تبليغاتX
وصله

امروز صبح یاد چندسال پیش که  مهدیه رفتنم ترک نمی شد دل به دریا زدیم رفتیم ولی حیف که دیر رسیدیم و عدسیش از دستمون در رفت . کلا  حس میکردم فضاخیلی تغییر کرده به خصوص یه چیزی تو انتهای مراسم نظرم را جلب کرد اونم زیاد بودن بچه های شهرستانی توی مهدیه بود . داشتم که میومدم بیرون حسین فرجی را دیدم بعد از خوشوبش کردن باهاش ازش پرسیدم: شهرستانیا خیلی زیادن؟  گفت: یه چند وقتیه زیاد میان بری بیرون اتوبوساشونو می بینی راستی یه چیز جالبم  بگم روی بعضی از اتوبوس ها می نویسن کاروان زیارتی مهدیه تهران. گفتم راست میگی کاروان زیارتی مهدیه تهران؟؟؟؟؟؟؟ آره بابا کاروان زیارتی مهدیه تهران؟؟؟ آخه یعنی چی ؟ برای چی ؟ تو همین فکر ها بودم که یه اعلامیه نظرم را جلب کرد دقیقا به در اصلی خروجی چسبونده بودن من یکم فاصله داشتم خوب نمیدیدم چی نوشته از یه پیرمردی که داشت دائم ذکر میگفت .... پرسیم حاجی چی نوشته؟ خیلی محکم و مطمئن جواب داد : نوشته باید بریم تظاهرات علیه بی حجابی. وظیفمونه بایدم بریم .وظیفمونه بایدم بریم ..... دیگه داشتم قاطی می کردم  مگه حجاب با تظاهراتو بگیرو ببندو ... حل میشه ؟ نمی دونستم چی بگم چی کار کنم فقط همین به ذهنم رسید جدا ما مردم خیلی کم سواد هستیم یا شایدم خواستن که یه عده از مارو اینجوری نگه دارن ......

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 23:55 توسط جعفر صادقی |

نیم ساعتی می شود که از هر ترفندی که بلد بودم استفاده کردم تا این نرم افزار رایگان گوگل دسکتاپ را دانلود کنم. اما متاسفانه بدلیل ایرانی بودن مان از این نرم افزار درپیت هم محروم مان می کنند که جناب گوگل می فرمایند:

Residents of Iran, Sudan, Cuba, Syria, North Korea and Burma are not eligible ...

البته بیش از آنکه عدم دسترسی به این نرم افزار آزار دهنده باشد خدشه دار شدن غرور یک ملت است که آزار دهنده است. این اولین این موارد یا حتی بزرگترین آن هم نیست. اما گاه تلنگور خوبی برای کمی تامل است. ما کجا اشتباه کردیم؟ اصلا آیا ما اشتباه کردیم؟

فقط می توانم بگویم متاسفم . . .

پ.ن1: من از این آمریکایی ها تعجب می کنم چرا که خدا می داند با استفاده ی ایرانی ها از این نرم افزار چه حجم عظیم و با ارزشی از اطلاعات ایرانی ها را می توانستند بدست آورند و دارند از خیر آن می گذرند. شک ندارم که اینچنین اطلاعاتی را خودمان هم نداریم. (با این نرم افزار می توانند لیست دار و ندرا کامپیوتر هر کسی را داشته باشند وحتی خیلی بیش از این) احتمالا بخاطر این است که گوگل بخاطر اخلاق حرفه ای اش اطلاعاتش را به دولت آمریکا نمی دهد. آنچنان که اخیرا دعوایی هم سر همین داشتند.

پ.ن۲: حالا مگه وحید مردهگوگل دسکتاپ رو ازش گرفتم تا مشت محکمی باشد بر دهان استکبار. لینکش رو تو قسمت پیوندها می گذارم تا بقیه دوستان هم استفاده کنند. به درد آدم هایی مثل خودم می خوره که انقدر کامپیوترشون به هم ریخته است که خودشونم توش گم می شن و یا اینکه خیلی به سرچ معتادن و حتی می تونید بدون چک کردن وبلاگ از مطالب جدید آن باخبر شوید.

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 14:58 توسط مصطفی مسگری |

سوم فروردین

ما امروز به خاک ایران تجاوز کردیم همه اش هم تقصیر فیلیکس بود چون هرچه من به او گفتم که ما وارد آبهای نیلگون خلیج فارس شدیم اون گفت نه نشدیم جی پی اس نشون میده که نشدیم. راست هم می گفت ولی باز هم تقصیر اون بود چون من صد دفعه گفتم از این جی پی اس های ارزان ژاپنی نخریم بریم جی پی اس صاایران بخریم که الان صنعت الکترونیک دنیا رو قبضه کرده و یک اینچ هم خطا نداره ولی به گوشش نرفت که نرفت.

چهارم فروردین

این ایرانی ها واقعا مهمان نوازند. دیروز وقتی ما خواستیم از قایق تندرو پیاده شیم هرچی من خواستم کرایه ی قایق را بدم آن آقا ریشوئه که پشت تیربار بود گفت نه، حساب شده. وقتی هم که ما پیاده شدیم فرش قرمز انداخته بودند و دو تا دختر سیاه سوخته آمدند دسته گل به ما دادند و گروه سرود هم آهنگ ورزشکاران پیروز بادا رخشان چون گل هر روز بادا را اجرا کردند و خلاصه کلی تحویلمون گرفتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 13:6 توسط مصطفی مسگری |

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟

پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه.                                

ببخشید که بی ادبی شد ولی همینه.یزره دقت کنید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 11:25 توسط مرتضی صادقی |


مملکت بامزه ای داریم. یک هفته چنان سیاست خارجی همه چیز کشور می شود، انگار که دولت موجود هیچ کاری غیر از شلوغ کردن در دنیا ندارد. همه وزرا می روند بازی بازی و سفر و ولگردی و رئیس جمهور هم برای عکس گرفتن و مصاحبه کردن سفر دور دنیا می کند. هفته بعد همه مسائل مملکت می شود انتخابات و گرانی و اعتصاب و افتتاح و افتضاح و افشاگری و اغواگری و از این جور قضایا، انگار نه انگار که سیاست خارجی در کشور نقشی دارد. فعلا احمدی نژاد در تهران است و مجبور است به اداره دولت بپردازد و کار دارد بیخ پیدا می کند. بدنبال انتشار نامه آیت الله خمینی، دیروز حسین شریعتمداری که فعلا در نقش حسنین هیکل دارد به اهرام ثلاثه مملکت فرمان می دهد، طی مقاله ای از ارتفاع 30 هزار پایی اعلام کرد: « رفسنجانی حق ندارد از نامه امام در زدوخوردهای شخصی خود استفاده کند.» آگاهان ضمن توضیح این موضوع اعلام کردند که فقط احمدی نژاد و محسن رضایی حق دارند از نامه امام برای زد و خوردهای شخصی خود استفاده کنند. از طرف دیگر حسین مرعشی هم یک علامت به آسمان پرتاب کرد و هشدار داد: « انتشار نامه امام هشدار به کسانی است که می خواهند کشور را در معرض تهدید قرار دهند
از طرف دیگر انتشار نامه آیت الله خمینی درباره پایان جنگ کلی تصاویر تثبیت شده در ذهن جامعه را دارد به هم می زند. تا قبل از انتشار این نامه چنین فکر می کردیم:
اول: ما فکر می کردیم که در جنگ پیروز شده ایم و چون عراق بمباران شیمیایی کرده بود، قطعنامه 598 پذیرفته شد، در حالی که به نظر می رسد از این خبرها نبود و در تمام سالهای آخر جنگ این فرماندهان ایثارگر و رشید با وجود اینکه می دانستند امکانات ندارند، بچه های مردم را می فرستادند جلوی تانک و توپ.
دوم: تا به حال فکر می کردیم که مشکل جنگ رهبری سیاسی کشور بود، در حالی که معلوم شده است که اتفاقا مشکل جنگ و شکست های پی در پی پایانی فرماندهان نظامی بودند که فعلا دارند نان پیروزی هایی را می خورند که اصلا اتفاق نیفتاده بود.
سوم: هیچ کس مشکلی با اینکه در این پیام چه چیزی گفته شده ندارد، فقط گفته می شود چرا این پیام به اطلاع مردم رسیده است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 22:54 توسط مرتضی صادقی |

If you want to check where your friends are, they have to have their cell turned ON.
And you can tell exactly where they are!

Try out this mobile phone tracker.
It's great.
Using a satellite map,
track any connected mobile phone,
with coverage anywhere in the world.

Log on to http://www.sat- gps-locate. com

+ نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 21:8 توسط سهیل محمود زاده |

همه ما بطور کامل با سیستم حکومتی کشورمون آشنا هستیم. اما گاه دیدن چنین شمایی (منبع: BBC) از سیستم حکومتی ایران می تواند جالب باشد و حتی به درک اینکه چه اتفاقی در این ساختار می افتد کمک کند.

