تبليغاتX
وصله

این نوشته ماجرایی است واقعی که ۱۰ سال بعد در همین جا رخ می دهد.اتفاقاتی که شاید پیش بینی اش کاری باشد بس دشوار .لازم به ذکر است که همه این اتفاقات واقعی و به دور از خیال پردازی است.

۱-ده سال دیگر اوضاع کلی همینی است که الان هست.باور کنید هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است.

۲-رضا نجف پور که هنوز بر سر دو راهی رفتن یا نرفتن به خدمت سربازی به سر می برد نامه ای در یافت کرده که در آن حکم حکومتی مبنی بر معافیت ایشان صادر گردیده است.به عقیده بسیاری از صاحبنظران سازمان نظام وظیفه بی خیال غلام شده است.

۳-سهیل.مصطفی و محمود پس از سال ها موفق به کسب بورسیه دانشگاه ملی نپال شدند.این در حالی است که حدود ۱۰ سال از این سه خبری در دست نبود.البته برخی منابع از استقرار این سه در کویر لوت و انجام مطالعه و ارسال مقالات متعدد در طول این سال ها خبر میدادند.

۴-مرتضی صادقی به جرم بر هم زدن امنیت ملی و راه اندازی شورش در مناطق شمال غربی کشور دستگیر و در انتظار حکم دادگاه به سر میبرد.این چندمین باری است که مرتضی با هدف استقلال مناطق ترک نشین دست به شورش زده است.تحقیقات برای دستگیری عامل اصلی این آشوب ها که جعفر نامیده  می شود ادامه دارد.

۵-مجتبی امیری بالاخره به سمت معاونت ورزشی شبکه رادیویی معارف منصوب شد.الهام(رییس سازمان صدا و سیما)در مراسم معارفه وی از پیگیری قاطعانه برای دستگیری عاملان ترور معاون قبلی این شبکه خبر داد و از امیری به عنوان جانشینی مناسب برای این سمت یاد کرد.

۶-مهدی فتحی قرارداد بازی در دهمین قسمت فیلم سینمایی شرک را امضا کرد.به گفته منابع موفق!!!مبلغ این قرارداد ۵ هزار و ۲۰۰ تومان است و مهدی قرار است در این فیلم نقش یک پشه را بازی کند.

۷-سعید محمدیها پس از ۱۴ سال در رشته ربات های نسل سوم با گرایش ربات های جراح مغز و اعصاب از دیدگاه اسلام در مقطع دکترا فارغ التحصیل شد.لازم به ذکر است دانشگاه سعیدینا از سال ۱۳۹۰رشته های هنر.تیراندازی با تانک.هوش مصنوعی و روانشناسی جنگ را به رشته های خود اضافه کرده بود.

۸-مهدی صفا و علی یوسفی در حال ساخت بزرگترین برج میلاد جهان هستند.فعالیت این دو نفر پس از راه اندازی یک تعاونی کوچک در دل جنوب شهر آغاز شد وهم اکنون این دو از بزرگترین بساز بفروش های جهان هستند.هنوز میزان مشخصی از دارایی های این دو نفر به دست نیامده ولی منابع مرفه!!!اعلام کردند که این دو خیلی پولدار شده اند.

۹-و آخرین ماجرا این که حامد مسگر مشهدی بالاخره آداب صحبت کردن را یاد گرفت.این در حالی است که حامد سال ها تحت تعلیم اساتید بزرگ ادب و اخلاق بوده است.

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 14:58 توسط اسماعیل ثروتی |

من که امروز اومدم سایت دیدم نظرات مطلب "آداب صحبت کردن" نیست و یه علامت ؟ اومد بالا سرم

وقتی اومدم تو قسمت نظرات در قسمت مدیریت فهمیدم قسمت نظرات به دلیل نظر زیر کلا پاک شده:

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عضوی از مهر():

"بابا تو آی کیوت خیلی پایینه.کسی از اصطلاح زن و شوهر ناراحت نشد.منظور بچه ها اصطلاح ابله بود ابله"

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به نظر می رسه این عزیز منظور منو نفهمید

