شدم . فرداي اون روز طرف هاي غروب زدم بيرون رفتم جلوي در مسجد مثل هميشه در باز بود ، مي خواستم به حاجي بگم كه مادرم راضي كنه ، آخه استاد اين كار بود باباي حميد رو اون راضي كرده بود به سمت اتاق فرماندهي حركت كردم يه صدايي توجه ام را جلب كرد داشتن با تلفن صحبت مي كردند خود حاجي بود داشت با كسي صحبت مي كرد " ....رضا ديگه تو اين محل نمي تونم بمونم همه به من يه جوري نگاه مي كنن منتظرن خبر تو رو هم بيارن تا خيالشون راحت بشه ...." ديگه فضوليم كاملا گل كرده بود يه ده دقيقه اي پشت در فرماندهي بودم خيلي فكرم مشغول شده بود ، تلفن حاجي تموم شده بود ولي من خشكم زده بود تكون نمي خوردم يكدفعه يكي صدام كرد سلام خوبي ، از كي اينجايي ، چي كار داري ، الان رسيدم حاجي مي خواستم بينم بچه ها پيش شما هستن ، نه كسي نيست ، پس خداحافظ