برای اطلاع دوستان عرض شود که:

  • Expediency Council: شورای تشخیص مصلحت
  • Guardian Council : شورای نگهبان
  • Assembly of Experts: مجلس خبرگان

به نظرم چند نکته از این نمودار استنباط می شود:

  • کل ساختار حکومتی به دو دسته مجزای دموکراتیک (که بطور مستقیم توسط مردم انتخاب می شوند) و غیردموکراتیک (که انتصاب می شوند) تقسیم شده است.
  • در راس ساختار غیر دموکراتیک رهبر است که از قدرت بالایی هم برخوردار است.

اما بیایید لااقل برای یک بار هم که شده فکر کنیم که آیا این روابط و فلش ها می تواند جور دیگری هم باشد یا خیر؟ و شاید هم توانستیم نظریه دیگری در مورد ساختار حکومت ارائه کنیم. چه اشکالی داره؟

به نظر شما این فلش ها در بهترین حالت ممکن هستند؟ چطور باشند بهتره؟

البته این شکل یک سوتی بزرگ هم دارد. اگر فهمیدید . . .

+ نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 19:26 توسط مصطفی مسگری |

سلام بر دوستان.آقا ما خواستیم به سفارش دکتر جعفر صادقی گزارش مراسمو بنویسم که وقت نشد. به همین چند تا عکس بسنده کنید.بقیه عکسها هم آمادست.بیایید بگیرید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 22:56 توسط اسماعیل ثروتی |


براي كلاس گذاشتن يا خالي نبودن دست، سعي نكنيد هميشه گوشي را در دستتان نگه داريد. خطرهاي بسياري در كمين است. از موبايل قاپ ها تا افتادن داخل جوي آب و... و البته جاگذاشتن آن.
اگر گوشي را جا گذاشتيد، سعي كنيد خونسردي تان را حفظ كنيد و شمارة آن را به ياد بياوريد. سپس به آن زنگ بزنيد. اگر خوش شانس باشيد، يك آدم خوب براي پس دادنش با شما قرار مي گذارد. معرفت داشته باشيد يك دستخوش يا دعوت به يك بستني، شرط ادب است.
گوشي موبايل، يك وسيله كاملا هوازي است اگر كمي آب به آن برسد، خيلي زود غرق خواهد شد. براي انجام عمليات غريق نجات، سريع آن را خاموش كنيد و تمام قطعاتش را از هم جدا كنيد. سشوار يا نور آفتاب مي تواند، آن را زنده كند. بعد دعا كنيد و گوشي را دوباره روشن كنيد.
كيف كمري يا بند، به ويژه در جاهاي شلوغ وسيلة خوبي براي دوختن گوشي به لباس است. اگر هيكل نحيفي داريد و بستن كيف كمري، براي درست ماندن شلوار مشكل ايجاد مي كند، بند موبايل را امتحان كنيد. كلاس كارش هم بهتر است.
اگر مدتي نزديك به چهار ماه گذشت و فيش هزينة مكالمات به هر دليل به دستتان نرسيد، حتما سري به دفاتر خدمات امور مشتركين بزنيد و فيش المثني بگيريد. هزينه اش 200 تومان است. پرداخت هزينة موبايل را جدي بگيريد. اين روزها صحبت قطع تلفن به خاطر بدهي بالاي پنجاه هزار تومان، خيلي جدي شده است.
براي هر كسي sms نفرستيد. به ويژه از نوع پيام هاي لوس، جوك و غيره. وجهه تان خيلي خراب مي شود.
اگر دائم در حال صحبت با موبايل هستيد، همراه داشتن شارژر ماشين، باتري اضافه، گوشي زاپاس و... به كارتان مي آيد.
اگر در جلسه هاي رسمي نمي خواهيد همه به خاطر زنگ موبايل، ميخ شما شوند، از ويبره اش استفاده كنيد. اما گذاشتن آن روي ميز، با يك تماس تمام ميز را به رعشه خواهد انداخت!
اگر از شهر زياد خارج نمي شويد، تاليا وسيلة به صرفه اي براي داشتن يك شماره تماس همراه است. البته دخل و خرج و هزينة اوليه اش كمي متفاوت با سيم كارت هاي عادي است.
اگر باتري تمام شده يا در ساختماني هستيد كه آنتن دهي در آن صفر است، از امكان divert تماس ها استفاده كنيد.

 برگرفته از هفته نامه همشهری جوان

یا علی

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 3:22 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

فیلم اخراجی ها در مدت زمان کوتاهی از نمایش با فروش میلیاردی خود رکورد تاریخ سینمای ایران را شکست. این فیلم که از ساخته های ده نمکی است داستان یک گروه اوباش را در آخرین سال جنگ تحمیلی به تصویر می کشد که برای جلب رضایت خانواده دختر مورد علاقه خود برای چند روزی به جبهه جنگ می روند. فیلم داستانی بسیار ساده دارد که در انتها بصورت کاملاً قابل پیش بینی و با تاثیر گرفتن این گروه اوباش از کرامات رزمندگان و به راه راست هدایت شدن تک تک آنان و شهادت سرکرده گروه به پایان می رسد. داستان فیلم هیچ نقطه جذاب و شگفتی برای تماشاگر ندارد، جلوه های جنگی نیز بسیار غیر واقعی بوده طوریکه تماشاگر اصلاً خود را در زمان جنگ احساس نمی کند. باوجود اینکه ده نمکی به عدم اهدای هیچکدام از سیمرغ های جشنواره فجر اعتراض زیادی داشته و آن را سیاسی خواند اما نگاهی منصفانه به فیلم تاییدی بر تصمیم داوران جشنواره خواهد بود. تنها نکته قابل توجه این است که چرا فیلم مورد توجه بسیار تماشاگران قرار می گیرد که گواه آن انتخاب بهترین فیلم تماشاگران در جشنواره و رکورد شکنی آن در سینما است. پاسخ این سوال را باید در سنت شکنی فیلم و عبور از خطوط قرمز سینمای جنگ جستجو کرد. خطوط قرمزی که بصورت پیش فرض تمام رزمندگان را انسانهایی ملکوتی و ماورایی نشان می دهد که همگی در آرزوی شهادت اند. شوخی کردن با برخی سنتها مانند صحنه خواندن ترانه های کوچه بازاری ، قمار بازی، کشیدن سیگار و گویش جاهل گونه گروه اوباش در جبهه باعث جذابیت این فیلم برای تماشاگران است. ضمن اینکه انتخاب بازیگران فیلم توسط شریفی نیا بصورت کاملاً حرفه ای تاثیر زیادی در فروش فیلم داشته بعنوان مثال حضور اکبر عبدی با لهجه شیرین ترکی و صورت خنده دار وی در صحنه یی که وی موجب می شود همه به شک بمب شیمیایی ماسک بزنند موجب خنده هر تماشاگری می شود. در گذشته نیز فیلم مارمولک با زیر پا گذاشتن این خطوط قرمز و هدف قرار دادن لباس روحانیت بسیار مورد توجه قرار گرفته بود و چه بسا اگر مانع نمایش آن در سینما نمی شدند و مراقبتی که از فیلم اخراجی ها برای جلوگیری از خروج سی دی فیلم بعمل آمد در مورد آن فیلم هم  انجام می شد اکنون رکورد فروش در اختیار مارمولک، فیلمی که میان ایرانیان خارج از کشور نیز مورد استقبال واقع شد، بود.

در نهایت باید به این نکته اشاره کرد که استقبال زیاد تماشاگران از اینگونه فیلم ها می تواند برای مسئولین مملکت به وضوح نشان دهد که افول سینمای ایران به علت فشار و محدودیت های وارده بر آن است که موجب شده هر فیلمی ضعیفی هم که مقداری از این محدودیت ها فراتر رود با فروش خوبی در گیشه مواجه شود.
+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 1:26 توسط داود محمدی تبار |

آقا حامد لطفا اسمی که باهاش کامنت می دی عوض کن

چون من از این اسم استفاده می کنم

اصلا این حامد کدوم حامد هست ؟

اگه عوض نکنی اونوقت .........

من اسممو تو کامنت ها عوض می کنم

اینو گفتم تا فضا عوض بشه ولی تهدیدم جدیه

آقا بیخیال. تو رو خدا فرهنگ ایرانی و افتخارات فرهنگ ایرانی ها رو مورد هدف قرار ندید.

+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 22:23 توسط حامد مسگری |

با عرض سلام انگار نباید حرفایی که تو دلمون هستش بنویسیم ماهم نمینویسیم.و به حرف بزرگترامون گوش میکنیم.