من هم فهمیدم که بچه ها از چه لغتی ناراحت شدند

ولی من که نمی تونم یه ضرب المثل معروف رو تحریف کنم

و گفتم منظورم چی بود و گفتم وقتی یه ضرب المثل گفته میشه باید به موضوعی که اون اشاره می کنه توجه کرد نه به یه لغت گیر داد مثل اینکه بگیم ضرب المثل "موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست" رو نباید به کار برد چون به هرکی بگیم طرف رو موش خطاب کردیم

با این حال دوباره رسما از دوستانی که ناراحت شدند معذرت خواهی می کنم

پ.ن ۱ : این کار درستی نیست که کلیه نظرات به خاطر یه نظر پاک بشن در صورتی که خود نظر هنوز در قسمت مدیریت وبلاگ می باشد(مطلب هم یک مطلب انتقادی است و از این نظر هم اگه قرار بر پاک کردن بود باید کله مطلب پاک می شد نه فقط نظرات)

پ.ن ۲: من در همینجا عدم رضایت خود مبنی بر پاک کردن نظراتی که به من توهین(تاکید می کنم فقط من) می شود را ابراز می دارم (چون عقیده دارم توهین کننده خود را کوچک می کند و هیچ ضرری برای من ندارد)

پ.ن ۳ : درخواست دارم با توجه به موجود بودن کلیه نظرات تمامی نظرات(جوابها) به حالت قبل برگردد

پ.ن ۴ : دوستان شجاع باشند و نظرات صادقانه و عقیده های خود را با اسم خود بگویند و خود را منصوب به موسسه یا گروه یا حزبی نکنند تا لطمه ای به آن گروه نخورد .

+ نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 21:59 توسط حامد مسگری |

1) چیه الکی شلوغش کردید
از قدیم گفتن : زن و شوهر دعوا کنند و ابلهان باور کنند!!!
واقعا این یک دعوای خانوادگی و بهتون قول می دم دو هفته نشده همه این بحث ها رو فراموش کنند
ما هم در تلاشیم تا این موضوع به صورت درون خانوادگی حل بشه پس شما هم صبور باشید و الکی از آب گل آلود ماهی نگیرید.
بازم من خویشتنداری می کنم و به این مطلب جواب نمی دم و درخواست دارم این مطلب و مطلب اسماعیل جان نیز حذف بشه
بخوای میتونم برات مثنوی هفتاد من کاغذ بگم

2) اتحاد چه حرف خنده داری از مطالب معلومه قراره به اتحاد برسیم
نه فرهاد جان منظور از این بحث رسیدن به راه درست یا اتحاد نیست می گی نه از خودشون بپرس
راستی از آقای امانی می خوام یه مورد پرت و پلای منو ذکر کنه چون من منظورتون نفهمیدم
باز هم فعلا تو این اوضاع پاسخ این مطلبو نمی دم چون می دونم رک حرف زدنم باعث کدورت میشه

آقای حامد مسگرمشهدی اولا سعی کن مطابق آداب صحبت کنی. ثانیا این چه پاسخی است که شما در چنته داری و اگر رو بشه عالم و آدم از بزرگی اون تاب شنیدش رو نمیارن و در دم هلاک میشن. خوشحال میشم ما رو هم هدایت کنی

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 14:11 توسط سهیل محمود زاده

چند روزی است که این خانه کوچک مجازی مان بعد از سکون بلند تابستانیش به تلاطم افتاده و با مطلب کاملا دوستانه و انتقادی من و جواب اسماعیل، مباحث و اختلافات مختلفی باز شد و یکی پس از دیگری نظرات و مطالب انتقادی و گاها توهین آمیز روی وبلاگ آمد و من هم بخاطر آنکه تصور نشود از جایگاه مدیریت وبلاگ صحبت یا عمل می کنم، سکوت کردم و تنها از گوشه ای شاهد این ماجرا بودم.
پس حالا که گویا این امواج از تلاطم افتاده اند تنها از منظر یک ناظر بیرونی دیده ها و استنباطات ناشی از آن را در چند مورد می آورم:

    ما یاد نگرفته ایم گفتمان کنیم و به همین دلیل

  1. تا یک بحث انتقادی باز می شود به سرعت کار به دعوا می کشد.
  2. تاب تحمل اینکه دو نفر روی وبلاگ از هم انتقاد می کنند را نداریم.
  3. همیشه مشکلاتمان آنقدر می مانند و زخم هایمان کهنه می شوند که مداوایشان بیمار را می کشد.
  4. تا انتقادی مطرح می شود سعی می کنیم به هر نحوی شده ( با پاک کردن مطلب یا به پایین راندن آن یا حتی بستن نظرات) صورت مسأله را پاک کنیم.