 

چگونه احساس رفاه کنیم؟
ابراهیم نبوی

 

در راستای اینکه امروز آقای الهام که معمولا هفته ای یک بار خودش مورد الهام قرار می گیرد و هفته ای یکبار همسرش مورد الهام واقع می شود، اعلام کرده است که « سیاستهای اقتصادی دولت مثبت بوده و موجب رفاه مردم می شود» برای توضیح دقیق روش های احساس رفاه در اثر سیاستهای اقتصادی دولت موجود، گروهی از اقتصاددانان جمع شدند و روش های احساس رفاه توسط مردم را اعلام کردند.
روش غیر مستقیم: دولت کاری می کند که قیمت ها کاهش یابد، اما قیمت ها افزایش می یابد، در نتیجه مردم توانایی اداره زندگی شان را از راههای سالم ندارند، به همین دلیل بعضی از مردم دزد می شوند، و وقتی دزد شدند، درآمدشان بالا می رود و احساس رفاه می کنند.
روش تولید و صادرات: دولت تصمیم می گیرد که تولید را افزایش دهد، در نتیجه کارخانه ها تعطیل می شود و چون کارخانه ها تعطیل می شود، عده ای بیکار می شوند و چون بیکار می شوند تصمیم می گیرند برای کار به ترکیه یا دبی یا جاهای دیگر بروند، در نتیجه مهاجرت می کنند و وقتی به دبی رفتند، احساس رفاه می کنند و وضع اقتصادی شان خوب می شود.
روش صادرات سرمایه: دولت تصمیم می گیرد سرمایه داران ایرانی مقیم خارج را جذب کند، در نتیجه سرمایه داران ایرانی مقیم داخل فرار می کند و می رود به خارج، این سرمایه داران وقتی به خارج رفتند، در آنجا هم احساس امنیت می کنند و هم احساس رفاه بیشتری می کنند.
روش صادرات انقلاب: دولت تصمیم می گیرد که انقلاب را صادر کند، در نتیجه انقلاب صادر می شود و یک دفعه در تمام خاورمیانه جنگ می شود، در نتیجه مردم از صدا و سیما هر روز تصاویر مردمی را که کشته می شوند، می بینند و از اینکه خودشان زنده مانده اند، احساس رفاه می کنند.
افزایش رفاه زنان: دولت برای تقویت بنیان خانواده به زن و شوهرهای جوان وام می دهد، در نتیجه مثل سال گذشته از هر ده ازدواج دو مورد آن منجر به طلاق می شود. زنانی که جدا شده اند، مهریه شان را از شوهر سابق می گیرند، بنابراین با پول مهریه می توانند زندگی کنند و احساس رفاه بیشتری می کنند.
روش افزایش سطح علمی: دولت تصمیم می گیرد سطح علمی دانشگاهها را افزایش دهد، به همین دلیل تعدادی از استادان دانشگاه اخراج و تعداد زیادی از دانشجویان به خارج می روند، و وقتی به خارج رفتند احساس رفاه می کنند.
روش باجناق: یکی از مهم ترین روش های احساس رفاه این است که دولت تصمیم می گیرد که افراد کارشناس و مدیران متعهد را به کار دعوت کند، در نتیجه بسیاری از اقوام مدیران از روستاها به تهران آمده و طبیعتا در تهران احساس رفاه بیشتری می کنند.

این مطالب برای چند ماه پیش هستش.حالشو ببرید ناراحت نشید شودید هم بگید.اگه به کسی توهین شده دیگه از این مطالب هم نمیزارم.

+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 18:2 توسط مرتضی صادقی |

چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟ چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان بعد از اين همه وقت كه تو جنگل بوده ريش و سيبيل نداره؟ آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 2:9 توسط فرهاد جوانمردی |

نامه یکی که عدالت را گم کرده به مدعی عدالت!!!! راستی عدالت  .... ولش کن بابا نامه رو بخون!!!!!!!!!!!!!!!!

این روزها در بین مردم پیچیده است که شما به شیراز می آئید،این نامه را مثل هزاران نامه ای که برای شما می نویسند؛نوشتم،شاید که روزی جواب آن را بیابم.

من از ميان قبايل فقر آمده‌ام؛ از متن سرگذشتهاي رنج آور. من از ميان كوچه پسكوچه‌هايي آمده‌ام كه زخم محروميتشان عفونت كرده است.من از ميان خرابه‌هايي آمده‌ام كه آدم را تخريب مي‌كنند؛سقفهايي كه غم نان ، آنها را تا مرز ريزش خم كرده است.

بيا فقط خزنده نباشيم و چرخي بزنيم دور شهرشيراز.وقت اذان، پيش از طلوع آفتاب از فراز برجهاي «معالي آباد» برويم سمت غروب «شهرک مهدي آباد» پشت مخروبه‌ها، كودكان، خسته از خاكبازي بي‌سرانجام،پنهان از چشم هم، آهسته با خورشيد بي‌رنگ سخن مي‌گويند.من از ميان شبهاي قنوت پيرزنان و پيرمرداني آمده‌ام كه هنوز چشم در راه عدالتند و نمي‌دانم چقدرتمنا كفاف نيازشان را مي‌دهد.من از حسرت زندگاني آمده‌ام كه زندگي را نزيسته‌اند و از هق هق كودكي تا هي‌هي كهنسالي شبهاي بي‌كسي و گرسنگي را گريسته‌اند.هزاران زن و كودك بي‌آن كه بخواهند يا بدانند «چرا؟»، زيستن در چنين شرايطي و حتي مرگ و بي‌خانماني در حاشيه خيابانها را تحمل مي‌كنند. شهرکهاي مهدي آباد حجت آباد قنبرآباد، مناطق فقيرنشين ديگري كه هنوز با همه برافراشتگي برجها و گستردگي پايتخت فرهنگي ايران شهر شيرازپنهان نمانده‌اند. مي‌گويند تن و هوس آن جايي بيشتر معامله مي‌كنند كه سيلي فقر، رخسار زنان را آزرده باشد.اما در دلگيرترين كوچه‌هاي جنوب شهر، زير سقفهاي ناايمن كه ايمان را وسوسه مي‌كنند،زناني كه اشك چشمانشان وجدانهاي بيدار را به لرزه در مي‌آورد، هنوز پاك زيستي در خرابه‌هاشان را به ناپاكي در ويرانگاه هوس نفروخته‌اند.

+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 0:12 توسط جعفر صادقی |

سلام به همه دوستان

از اون جایی که زحمت های آقای امیرحسنی بر هیچکدوم از ما پوشیده نیست و هممون می دونیم که ایشون چقدر برای دوره های گذشته مسجد زحمت کشیدن ، بچه های دانشجو تصمیم گرفتند به علت درگذشت پدر ایشون(و هم زمانی اون با مراسم عروسی آقای نجف پور) یه مجلس ختم قرآن خونه ایشون بندازند

دوستانی که می توانند شرکت کنند ساعت ۱۹ روز پنج شنبه مورخ ۲۳ فروردین در مسجد حضور داشته باشند تا دسته جمعی به منزل ایشون بریم

البته ببخشید دیر خبر دادم ، خودم هم همین امروز متوجه شدم

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 17:35 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

آقایون یکم آروم تر شماها کدوم کتاب شاهنامه رو خوندید؟همون کتابی که ملت تازه مسلمون شده ایران تو این ۲۷ سال چاپ شده؟یا کتابی که تو دوران اون پدر و پسر که هیچ پشتوانه ای نداشتند وتو ایران حدود ۵۷سال حکومت کردنند؟خوب معلومه کتابی رو خوندید که این دوتا رژیم چاپ کردنند؟خیلی واضح هستش که هر کس نظری داره ونظرات همه محترم  هستش .

همین حرفا حرف روز هستش در کتاب آقای فردوسی ملت های دیگه یا دیو هستن یا بی سواد وبدون تمدن با اینکه تمدن جهان تو بین النهرین پا گرفته و سومریها بودن که تمدن بسیار پیشرفته به وجود اوردن.

حالا درمورده شاهان پیشدادی  که فردوسی درموردشون شعر سروده واینهارو دارای تمدنی بسیار غنی دونسته  حالا ببینیم کجا زندگی میکرده و چه لباسی می پوشیده.

کیومرث بر جهان کدخدای      نخستین بکوه اندرون ساخت جای

سر بخت و تختش برآمد بکوه     پلنگینه پوشید خود با گروه*

(شاهنامه،جلد۱،مسکو۱۹۶۰،صفحه۲۱)

خوب این کیومرث وقومش میخوان تمدن تشکیل بدن تمدن بدونه لباس!!!!!

به گیتی  نبودش کسی دشمنا      مگر  بدکنش ریمن آهرمنا

یکی بچه بودش چوگرگ سترگ      دلاور شده با سپاه بزرگ

سپه کرد و نزدیک او راه جست        همی تخت و دیهم کی شاه جست*

(همون کتاب همونجا همون سال همون صفحه)

کیومرث دشمنی جز این اهریمن بدذات و حیله گر  دشمنی نداره.این اهریمن بچه ای داره مثل گرگ که سلحشور بود وسپاهی بزرگ داشت ومیخواست کیومرث رو از بین ببره.

معلوم نیست این دیو همه چیز داره ولی یه پادشاه آریایی هیچی نداره !!!!!!!!!!!!

حالا کیومرث میخواد با این دیو جنگ به کونه میخواد به جنگ بره اباسش پوست پلنگ هستش .

بپوشید تن را  به چرم پلنگ         که جوشن نبود  و نه آیین جنگ

پذیره شدش دیو راجنگ جوی       سپه را چو روی اندر آمد به روی

سیامک  بیامد  برهنه  تنا            بر  آویخت  با  پور   آهرمنا*

راستی سیامک پسر کیومرث هستش.

(همونجا)

اقوامی که از صده های نهم تا هفتم ق.م ،در مجاورت طوایف پارسی در  نواحی پارس و کرمان 

می زیستند و کم و بیش با آنان ارتباط داشتند عبارت بودند از ایلامیان ــــ لولوبیان و ماننایان.بنابراین

اهریمنی که دشمن کیومرث بود و نیز دیوی  که سیامک با پیکار  می کند ،در واقع اقوام اخیر االذکر

بوده اند  که از چند هزار سال  پیش  از آن دولت،سپاه،هنر،تکنولوژی و فرهنگی پیشرفته داشتند.

بنابراین در افسانه پارسیان، حقیقت به کلی واژگونه انعکاس یافته و آنان ایلامیان  و ماننایان و........

را دیو و طوایف بدوی و عقب مانده خود را حاکم قلمداد نموده اند.

بازم بنویسم؟؟؟؟؟بابا زیاد عقب نرید برید ببینید پهلوی درمورده اعراب چه چیزا که نگفتن.

فکر میکنید این حکومت از  اون حکومت پهلوی راستگوتر هستش؟؟؟؟؟؟؟؟
دفعه بعد درمورده کوروش بزگتون مینویسم .

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 23:44 توسط مرتضی صادقی |

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=408039&code1=26

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-902139&Lang=P

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8601210413

+ نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 23:38 توسط مجتبی امیری |

نمی دونستم چه اتفاقی قراره برام بیفته، خیلی می ترسیدم، هر وقت هم که یه مرد ریش بلند میدیدم ترسم دوبرابر میشد.دوربین هایی هم که اطراف اتاق بود منو یاد فیلمهای اینترنتی که تصاویر سر بریدن گروگان ها توسط افراد نقابدار رو نشون میداد مینداخت. نفهمیدنه زبون اونها هم وضعیت رو برام سخت تر کرده بود. تنها چیزی که متوجه می شدم "الله" بود که اگر قبلش لا لا  زیاد بگن یعنی کارمون تمومه، برای همین بود که من و همه رفقام موقع دستگیری درست بعد از شنیدن "الله " خشکمون زده بود و تسلیم شده بودیم اما صدای اطراف اینقدر زیاد بود که نفهمیدیم قبلش لا لا هم گفته بودن یا نه.

سوالاتی که تو بازجویی می پرسیدن برام عادی بود اما وقتی اون مرد ریشو  پرسید " نظرت راجع به فدا کردن جونت برای وطنت چیه" داشتم مطمئن میشدم که باید وصیتم رو بنویسم، تو همین لحظه بود که یه کاغذ و قلم بهم دادن و گفتن هرچی میخوام برای خانوادم بنویسم. آخرین تیر تو تاریکی رو انداختم و کلی غلط کردم تو نامه نوشتم. ولی وقتی اومدن و شروع کردن به متر کردن من، امیدم از نامه غلط کردم هم ناامید شد و دیگه خودم رو تو تابوت میدیدم. برای همین یه ذره خودم چاق تر کردم تا تابوت من گشاد تر شه. چند روز بعدی اوضاع زیر و رو شد، کلی مارو تحویل گرفتن و گذاشتن کنار هم باشیم. نمی دونستنم هدفشون چیه اما خیلی خوش بین نبودم، همش تو فکر مرگ و خوابیدن تو تابوت بودم. تنها نکته مثبت این بود که تابوت من تنگ نیست. "خا ار، تشریف بیارین" هروقت میخواستن منو صدا کنن به من یه چیزی شبیه "خا ار" می گفتن و دیگه من عادت کرده بودم. بقیه دوستانم رو هم صدا کردند و گفتند امروز تکلیفتون روشن میشه. منو تو یه اتاق تنها گذاشتند، منتظر بودم نوع مرگم رو ببینم که یه خانم با یک دست کت و شلوار گرون قیمت وارد شد. "اینها رو بپوش قراره آزاد شید". از خوشحالی داشتم بال در می آوردم، پریدم هوا و سریع لباس هارو گرفتم که بپوشم. اما کت و شلوار خیلی برام گشاد بود و برای یه نفر دیگه هم جا داشت، اونها هم مجبور شدند لباس عادی برام بیارم بپوشم. گشادی کت و شلوار تقصیر خودم بود که تابوت گشاد می خواستم. بهرحال فرق نمیکنه با لباس عادی یا کت و شلوار من آزاد شدم.

هنوز هم اون تابوت (کت و شلوار) رو نگه داشتم هر از چند گاهی تنم می کنم. ولی هنوز هم برام گشاده. دفعه بعد که دستگیر شدم دیگه خودم رو چاق نمیکنم تا کت و شلوارم اندازم شه.

+ نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 21:5 توسط داود محمدی تبار |

اگر دنياي ما دنياي سنگ است، بدان سنگيني سنگم قشنگ است...

اگر دنياي ما دنياي درد است ، بدان عاشق شدن از بهر رنج است...

 اگر عاشق شدن هم يك گناه است ، دل عاشق شكستن صد گناه است .

شاعر : گمنام

                                                                                                                    يا علی

+ نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 12:18 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

توجه توجه این پیغامی که مشاهدمی فرمایید  اعلان وضعیت زرد میباشد (تفسیر زرد که خودتون میدونید) زین پس تمامی آقا پسر ها که سن آنها بیشتر از ۱۸ ساله تمام میباشد باید یا کارت پایان خدمت داشته باشند ویا کارت دانشجویی که اگر نباشد طبق اعلان نیروی محترم انتظامی به صورت رندوم در معابر عمومی از آقایان خواسته خواهد شد و در صورت نداشتن کارت مستقیم به خدمت مقدس سربازی اعزام خواهند شد تا به اسلام و مسلمین خدمت کرده و دین خود را به انقلاب و مملکت که چنیین گل پسرایی رو تربیت کرده ادا کرده باشند .

توجه  کنید که دوستانی که کارت دارن مثل من باید کپی کارت پیششون باشه تا این نیروی محترم با شبه روبرو نشه. ودر ضمن طبق اعلان این نیروی محترم خروج از کشور برای آقا پسر های گل تربیت یافته در کشور عزیزمان خیلی خیلی سختر از گذشته خواهد بود برای گل های عزیزی که کارت ندارند . آقا پسرهای گل میدونید این تمهیدات برای چیه نمیدونید آخه چند روز پیش هواپیماهای امریکاییهای پلید اومده بودن آسمون شهر بوشهر و.....

+ نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 11:27 توسط جعفر صادقی |

به نظرم همین دو بیت از شاهنامه برای نشان دادن مقام فردوسی در ادبیات و اندیشه کافی باشه.

عنان بزرگی هر آن کس که جست             نخستش بباید به خون دست شست
که یا خود کشد یا کشندش به درد            خجسته کسی کو بزرگی نکرد

 

 

مقایسه کنید با:

تازه تو همین شاهنامه ای که تو ایران هستش چیزه خاصی نیستش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 1:5 توسط سهیل محمود زاده |

سلام به همه دوستان

پایه اید یه اردوی دانشجویی (صرفا دانشجویی) برا ایام بعد از امتحان پایان ترم

اون هم از نوع مشهدش راه بندازیم

اگه واقعا پایه اید نظر بدید

یا علی

+ نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 17:49 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

شیخ مرتضی بابایی حرف قشنگی زد روز ولادت رسول خدا گفت اگه میخوایی مردم ایران رو بشناسی شاهنامه بخونید!!!!!؟

خوب معلوم نیست شیخ کدوم شاهنامه رو گفته؟شاهنامه ای که تو ایران چاپ شده وهستش؟یا اونی که تو مسکو هستش اصل شاهنامه.

تازه تو همین شاهنامه ای که تو ایران هستش چیزه خاصی نیستش توش فقط گفته که رستم چه جوری با نامردی دشمناشو می کشت که اصلا تو مرام اسلام نیستش بعدش رستمی که دم از جوانمردی میزد پسرشو کشت با اینکه سهراب به رستم رحم کرد ؟

تو شاهنامه تمام ملتها خوار وذلیل شدن باز این تو مرام اسلام نیستش .

تو شاهنامه فقط کسانی که فارسی یا به قولی پارس بودن حق زندگی کردن داشتن.

تو شاهنامه چندتا زن داشتن ایراد نداره تو شاهنامه زن درحدِ یه سگ ماده ارزش داره وهیچی دیگه نداره .

مردم ایران چطوری میخوان به این کتاب استناد کنند؟

چندتا شعر دارم از اینکه این آقا به زنا چه توهین هایی کرده بعد براتون مینویسم.