     شما را به خدا بیایید

  • تحمل مان را بالا ببریم
  • ادبیات انتقاد را یاد بگیریم
  • فراموشمان نشود کسانی را که بزرگترهای ما و جمع مان بوده اند و هستند

آخر تا کی قرار است فقط در وبلاگ گل و بلبل بگوییم و تا کار به مباحث جدی و انتقاد کشید دعوا کنیم و بعد هم مطالب را پاک کنیم؟! آخر تا کی قرار است فقط ظاهرمان دانشجویی باشد؟! مگر دانشجویی چیزی جز روحیه پرسش گری و انتقاد و مباحثه است؟! تا کی قرار است حرف های دل مان را با هم به اشتراک نگذاریم از ترس آنکه به مزاج برخی خوش نیاید؟! خدای نکرده اگر ما مسئولین فردای این جامعه باشیم چه خواهیم کرد؟!

به نظر من که خود سانسوری راه حل این مشکل نیست . . .

به امید آنکه یاد بگیریم که چگونه از هم انتقاد کنیم و انتقاد بشنویم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 23:19 توسط مصطفی مسگری |

اگه اينترنتتون سرعتش بالاست

... حتما Microsoft Surface رو ببینید و لذت ببرید ...

بيشترين كاربردش فكر كنم تو توالتهاي ايراني ها باشه. اگه بذارن كه كلي مملكت پیشرفت می کنه

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 18:0 توسط فرهاد جوانمردی |

اميد
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 17:56 توسط فرهاد جوانمردی |

مراسم جشن ولادت سه ستاره انورسپهر امامت در روز پنج شنبه ۲۵/۰۵/۱۳۸۶ پس از نماز مغرب وعشاء در مسجد برگزار میگرددد.در ضمن مجلس برای خواهران مهیاست.به صرف شام ودیگر وسایل پذیرایی. شما دوستان وصله را دعوت کرده وبا حضور خود مجلس را نورانی کرده .خوش باشید .در روز پنج شنبه دیدارها با حضور شما تازه خواهد شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 12:41 توسط مرتضی صادقی

ما من عبد کظم غیظه الا زاده الله عز و جل عزا فی الدنیا و الاخرة(اصول کافی، ج 2، ص .110 (چاپ آخوندی) )
هیچ مؤمنی نیست که خشمش را فرو خورد مگر آنکه خداوند عزت دنیا و آخرت به وی عطا می‏فرماید .

مؤمن خشمناک که می‏تواند برای تشفی خاطرش عکس العمل نشان دهد اگر کظم غیظ به خرج بدهد در قیامت خداوند دلش را از «رضا» سرشار می‏کند.امام صادق علیه السلام می‏فرماید:

من کظم غیظا و لو شاء أن یمضیه امضاه، املأ الله قلبه یوم القیامة رضاه(همان، ص .110)

کسی که کظم غیظ می‏کند، حال آنکه قادر به اعمال خشمش هست، خداوند در روز قیامت دلش را از رضایت پر می‏کند.

در حالی که اگر به قصد تشفی خاطر عصبانی شود، دری از جهنم به روی او گشوده خواهد شد .چون در اغلب موارد، عصبانیت با ابزار معصیت توأم است.پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

ان لجهنم بابا لا یدخله الا من شفی غیظه بمغصیة الله تعالی (المحجة البیضاء، ج 5، ص .265)

همانا برای جهنم بابی است که داخل آن نمی‏شود مگر کسی تشفی پیدا کند به معصیت خدا.

حدیث نبوی است ک می فرماید : « ألاناةُ مِنَ اللهِ و  العجلةُ مِنَ الشَّیطانِ »  ترمذی  « صبر از خداوند است و عجله از شیطان »

از سعد بن ابی وقاص روایت شده که پیامبر فرموده است : «صبر در هر چیزی نیکو است »

غزالی از حاتم اصم روایت می کند که می گفت :عجله از شیطان است جز در 5-مورد که سنت نبوی نیز بیانگر آن است .