+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 22:30 توسط مرتضی صادقی |

پيام گير تلفن منزل حافظ:
رفته‌ام بيرون من از کاشانه خود، غم مخور تا مگر بينم رخ جانانه خود، غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام آن زمان کو بازگردد خانه خود، غم مخور

پيام گير تلفن منزل سعدي:
ازآواي دل انگيز تو مستم نباشم خانه و شرمنده استم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ فلک گر فرصتي دادي به دستم

پيام گير تلفن منزل خيام:
اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده اي از ما ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

پيام گير تلفن منزل فردوسي:
نمي باشم امروز اندر سراي که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب چو فردا برآيد بلند آفتاب

پيام گير تلفن منزل مولانا:

بهر سماع، از خانه‌ام رفتم برون، رقصان شوم شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پيغام خود، هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم


پيام گير تلفن منزل منوچهري دامغاني:

از شرم به رنگ باده باشد رويم در خانه نباشم که سلامي گويم
بگذاري اگر پيام، پاسخ دهمت زان پيش که همچو برف گردد مويم

پيام گير تلفن منزل بابا طاهر عريان:

تليفون کرده‌اي جان فدايت الهي مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم، نازنيم فرستم پاسخي از دل برايت


پيام گير تلفن منزل شاعري معاصر:
شرمنده از آنم که نباشم به سرايم تا با تو سلامي و عليکي بنمايم
گر لطف کني نمره و پيغام گذاري پاسخ دهم اي دوست به محضي که بيايم
+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 19:31 توسط سهیل محمود زاده |

استاد دانشگاه با اين سوال شاگردانش را به چالش ذهني کشاند
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد : بله او خلق کرد
استاد گفت: اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟
استاد پاسخ داد: البته
شاگرد ايستاد و پرسيد: استاد, سرما وجود دارد؟؟
استاد پاسخ داد: اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟
مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد
شاگرد ادامه داد : استاد تاريکي وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريک هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان ، تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: آقا, شيطان وجود دارد؟؟
استاد که زياد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست
و آن شاگرد پاسخ داد: شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريک که در نبود نور مي آيد

....آن مرد جوان همان آلبرت انيشتين بود
+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 19:27 توسط سهیل محمود زاده |

يک خانم دبيری چند وقت پيش با من تماس گرفت که آقای فلانی، ما در مدرسه‌مون يک دختربچه شانزده ساله، کلاس سوم دبيرستان، رشته‌ی رياضی فيزيک، اومده می‌گه "خانم دبير! من توو خونه‌مون انرژی هسته‌ای رو کشف کردم"؛ اينو يه کاريش بکن... من گفتم آقا، تو مدرسه جلسه بذارين يه مقدار سوال کنيد ببينيد چقدر جدی‌ست؟ جلسه گذاشتند، پرسيدند، ديدند مثل اين که جدی‌ست. خبر دادند. من زنگ زدم به رئيس سازمان انرژی هسته‌ای گفتم آقای عزيز، يه دختر خانم دبيرستانی يه همچين حرفی می‌زنه؛ شما بررسی کنيد اگر صحت داره حمايت‌اش کنيد. دعوت کردند، دانشمندهای هسته‌ای ما -که متوسط سن‌شون کم‌تر از ۲۵ سال است- نشستند جلسه گذاشتند، اين دختر خانم رو دعوت کردند پرس و جو، ديدند درست می‌گه! گفتند خب بيايم توو خونه‌ت ببينيم چه کار داری می‌کنی. اومدند در منزل ديدند اين دختربچه‌ی سوم دبيرستان با کمک برادر بزرگ‌ترش رفته يه سِری قطعاتی رو از بازار گرفته به هم نصب کرده، واقعا انرژی هسته‌ای توليد کرده. که خب الان برداشتند بردند اون‌جا، بالاخره، يه دانشمند هسته‌ای شده ديگه، براش اسکورت گذاشتند، برو، بيا، ماشين و راننده و... اين خودباوری‌ست..."

دوستان کسی فایل صوتی این مطالب رو داره؟!
+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 19:22 توسط سهیل محمود زاده |

وقتي كه چهره ي همه بي عار است

آئينه هم مشابه ديوار است

 

ديگر چه اعتماد به سبزي ها

وقتي درختِ مزرعه هم ، « دار» است

 

دهقان به خوابِ پنبه فرو رفته است

حتماً مترسك است كه بيدار است

 

پس كاج را كجاست رگ غيرت ؟

اينجا گياه هرزه ، علمدار است

 

ديگر چه انتخاب كند گلّه ؟

هر چه سگ است در دِهِ ما ، هار است

 

شاعر نگاه كرد به چوپان، گفت :

اين گرگ ور پريده چه خونخوار است

 

وقتش رسيده است علي (ع) باشي

در اين زمين ، معاويه بسيار است

رضا جعفری

 

قابل توجه آقا مجتبی که اسم شاعر رو هم خواسته بود

+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 3:2 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

درظلمت عام شب ظلم‌،‌سحر‌اندر‌كار‌طلوع‌ آفتابي‌ ديگر‌بود‌‌‌وجهان‌ درسكوتي‌ پيش‌ از طوفا‌ن،وتاريخ‌ درانديشه‌‌ طغياني‌ بز‌ر‌گ‌ ‌عليه‌خداوند‌زمين‌،‌وسايه‌هاشان‌وآيه‌ها‌شا‌ن: خدايان‌آسمان‌.شر‌ك‌؟در‌عمق‌وجد‌ا‌ن‌هايي‌كه‌سايه‌ "مشيت‌" برآن‌‌‌ميافتد‌ و ‌در‌نها‌ن‌فطرت‌هايي‌كه‌گويي‌ باناموس‌وجود‌خويشاوندند‌،دگرگوني‌هايي‌ وصف‌ ناپذيروشگفت پديد‌ميآمد و روح‌هاي‌تنهائي‌ ـ كه‌ همچون‌ شامه ‌‌مرموزپرندگا‌ن‌ وحشي‌،كه‌ "طوفا‌ن"  را از پيش‌ "حس‌مي‌كنند‌" وبيدرنگ‌،از سرزمين‌ خويش‌مهاجرت‌مي‌نمايند‌ ويا‌غريز‌ه‌اسرارآميز‌اسبان‌هوشياري‌كه‌قبل‌ازوقو‌ع‌زلزله‌،بر‌مي‌آشوبند‌وافسا‌رمي‌گسلند‌ وخانه‌ارباب‌را،بي‌زين‌وبي‌سوار،ترك‌ميكنند‌وسر‌به‌صحر‌‌‌‌‌‌‌ا‌‌‌مي‌گذارند ـ حس‌مي‌كردند‌ كه "خبري است" ، "خبر‌ بزرگي‌" . گاه ، يك‌ تن‌ ، يك‌ جهان‌ است‌ ، وگاه‌ ، يك‌ فرد‌ ، يك‌ جامعه‌ .   و جندب‌ ، پسر‌جناده‌ ، عربي‌ بد‌وي‌‌ ، از‌غفار‌ ، قبيله‌اي‌فقير‌در‌ ربذه‌ ، صحرائي‌ميان‌"مكه" و "مدينه‌" ، برسر‌ راه‌ كاروانهاي‌ تجارت‌قريش‌ وزيارت‌ كعبه‌ ، با‌مرداني‌ گستاخ‌ ، و دربرابر‌سنت‌هاوقيدها‌وقانو‌ن‌ها‌ همه‌ بيباك‌ ، ودرنتيجه‌ ، درچشم‌آنها‌كه‌در پناه‌ اين‌ نظم‌ونظام‌ها‌زندگي ميكنند‌ واز‌نعمت‌وامنيت‌ برخوردارند‌ ، بدنام‌ ، لاابالي‌ ، شر واخلاق فاسد. كه‌اخلاق در اينجا‌ ، يعني‌ رعايت‌ سنت‌ها‌وتبعيت قانون‌ها‌،واين‌ها‌ همه‌حصارهائي‌برگرد‌انحصارها‌وامتيازها‌:‌حق‌وحقو‌‌‌‌‌ق‌.نظم‌وامن. راهزن‌هاي‌تجارت‌كالا‌ وبرده،"لاابا‌لي‌،كه‌حتي‌حرمت‌ماهها‌يحرام‌رانگاه‌نميدارند‌"،امنيت‌حاكم‌برجزيره‌رادراين‌ چهار‌ماه‌نيز‌آشفته‌ميكنند‌،كاروان‌هاي‌تجارت‌ ـ كه‌دراين‌ماههاي‌زيارت‌،درحمايت‌دين‌،    ميان‌روم‌ومكه‌وايران‌درحركت‌اند‌‌‌ ـ ازخطرگاه‌ربذه‌كه‌ميگذرند‌(و"تجارت"و"زيارت‌"در تاريخ‌دوسيماي‌يك‌سرند‌وسريك‌پيكر:پيكر‌اقتصاد‌،واين‌است‌ازدلبستگي‌مذهبي‌قريش‌ به‌كعبه‌،واين‌است‌نقش‌بتهاي‌كعبه‌،مظاهروابستگي‌شرك‌مذهبي‌،وشر‌ك‌طبقاتي‌وقومي‌ وهمينجا‌است‌كه‌بايد‌نقش‌انقلابي‌توحيد‌رانيز‌فهميد‌.)) باز‌هم‌شمشير‌هاي‌غفار‌ را‌ميبينند‌ كه‌از‌كمينگاههاي‌خويش‌برسرشان‌به‌پرواز‌درآمدهاند‌. وپسر‌جناده‌يكي‌از‌اينان‌است‌واين‌است‌كه‌بعدها‌،"ابوذر‌"هم‌كه‌مي‌شود‌،از‌گرسنه‌اي‌‌كه‌در‌ خانه‌اش‌ناني‌ندارد‌،تعجب‌مي‌كند‌كه‌پس‌چرا‌با‌شمشيري‌آخته‌برسر‌دست‌،برون‌نمآ‌يد‌وبر‌ همه‌مردم‌نمي‌‌شورد.؟* جندب‌،پسر‌جناده‌،همچو‌ن‌هر‌مرد‌غفاري‌،ميداند‌كه‌درنظام‌جور‌،هر‌قانو‌ن‌وقرار‌وسنت‌ واخلاق‌ونظم‌وامني‌نگهبان‌جور‌است‌وتعبيتش‌،جهل‌.واما‌يك‌گام‌ ـ گام‌آخرين‌ ـ‌ رااز‌همه‌پيشتر‌برداشت‌ ،دانست كه دراينجا ،مذهب حاكم نيز‌چنين‌نقشي‌دارد.    