1-طعام دادن 2-آماده کردن میت برای کفن و دفن 3-ازدواج با دختر جوان 4-باز پرداخت وام به موقع(اینم به سفارش حاج صفا) 5-توبه کردن از گناه

پ . ن ۱: من مسئولیت صحت هیچ کدام از احادیث را به گردن نمی گیرم مخصوصا این آخری رو

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 0:5 توسط حامد مسگری

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=207019&t=spn

 

شنبه 20 مرداد ماه 1386   22:10
:بوش ، رئيس جمهور امريکا 3هفته پيش جلسه اي با عده اي از روحانيون و نخبگان مسلمان امريکا داشته است که در آن جلسه با فلسفه امام زمان (عج) آشنا شده است.
به گزارش فردا، وي همچنين تيمي مطالعاتي تحت نظارت خود متشکل از کارشناسان مسائل خاورميانه و اسلام در وزارت امور خارجه ، چند نفر از اطلاعات امريکا (CIA)و نخبگان مسلمان مقيم امريکا را به وجود آورده است که به وي اطلاعاتي درباره امام زمان (عج) و اعتقادات مسلمانان به آن حضرت بدهند.
لازم به يادآوري است ، بوش در آن جلسه گفته بود که: «اين امام بايد چيز خاصي داشته باشد که مسلمانان براي او خود را مي کشند.»
گفتني است ، ديک چني از مخالفان سرسخت اين تيم مطالعاتي است.

+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 16:16 توسط فرهاد جوانمردی |

این مجموعه با هدف کمک به مسجد در جذب نیرو و در وهله های بعدی شناساندن هر چه بهتر مسجد به اهالی منطقه و حتی کمک مالی به مسجد و . . . . شکل گرفته است که در مراحل بعد نیز کارهای بزرگتری را در دستور کار دارد که انشاءالله در آینده نزدیک مشخص خواهد شد.

اگر ماجرای دو کوهه رو هم اضافه کنید فکر می کنم منطق آشنایی بدست میاد. نمی دونم تا کی می خواهیم با استفاده از این جملات رنگ درستی به اعمالمون توی مسجد بزنیم. نمی فهمم با این همه نیروی جذب کرده چیکار کردیم که حالا با نیروی جذب نشده می خواهیم چیکار کنیم. به نظرم تلاشی داره صورت می گیره تا به جنازه فعالیت های مسجد شوک وارد بشه شاید دوباره قلبش بزنه.

 

چون ما نه قبلی ها را می شناسیم و نه سبک کارکرد آنها را قبول داریم . . . !

نمی دونم این جمله رو اسماعیل جدی گفت یا شوخی، خیلی مهم نیست.

ولی گروه های مختلفی که بعد از 9 دی زمام قدرت رو بدست گرفتند در عمل کاملا به جمله بالا معتقد بودند. مشخصه اصلی گردانندگان پایگاه (منظورم لزوما مسئول پایگاه نیست)  به بازی ندادن سایرین می باشد. اما متاسفانه در این بین افرادی که مذهبی تر از سایرین بودند گوی سبقت را از بقیه ربودند. نگاه به کارنامه آقایان صفرزاده، برزگر، و در نهایت اسماعیل ابوفاضلی کاملا گویای این مطلب می باشد. نمود دیگر این قضیه نیز در سرداران و گردانندگان هیئت مشهود است. عملکرد این گرو هها ماهیتا با قبل از 9 دی تفاوتی نمی کند. گروه جدید نیز سعی در تغییر روش داشته است اما متاسفانه مسیر همان مسیر قبلی است.

 

ما می خواستیم یک مجموعه جدید و با مدیریت مجموعه حال مسجد شکل بگیرد چرا که اکثر اعضای قبلی یا در مسجد نیستند یا دیگر حال آمدن به مسجد را ندارند

چون دیگر حاضر نیستند برای اهداف دیگران تلاش کنند. دانشجویان تا وقتی که موافق تفکرات مدیریت مجموعه حال مسجد عمل می کنند تا حدی به آنها میدان داده می شود و در غیر این صورت آنها محلی از اعراب ندارند.

 

 ما دقیقا کاری که در مسجد انجام می دادیم را در همین جا انجام می دهیم و قرار نیست این هدف کلی ما باشد و بچه ها را به سمت تدریس سوق دهیم

کار به این سبک در مسجد هم اشتباه بوده و فکر می کنم سوال مصطفی مربوط به تکرار  دوباره این تجربه است.

 

در آخر چند نکته:

(۱         من با خیلی از تفکرات آقای نجف پور در مورد مسجد مشکل داشتم و بارها با هم به شدت بحث کردیم ولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم با بی احترامی با ایشان یا سایر بزرگترها صحبت کنم

        بعضی از شماها که خیلی خودتون رو اخر همه چی می دونین(جمله آقای نجف پور در نظرات) متاسفانه در مورد بعضی از دوستان صادق بوده و علت بسیاری از کدورت ها همین موضوع بوده

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 16:6 توسط سهیل محمود زاده |

 

با خبر شدیم که دوست عزیزمان مهدی فراهانی نیز در دام ازدواج افتاده است.

این وصلت فرخنده را خدمت آقا مهدی و همسر محترمشان تبریک عرض نموده و آرزوی خوشبختی برایشان داریم.

+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 22:15 توسط محمود پری آذر |

چندی است که خانه ریاضی و المپیاد صبا با مسئولیت چند تن از دوستان از جمله اسماعیل(ابوفاضلی) و آقا مهدی (صفا) در محل انصار ۲ راه اندازی شده است و تبلیغات آن نیز در منطقه دیده می شود و الحق تارگاه (وبسایت) قشنگی هم دارد. به نظرم شروع خوبی می رسد و امیدوارم در ادامه کارشان هم بتوانند همچنان خوب پیش بروند.

در کنار همه این مطالب سوالات چندی بود که ذهنم را مشغول کرده بود و نتوانستم از کنارشان عبور کنم و امیدوارم آقا اسماعیل یا آقا مهدی یا هر کدام از دوستان دست اندر کار از من ناراحت نشوند و در حد امکان به روشن شدن ذهن من و احیانا برخی دیگر از دوستان کمک کنند.

  1. شخصیت حقوقی این موسسه چگونه است؟ خصوصی است یا متعلق به پایگاه؟
  2. اگر متعلق به پایگاه است که بیشتر چنین می نماید چرا موسسه جدید؟ چرا اساس نامه آن را غیر از مسئولین پایگاه می نویسند؟ چرا از بچه ها پول گرفته می شود؟ چرا معلمین آن حقوق می گیرند؟
  3. اگر خصوصی است چرا از اسم و افتخارات و امکانات پایگاه استفاده می کند؟
  4. اگر ترکیبی از این دو است این ترکیب چگونه است و رابطه بین این موسسه خصوصی و پایگاه چگونه است؟

این هم چند سوالی که دیگر فکر نمی کنم کسی جواب آن را نداند و برای تلنگر به خودم است:

  1. تا کی قرار است مهندسین برق و مکانیک و المپیادی و غیر المپیادی مان تدریس کنند و موسسه بزنند؟ مگر تا بحال تعداد کمی از این مهندسین و با استعدادترین افراد جمع مان را قربانی این چیزها کرده ایم؟
  2. مگر قرار نبود بعد از ۹ دی راهبردهای مان را عوض کنیم؟ مگر قرار نبود به کار دانشجویی بها دهیم؟ مگر این همان مهدی صفا نیست که سردمدار کار دانشجویی بود و هنوز خاطره آن آب شیرین کن را هیچ کس فراموش نکرده. آیا با این کارمان آتش تدریس را در بچه هایمان شعله ور تر نمی کنیم؟

من به شخصه از آقا مهدی که برای چیزی مثل تعاونی مسکن اینطور اطلاع رسانی می کنند توقع داشتم در این مورد هم حتی اگر کارشان کمترین ارتباطی با پایگاه دارد این حق را به دانشجویان بدهند که از آن با خبر باشند. تصمیم گیری در مورد این امور با مسئولین پایگاه است که گرفته اند اما فکر می کنم اطلاع از آن توقع زیادی برای دانشجویان نباشد.