  وطاعتش‌ ،كفر!                                                                                                             وبت!اين‌چيست؟شبي‌كه‌قبيله‌، براي‌زيـارت "منـات" ـ بت‌غفار ـ رفته‌بودوشوروشعف‌ وجو‌ش‌خر‌وش‌ دعا‌وپرستش‌ونذر‌ونياز‌والتماس‌باران؟!براي‌نجات‌از‌قحـطـي‌‌‌وخشكسالي‌ كه‌غفار‌را‌به‌مرگ‌تهديد‌ميكرد ،وي درعمق‌ يقينش ،شعله‌‌‌ مقدس شكي را احساس ميكرد واين شعله خِرَد را به نسيم انديشه‌ها وتأعمل‌هاي عميق وپيوسته‌اش‌ برافروخته‌تر ميساخت ، تا در سكوت اسرارآميزي كه پس‌از خفتن‌ قبيله در پيرامون منات ، برصحراوشب وآسمان خيمه‌زد ، آهسته برخواست ، سنگي برگرفت ، با ترديد ونوساني ميان شك ويقين ، پيش رفت ،.......ادامه دارد

+ نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 12:44 توسط مرتضی صادقی |

بالاخره پس از کش و قوس فراوان و آویزان شدن به این و آن... یه خواهر کوچیک برای کامپیوتر محمود دست و پا کردیم. یک " رایانه انگلیسی" با مارک "دل" یا همون Dell.

دوستان محترم از این پس ۲۴ ساعته بنده آن لاین در خدمتم.

این هم برای اینکه از یادها نریم. می دونم که تو عروسی غلام حالی بردید. جای من خالی...

+ نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 3:25 توسط وحید سلامت |

آهاي شکم قلمبه ها!

مردم شهر! صف بکشين، چن شبه نون گرون شده

آستينا بالا همگي، نون حالا نرخ خون شده

صف بکشين گرسنه ها، بياين که داغه بربري

سرمه چشماتون کنين، چشم و چراغه بربري

درخت سيب و پرتقال درخت آرزوتونه

لقمه صبر و انتظار چن ساله تو گلوتونه

عرض خيابونو ولش، پياده رو جاي شماست

خوب ببينين، اين ماشينا مال تماشاي شماست

آي آدماي اون بالا! هوا خوبه، آفتابي شين

خيابونا مال شماس، سوار اتول اربابي شين

آي آدماي اون بالا! تخته نشه نوندوني تون

گندمو ارزونش کنين، باغ بهشت ارزوني تون

از اون بالا نيگا کنين، ما يه کمي پايين تريم

حرفاي کاغذي تونو از روي دکه مي خريم

روزنومه ها، روزنومه ها از نون شب واحب ترن

اين وريا اون وريا نوبتي از هم مي برن

نرخ مصوبت درست، بازي امشبت درست

بالايي جون دوست داريم، تيپ مرتبت درست

آب مي چکه طبق طبق از تو لبا و لوچه ها

فروختني هرچي که هست مال شما و نوچه ها

آهاي شکم قلمبه ها! سفره تونو جم بکنين

از شما خير نمي رسه، شرتونو کم بکنين

گفتني خيليه، ولي دعامون آمين نداره

هرجا نشستي خونه ته، بالا و پايين نداره

ما که نشستيم اين پايين ميون خيل ساده ها

           پشت منم سوار بشين عين همه پياده ها.

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 4:8 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

سلام

یه دو بیت شعر دستم رسید که به نظرم خیلی قشنگ اومد . گفتم دوستان هم بی نصیب نمونند :

 

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

                           یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو

                          یا که من مست و خرابم یا که تارت تار نیست

یا علی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 3:59 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

سلام به همه دوستان

امیدوارم سالی پر بار همراه با موفقیت را پیش رو داشته باشید

می خواستم مراسم جشن عروسی آقای نجف پور رو به اطلاع دوستان برسونم

زمان : پنج شنبه مطابق با شب ۱۷ ربیع الاول ساعت حدود ۳۰/۷

مکان : تالار آفتاب - جنب دانشگاه شهید ستاری (یه ذره بالاتر از آذری)

همچنین آغاز زندگی مشترک رو به ایشون و همسر محترمشون تبریک می گم  

 

یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 4:21 توسط اسماعیل ابوفاضلی |

قدیما یه پیازگنده تو سوفره می ذاشتند که مرد خونه با یه مشت پیاز بیچاره رو پخش سفره می کرد اما الان فقط چند تا خلال نازک ، اونم دور بشقاب مرغ بریون برا تزئین میذارند. آخه پیازم دیگه قرتی شده.
قدیما وقتی مرد از سرکار برمی گشت و گرد و خاک لباساشو تکون می داد زن و بچه اش تا نیم ساعت سرفه می کردند اما الان وقتی مرد میادخونه بوی ملایم ادکلن تمام خونه رو می گیره.
قدیما یه تار موی سبیل مرد اعتباره یه شهر بود اما الان، الان که دیگه سبیلی نمونده
قدیما دل جونمرد های شهر گر می گرفت واز زورغیرت موهاشون سفید می شد وقتی یه زن مجبور می شد برا خرج زندگی کار کنه اما الان که دخترکهای ادامس فروش هر روز با زندگی می جنگند، خوش غیرتهای شهر خیلی که هنر کنند یه آدامس می خرند و نالوتی ها و گرگهای شهرم که هیچی دیگه.
قدیما حرمت دلای شکسته با فرشته های آسمون بود اما الان دلای شکسته اسباب معرکه گیری و بساط خنده دلقک های شهره.
قدیما خدا رو زمین غریبه نبود اما الان ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 2:11 توسط حمیدرضا اوتادی |


ملل واقوام گیتی جشنها و آیینهای گوناگونی دارند که هر کدام به مناسبتی برگزار میشوند اما مناسبت برخی از این جشنها بسیار ناراحت کننده و غیر انسانی است.یکی از این جشنها جشنی است به نام پوریم که هر سال روزهای سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ماه ادار) که برابر با ۱۳ اسفند یا فروردین بسته به ۱۲ ماهه یا ۱۳ ماهه بودن سال عبری( توسط یهودیان برگزار میشود .این جشن یادآور قتل عام و نسل کشی بزرگی است که در زمان خشایارشاه یهودیان بر ایرانیان روا داشتند و در عرض ۳ روز در حدود ۷۰ هزار ایرانی را با عنوان دشمن یهود بودن به قتل رساندند.(البته یکی از پزوهشگران به نام ناصرپورپیرار  خیلی خیلی فراتر از۷۰ هزار میداند ویک نسل کشی کامل قلمداد میکند )


این جشن که در برخی از نقاط اروپا و آمریکا ” جشن ایرانی کشینیز نامیده میشود بر اساس داستانی است در تورات.   این جنایت هنوز هم با گذشت ۲۶ قرن هرساله توسط یهودیان در تمام دنیا جشن گرفته میشود ، یهودیان در این روز لباسهایی شبیه شخصیتهای این داستان پوشیده و با بازی کردن نقشهای آنها این جنایت بزرگ را با نام از بین بردن دشمنان یهود تجدید خاطره میکنند.
این نسل کشی بی سابقه در سه روز که روز آخر آن مطابق با روز ۱۳ فروردین بود اتفاق افتاد به همین دلیل است که روز ۱۳ فروردین در نزد ایرانیان روز نحسی بوده است. برخلاف تصور عده ای که این نحسی روز ۱۳ فروردین را تنها مرتبط با عدد ۱۳ و یک فرهنگ غربی میدانند و به آن حالت خرافه پرستی و جهل داده اند تا خاطره این جنایت بزرگ را از خاطره ها ببرند این نحسی مرتبط با پوریم و این نسل کشی است زیرا ایرانیان از همان زمان سيزدهم فروردين را كه مصادف با آن ايراني كشي وحشيانه بود به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به جنایت یهود ، كه آنها را سراسيمه از خانه و كاشانه شان فراري داده بودند برگزیده و سر به كوه و صحرا مي گذارند . و نافرخندگي سيزده ي فروردين را دور از خانه بدر مي کنند.