برای همه دوستان دست اندرکار آرزوی موفقیت دارم

+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 22:1 توسط مصطفی مسگری |

من اومدم خوش اومدم خیلی ممنون شکته بندی نکنید آقا بشین راحت باشید خوب از خودتون پذیرایی کنید.

گذشت زمان در ایرن بسیار سریع و خارق العاده بوده و بسیار فراموش کار هستیم حتی برای یک لحظه هم در مورده چیزای که داشتیم واز دست دادیم  فکر نمیکنیم فقط میخوایم قهرمانان این کشور که زحمات بسیارزیادی کشیده اند از صفحات کتابهای درسی وتحقیی خودمون حذف کنیم.

این همه حرف زدیم تا برسیم به مجلس به مشروطه به آزادی وچیزهای دیگه ای که ۱۵۰سال پیش تنها کشور خاورمیانه بودیم که بهش دست پیدا کردیم.

در زمانی که مشروطه فرمانش صادر شد وتمام ملت ایران در شادی وسرور بودن دولتهای انگلیس وروس تزاری وشاه خائن ودنیا پرستان....در حال خیانت بودن  ودر همین وضع مجلس به توپ بسته شد تمام آزادی خواهان یا به شهادت رسیده ویا از ایران فرار کرده حتی مرکز غیبی در تبریز که انقلاب را پیش میبرد تعطیل شد وهمه در حال فرار بودن وتمام بختیاریها تمام نهضت های داخل کشور در ترس و وحشت بودن صدایی از تبریز برخواست صدای از محله امیرخیز تبریز صدای جوانمردان بی سواد -جوان مردانی که تهمتهای به آنها زده شده .ستار آن مرد دلیر را راهزن میگویند .

 

آری ستار بود که مجلس را زنده کرد ستار بود که دلیریها کرد ستارخان مرد همیشه دلیر که تمام روزنامه های آن دوران از او نوشتن از او گفتن ولی ما چه کردیم؟مزار ستارخان در غربت است در تنهایی در جایی مانند انسانهای معمولی دفن شده آیا ستارخان لایق این بود؟آیا باز صدایی از محله امیرخیز صدایی خواهد آمد آیا با صدای رسای ثقةالسلام را خواهیم شنید آیا باز فرمانی برای آزادی صادر خواهد شد.

راستی جای خالی رو خودتون بفهمید.

 

+ نوشته شده در جمعه 19 مرداد1386ساعت 15:55 توسط مرتضی صادقی |

یک بار لایحه ای در مورد اخذ مالیات از مسکرات در دوره ششم مجلس شورای ملی مطرح شده بود؛ مرحوم حاج آقا شیرازی در مخالفت با اصل لایحه پشت تریبون رفت و گفت: اصولا مسکرات در شرع اسلام حرام است و اخذ مالیات از آن تجویز خرید و فروش آن است. بنابراین من نمی توانم با چنین قانونی موافقت نمایم. شهید مدرس پشت تریبون می رود و در پاسخ می گوید: « مؤمن! میرزا حسین خان سپهسالار دو ساختمان چسبیده به هم ساخته، یکی این مجلس و یکی هم مسجد و مدرسه که در کنار ساختمان مجلس می باشد. شما اشتباه آمده اید به اینجا، باید به ساختمان بغلی بروید. در مسجد روضه خوانده می شود و این حرفها را باید در مسجد زد. در اینجا که مجلس است قانون گذاری می شود. مردی که عرق زهر مار می کند و شبانه می آید، عربده می کشد و پشت دیوار خانه من استفراغ می کند چرا من که عرق نمی خورم مالیات او را بدهم؟ بگذار تا چشمش کور شود، خودش بخورد و خودش هم مالیات بدهد تا بیایند و کثافتش را از پشت دیوار خانه من پاک کنند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 10:2 توسط جعفر صادقی |

یک مقاله بسیار جالب از مجله شهروند امروز با عنوان آتاتورک مسلمان.

من لذت بردم از مطالعه اش اومیدوارم شما هم ....

http://www.shahrvandemroz.blogfa.com/post-140.aspx

+ نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 15:55 توسط جعفر صادقی |

موضوع : جلسه توجيهي و عضوگيري تعاوني مسكن انصارالحسين(ع)

پيرو اطلاعيه شماره 1، به اطلاع عموم اعضاي پايگاه مي رساند با استعانت از خداوند متعال جلسة توجيهي و معرفي تعاوني مسكن انصارالحسين(ع) در روز جمعه مورخة 12/5/86 از ساعت 17 الي 19 در محل ساختمان انصار2 برگزار مي شود.

لذا بدينوسيله از تمامي علاقه مندان براي ثبت نام و كساني كه قبلا پيش ثبت نام كرده اند و حتي تمام  افرادي كه فقط مي خواهند از كيفيت كار اين تعاوني اطلاع كسب كنند، دعوت مي شود در اين جلسه حضور بهم رسانند.

 

                                                                                     با تشكر

                                                                                     مهدي صفا

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 10:31 توسط مصطفی مسگری |

به دلیل این که این وبلاگ کار اعلام اخبار مربوط به دوستان را هم بر  عهده دارد برخی از اتفاقات اخیر را به اطلاع شما عزیزان می رسانم تا کمی بیشتر از حال و روز هم با خبر شویم:

۱-متاسفانه با خبر شدیم پدربزرگ همسر آقای سهیل محمودزاده در حین اسکی روی آب در جزیره قشم دچار آسیب دیدگی شدید شده و هم اکنون در بیمارستان ضیائیان بستری است.

۲-وحید سلامت قصد دارد پس از پایان تحصیلات با هدف حمایت از دستیابی ایران به انرژی هسته ای تمامی کشورهای اروپایی را نام ببرد.

۳-داود حسینی که هم اکنون در مرخصی میان دوره ای خود به سر می برد قصد دارد پس از پایان مرخصی با انرژی تمام .خدمت خود را ادامه دهد.

۴-رسول رستمی پس از سهمیه بندی بنزین کمتر از خودروی شخصی اش استفاده کرده است که در جای خود کار بسیار جالبی است.

۵-رضا نجف پور پس آز انکه فهمید زندگی متاهلی در ایران چقدر سخت است برای ادامه زندگی به خدا توکل کرد.

۶-متاسفانه مطلع شدیم که کلاس آموزشی خوشنویسی با قلم محمد کرمی به علت شکسته شدن یکی از قلم ها تعطیل و تا اطلاع ثانوی تشکیل نمی شود.این در حالی است که بسیاری از دوستان خواستار برگزاری مجدد این کلاس ها هستند.

۷-امنای مسجد خواستار تشکیل یک کنسرسیوم مشترک به منظور برگزاری عزاداری بزرگ در داخل مسجد شد.با این وجود محمد برزگر از عدم مذاکره مسجد با امنا خبر داد و اعلام کرد تا زمانی که ما هستیم هیچ مذاکره ای صورت نخواهد گرفت.

۸-و آخرین خبر این که مرتضی صادقی قصد دارد مجموعه یادداشت های خود را با عنوان "چرند و پرند "منتشر کند.این در حالی است که آخرین کتاب مرتضی صادقی با عنوان "شعرهای عاشقانه.زندگی عارفانه" که سال گذشته منتشر شد هیچ فروشی نداشت.

+ نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 8:42 توسط اسماعیل ثروتی |

از اونجائیکه قرار از حال روز هم تواین وبلاگ با خبر بشیم بدون هیچ مقدمه اییبه استحضار میرساند

۱-هقته پیش به مدت یک هفته توبیخ واز کار برکنار شدم

۲-این هفته دوباره برگشتم

۳-سه شنبه دارم میرم کیش اونم مفتی با خرج رادیو...فکرشو بکن آدم بره کیش اونم مفتی...کنار ساحل..........دم غروب..........تنها(البته بغیر از اونی که باید باشه)........کوسه ها ماچت کنن(تصور کنید یک آدم رو وقتی کوسه داره ماچش میکنه)..........آبمیوه .....دوش حموم آفتاب.......آاااخخ...کیششش............من موندم این وحید چرارفت لندن.

دلا غافل زکیش میشی چه حاصل

سوار خط تجریشی چه حاصل

دلا در کیش خود ثابت قدم باش

بیت آخرو شما بگین....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 23:4 توسط مجتبی امیری |

نظر به اینکه خیلی از دوستان در حال آماده سازی و تولید مقالات علمی بسیار سطح بالا و فرستادن آن به کنفرانسهای ریز و درشت وبعضا ژورنالهای معتبر و غیر معتبر هستند و اینکه بعضی از اونها باید برای ارائه مقاله سفری به کشورهای مقصد داشته باشند  به نظر میرسه که بامشکل بزرگی به نام مکالمه زبان روبرو باشند که من تصمیم گرفتم هراز چندگاهی تعدادی از اصطلاحات روزمره که هم خیلی به کار میره و هم باعث میشه فرد در مکالمه زبان خیلی حرفه ای و باسواد به نظر برسه اینجا براتون بزارم.

امیدوارم خوشتون بیاد:

:


1) I die for your height and top (Ghorboneh'ghado balat
2) Ate my head (SaramO khord
3) He has grown a tail (Dome dar avordeh
4) On my eyes (Rooyeh cheshmam
5) Light up my homework (Taklif-amo roshankon
6) On the seed of my eyes. (royeh tokhmeh'cheshmam
7) Don't hit yourself into left Ali Ave. (khodet ro beh kocheh alichap nazan
8) To my death?(margeh' man
9) I ate the ground and my father came out!(Khordam zamin Pedaram daar Oomad)
10) Take away the person that washes your dead body! (Moordeh
Shoor-et-ro bebaran!)
11) Pull your carpet out of the water! (Geleemet ro as Ab bekesh
12) I'll hit you so hard that electricity will pop out of your eyes
(Enghadr seft bezanamet keh bargh az cheshmAt bepareh!)
13) His/Her donkey passed over the bridge! (Kharesh as poel gozashteh!)
14) What kind of dirt should I put on my head?! (Cheh khaaky bar saram bereezam?!)
15) Dear Slow stew! (Khooresht-eh-fessenjoon
16) The neighbor's chicken is a goose! (Morgh'e-hamsaayeh Ghaazeh!)

17) Marriage is an uncut watermelon! (Ezdevaj hendooneh'e
nabooreedehast)
18) Happiness has been hitting you under the belly! (Khooshie zadeh zire delet)
19) Don't drop worms! (Kerm nareez
20) Yellow wood (zard chube
21) Indian stamp ( tamr e hendi

22) Wet blood (tar khun
23) Wet-e (tarre
24) My loving wind (ba'dem jun  
25) Flower of a cow's tongue (gol ga'v zabun

26) I'd like to go at your liver (jeegareto  beram


 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 23:2 توسط ابراهیم بیرامی |

گفتیم کسی که از ما یادی نمی کنه. برای ابراز وجودم که شده یه پست بذاریم.

خوبم الحمدلله. ملالی نیست جز...  این بلاد کفر هم  آواز دوهولی بود که صداش شب و روز و از ما گرفته بود. به مقصود رسیدیم و به مقصد ... . چیزهایی دیدیم و تجربه هایی کردیم که ...( فکر بد نکنین )

اما به قول این کفار  to be honest (خداییش) این مدت ارزش هر سختی و بلایی که وقت اومدن و بعدش کشیدیم رو داشته. حالا چراش مفصله...

از احوال پرسی دوستان. آقا ما هر کیو تو چت و ای میل دیدیم اول از ما پرسید: ...؟!!  برادرا فکر کردی ملت اینجا صبح تا شب دراز کشیدن جلو آفتاب و یه بطری نوشیدنی حرام به یک دست و یک پری چهر به دست دیگر...  . و البته یه لامبورگینی جلوی در ویلا پارک شده .

داداشایی که قصد کردن برن یه چیزایی رو حتما باید بدونن:

پی خیلی چیزا رو باید به تنت بمالی. هر گونه زحمت و ذلت...  

مقدار عشق و حالی که اونجا میکنی از اینجا به مراتب پایین تره . بلیط اتوبوس ۲ پونده . تا آخرش بخون.

درد قربت سخته واقعا. دوری از طرفی و مسایل دیگه به آدم یکم فشار میاره مخصوصا ماههای اول.

قصه طولانیه. بگذار تا وقت دگر... 

در پایان از دوستانی که به هر نحو از حال بنده جویا شدن ودوستان پاستور که حافظ منافع بودن ممنون. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 23:48 توسط وحید سلامت |