راستی خیلی التماس دعا مامان هنوز بیمارستانه          

+ نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 14:30 توسط جعفر صادقی |

آخرین لقمه های شام رو میخوردم که تلفن زنگ زد واسماعیل با کمی اضطراب ازم آدرس نزدیک ترین بیمارستان قلب رو خواست. تا اونجائیکه میدونستم وبا یکی دوتا زنگ سریع  بهش کمک کردم.قلب مادرش درد گرفته بود وناراحتی داشت البته همین یه دقیقه قبل بهش زنگ زدم وخدارو شکر گویا موضوع خاصی نبود ه والان برای احتیاط در حال گرفتن نوار قلب هستند شاید احتیاج به بستری پیدا کنه ممکنه این اتفاق هر لحظه برای مامانای  خودمون که بخوایم یا نخوایم کم کم پا به سن گذاشته اند بیافته کما اینکه مشابهش برای مامان  جعفر صادقی افتاده...یکم بیشتر به فکرشون باشیم....وبرای سلامتی مامان جعفر واسماعیل وحفظ سلامتی مامانای هممون یه کم دعا کنیم.
+ نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 1:38 توسط مجتبی امیری |

* به چند کفتر نامه بر ۲۴ ساعته جهت اطلاع رسانی نیازمندیم. کفترهای طوقی-سوسکی-دم سیاه در اولویت هستند.     "مسئول اطلاع رسانی پایگاه"

* جهت شفای مریض منظوره و شادی روح گذشتگان و اون خانمی که جلو در انصار۲ وایستاده و میگه تا حاجتمو نگیرم از اینجا نمیرم به یک صلوات نیازمندیم.       "مسئول هیئت"

* جهت تکمیل پروژه به اقلام زیر نیازمند است:

 ۱- خورشید  ۲- چند بشکه آب شور       "مدیر پروژه آب شیرین کن خورشیدی"

* به شرخری جهت بازپس گیری وامهای صندوق نیازمندیم.     "مسئول قرض الحسنه"

* به یک متر مربع زمین صاف جهت آزمایش ربات خود نیازمندیم.     "مدیر گروه رباتیک"

* به تعدادی discussion جهت free کردن آن نیازمندیم.     "گروه free discussion"

 

+ نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 18:0 توسط داود حسینی |

بالاخره دیروز اینترپل (پلیس بین الملل) موفق شد عوامل ناآرامی های اخیر در شمال آرژانتین، انفجار های ماه ژانویه در عراق و انفجارهای سال 2005 در مترو لندن و همچنین بمب گذاری های چند ماه اخیر اسپانیا را شناسایی و طی عملیاتی دستگیر کند. سرکرده این گروه مافیایی که با نام پدرخوانده شناخته می شود از خطرناک ترین  عناصر بین المللی، از بازماندگان جنگ جهانی دوم است. وی پس از جنگ این گروهک را تشکیل داد و تمام عملیات این گروه در سراسر جهان را از خاورمیانه هدایت و فرماندهی می کند. البته چند سالی است که بیش از هر کشوری در ایران دیده شده و سیا و موساد ادعا کرده اند پدرخوانده بارها در دانشگاه امیرکبیر دیده شده است و وی دلیل شلوغی های یک سال اخیر در این دانشگاه بوده است.
روابط عمومی این دانشگاه در تلکسی، دیده شدن چنین دانشجویی در دانشگاه طی چند سال اخیر را تکذیب کرده و فردی را که به پدرخوانده مشابهت داشته را یک دانشجو نما خوانده اند که روسای دانشکده ریاضی این دانشگاه به شدت به دنبال فارغ نمودن وی از تحصیلات در این دانشکده می باشند.
پدر خوانده در بازجویی های مقدماتی خود اعتراف کرده که طی آخرین عملیات خود قصد اخلال در وبلاگ وصله را داشته که به دلیل عدم موفقیت این عملیات، در مرحله جدید سعی در نفوذ از درون در این وبلاگ را داشته که دستگیر شده است.
اعترافات کامل پدرخوانده امشب از شبکه BBC پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 18:24 توسط مصطفی مسگری |

یه سری مطلب داشتم که دادم این یارو که پشت کامپیوتر نشسته تایپ کنه. تایپش که تموم شد میزارم تو وبلاگ.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 17:31 توسط داود حسینی |

امشب ، شب شروع امامت حضرت مهدی (عج) که ضمن تبریک به مناسبت این شب عزیز می خوام توجهتون به چند تا موضوع جلب کنم.

نمیدونم شما هم مثل من بودید یا نه ، من توی بچه گی تا امسم حضرت مهدی میومد ترس تمام وجودم را می گرفت وقتی همه می گفتن عجل فرجهم پیش خودم میگفتم کاش تا وقتی که من زنده ام مهدی نیاد ، می دونید چرا؟ آخه مهدی فقط با خون وخونریزی و دین اسلام را هم  با همین ، به ما شنا سوندن . تا به حال به پرچم کشور عربستان توجه کردید مقدس ترین کلمه مسلمان ها کنار شمشیر؟

درسته بیشترین کوشش این دشمنان اسلام (یهودی ها) در کار پیوند دادن اندیشه های اسلام با خشونت و شمشیره.

به نظرتون قرار دادن شمشیر کنار کلمه مقدس لا اله الا الله این شک را بوجود نمیاره که دشمنان با این گونه ترفندها به ما مسلمان ها و غیره بقبولونند که اسلام به زور شمشیر شکل گرفته و همکنون هم با وجود تروریست ها اسلامی داره خودش رو حفظ میکنه ( کلمه تروریست اسلامی برای اولین با توسط یهودی ها مطرح شد)

درسته تمام اینها برای این اینکه به ما و بقیه  بگن اسلام دین خشونت،خونریزی ، جنگ و کشتاره ،حالا جالب بدونید که اومدند و گفتن که توی قرآن مسلمونا چندین با ر کلمه قتال به کار رفته در حالی که اصلا به جایگاه این کلمه فرق اون با کلمه حرب به معنی جنگ اشاره نکردن ، آره یهودیا این جوری توی دین ما نفوذ کردن و علیه ما دارن کار میکنن

 برای توجه بیشتر به کلمه قتال به 5 آیه از سوره بقره توجه کنید :

«و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین. و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم و الفتنه اشد من القتل و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین. فان انتهوا فان الله غفور رحیم و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین الله فان انتوا فلا عدوان الا علی الظالمین. الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاص فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقوا الله و اعلموا ان الله مع المتقین و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه و احسنوا ان الله یحب المحسنین. آن که قصد فتنه‌گری، قتل و نفی شما را دارد، بکشيد و نفی کنيد، هر‌کجا که باشد، مشروط بر اين که در راه خدا و بدون زياده روی انجام شود، که خداوند زياده روی را نمی پسندد. در کنار مسجدالحرام کسی را نکشيد مگر اين که در همان محل قصد قتل شما را داشته باشند و اگر آن ها حرمت ماه های حرام را نگه نداشته‌اند شما هم نگه نداريد. اين مقابله تا مرحله ای است که آن‌ها از فتنه افروزی دست بدارند، آن‌گاه شما نيز دست بداريد. برای استقرار دين خدا، فقط به آن اندازه مجاز به مقابله ايد که به شما ستم می‌شود. از خدا پروا کنيد و پرهيزکاری را از ياد نبريد. تمام اين مراتب بايد در راه و برای دين خدا باشد، نبايد خود را در معرض مهلکه قرار دهيد و فراموش نکنيد که خداوند نيکوکاران را دوست دارد». (بقره، آيات ۱۹۰ تا۱۹۵)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 22:30 توسط جعفر صادقی |

سلام به روی نوگل بهاریتون. ایشالله ینگه ایللریز خیره گلسن.
آقا ما پارسال هرچی سعی کردیم از بیرون تیشه به ریشه این وبلاگ بزنیم افاقه نکرد. حالا سال جدیدتصمیم گرفتیم بیایم تو بلکه بشه این تو یه کارهایی کرد.البته با اجازه همه اربابهای خودم.برای شروع هم این دو بیت رو که شاعر در وصف شما با صفا ها گفته از ما پیشکش قبول کنید

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
+ نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 21:47 توسط حمیدرضا اوتادی |

طبق رايزني ها ومذاكرات فشرده، بين نمايندگان احزاب و طرف هاي درگير در مسایل پايگاه ،تمامي این گروه هادرروز پنجشنبه ۹/۱/۸۵راس ساعت ۱۸سلاح هاي خود را زمين گذاشته وجهت عيدديدني دور هم جمع خواهند .منتظر همتون هستیم حاضرين به غايبين اطلاع بدن(حاقل محض زنده كردن همون نوستالژي كذايي)

مكان:مسجد .دقت كنيد انصار دو نه! مسجد

+ نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 12:36 توسط مجتبی امیری |

چند روز پیش من تو وبلاگه تازه تاسیسم به خاطره ظلمی که به این معلم ها شده بود مطلبی نوشتم و یه لینک نیز به یکی از این وبلاگ ها داده بودم

امروز برای اینکه ببینیم چه بلایی سر این معلم ها اومده خواستم برم به اون وبلاگ که :

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد .

من نمیدونم این وبلاگ ضد نظام حرف میزد یا مستهجن بود. آخه چرا ؟

بابا این بدبختا تو این وبلاگ دلایله تحصن و ماجرا های اونو گفته بودن یعنی تا این حد هم نباید آزاد بود ؟

دیروز داشتم تو عید دیدنیها با یکی از این معلم ها حرف می زدم

می گفت : همه معلم بودند نه خراب کار و درخواستشونم اجرای نظام هماهنگ پرداخت بود

می گفت : نیروهای ضد شورش بدون هیچ گونه مقدمه ای ریختن و شروع به زدن مرد و زن کردند.

محرم و نا محرم هم حالیشون نبود و یه سری هم الان تو زندان بسر می برند.

 حالا وزیر آموزش و پرورش به کلی منکر زدن و زندانی کردن معلمان میشه . آخه دروغ تا کجا ؟

+ نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 19:31 توسط حامد مسگری |

+ نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 1:29 توسط اسماعیل ثروتی |

 

سلامی به گرمی افتاب.قبل از هر چیز میخوام دیدن دو فیلم شاهکار سال ۲۰۰۷ توصیه کنم.فیلمهایی که خودم اخیرا دیدم و فکر کنم تا اطلاع ثانوی تاثیراتشون در وجودم باقی میمونه.(مانند قصه های عامه پسند و ۲۱ گرم):

۱-بابل:ساخته الخاندرو گونزالس

۲-مرحوم:ساخته مارتین اسکورسیزی

از همین حالا وعده اختصاص دادن مطلب به هر کدوم از این دو فیلم رو بهتون میدم.ولی فعلا برای ترغیب شدنتون به دیدن این فیلمها صرفا با ابن چند نکته اشاره میکنم.

۱-فیلمنامه قوی

۲-کارگردانی فوق العاده

۳-بازیهای فراتر از انتظار (نمونه اش براد پیت در بابل و دی کاپریو در مرده)

فکر کنم همین چند نکته برای انگیختن شور و هیجان دیدن در وجودتون کافیست.

اما برگردیم تو راه اصلی خودمون.همانطور که میدونید بالاخره شب اسکار،آن شب موعود،آن شب هیجان انگیز،فرا رسید و به انتظارها و لحظه شماری ها پایان داد.شبی که برای عده ای شادی و همچنین آینده ای روشن به ارمغان می اورد و برای عده ای اندوه و ماتم. شبی که در آن تک تک حضار در مراسم با امید به گرفتن جایزه و بالا رفتن از پله های رویایی سن حرفها اماده کرده اند و بالا خره شبی که سینما گران نتیجه و ثمره کاشته های خود را درو خواهند کرد.

امسال حرفهای زیادی از گوشه و کنار در مورد مراسم اسکار به گوش میرسد.از جمله اینکه 11 سال است که اینقدر اسکار بهترین فیلم غیرقابل پیش‌بینی نبوده است.

ولی خوب بالاخره برگزیدگان چه به حق و چه به ناحق اعلام شدند تا یک شب بیاد ماندنی دیگر در تاریخ سینمای هالیوود ثبت شود.

و اما

                                          گزارش كامل مراسم اسكار ۲۰۰۷:
مراسم هفتاد و نهمين دوره اهداي جوايز ساليانه اكادمي اسكار 2007

سه کارگردان سرشناس و هم نسل آمريکايي، اسکار بهترين کارگرداني را به دوست و همکار قديمي شان اهدا كردند. جورج لوکاس، استيون اسپيلبرگ و فرانسيس فورد کاپولا اين جايزه را به مارتين اسکورسيزي اعطا کردند. اين نخستين باري بود که اسکورسيزي پس از ناکامي‌هاي مکرر در دوره‌هاي پيشين توانست به اسکار دست يابد.
طبق روال سالهاي گذشته اسکار بهترين بازيگر نقش اصلي زن را برنده اسکار بهترين بازيگر مرد سال گذشته اهدا کرد. هلن ميرن، بازيگر نقش اليزابت دوم، ملکه بريتانيا در فيلم "ملکه" اسکار بهترين بازيگر نقش اصلي زن را بدست آورد و جايزه خود را از فيليپ سيمور هافمن دريافت کرد.
هلن ميرن که پيش از اين براي بازي در نقش ملکه جوايز معتبر ديگري نيز برده است، مدتها بود که بخت اصلي دريافت اين جايزه محسوب مي شد.
جايزه بهترين بازيگر نقش اصلي مرد را نيز ريس وتيرسپون، برنده اسکار پارسال اهدا کرد. "فارست ويتاکر" بازيگر نقش ايدي امين در فيلم آخرين پادشاه اسکاتلند که او نيز مانند هلن ميرن بخت اصلي اسکار محسوب مي شد، اين جايزه را دريافت کرد.
نخستين اعطا کنندگان اسکار امسال نيکول کيدمن و دانيل کريگ بودند که برنده جايزه بهترين کارگرداني هنري را اعلام کردند. اين جايزه به فيلم مکزيکي "هزارتوي پن" رسيد.
دومين جايزه اين مراسم، اسکار بهترين گريم بود که باز هم فيلم به هزار توي پن رسيد که در مجموع در 6 رشته نامزد بوده است.
هزارتوي پن سومين اسکارش را در بخش فيلمبرداري بدست آورد که اين اسکار را گي يرمو ناوارو، فيلمبردار اين فيلم از گوئينت پالترو گرفت.
ابيگل برسلين و جيدن کريستوفر ساير، بازيگران خردسال هاليوود، برندگان بهترين انيميشن کوتاه (شاعر دانمارکي) و بهترين فيلم کوتاه (داستان کرانه باختري) را معرفي کردند.
برنده بعدي فيلم نامه‌هاي ايوو جيما بود که جايزه بهترين صداگذاري را دريافت کرد. فيلم "دختران رويايي" برنده ديگر يکي از دو جايزه بخش صدا بود که برنده بهترين ترکيب صدا شد.
ريچل وايز که سال گذشته جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن را بدست آورده بود، نخستين برنده يکي از چهار بخش بازيگري را اعلام کرد. او جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل مرد را به آلن ارکين، بازيگر فيلم ميس سانشاين کوچک اهدا کرد. جايمون هونزو، ادي مورفي، مارک والبرگ و جکي ارل هال نامزدهاي ديگر اين بخش بودند.
کامرون دياز، گوينده نقش پرنسس فيونا در کارتون شرک، فيلم Happy Feet را به عنوان برنده بهترين انيميشن بلند اعلام کرد.
ايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي به فيلمنامه از دست رفته رسيد که تام هنکس و هلن ميرن اين جايزه را به ويليام موناهان، نويسنده آن اعطا کردند.
فيلم ماري آنتوانت که فقط در بخش طراحي لباس نامزد بود، توانست بر رقبايي چون شيطان پرادا مي پوشد و ملکه غلبه کند و اسکار اين بخش را بدست آورد.
نام برنده بهترين جلوهاي ويژه را رابرت داوني جونيور و نائومي واتس، بازيگران سينما اعلام کردند که اين جايزه به فيلم دزدان دريايي کارائيب: صندوقچه مرد مرده اختصاص يافت.
کيت بلانچت استراليايي و کلاين اوون انگليسي، دو بازيگري بودند که فيلم زندگي ديگران از آلمان را به عنوان برنده اسکار بهترين فيلم زبان غير انگليسي اعلام کردند. اين دومين بار در تاريخ اسکار است که جايزه اين بخش از آن فيلمي آلماني مي شود.
مراسم هفتاد و نهمين دوره اهداي جوايز ساليانه اكادمي اسكار 2007

جورج کلوني، بازيگر و کارگردان آمريکايي که سال گذشته براي فيلم سيريانا، برنده اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شد، امسال نام برنده بهترين بازيگر نقش مکمل زن را اعلام کرد.
اسکار اين بخش امسال به بازيگري رسيد که در نخستين حضور سينمايي اش، نامزد اسکار شده بود. جنيفر هادسن بازيگر فيلم دختران رويايي که پيش از بازي در اين فيلم شهرتش را با راهيابي به فينال يک مسابقه تلويزيوني آوازخواني بدست آورده بود.
وا گرين، بازيگر فرانسوي کازينو رويال و گائل گارسيا برنال، بازيگر مکزيکي فيلم بابل اعطاءکنندگان جايزه فيلم مستند کوتاه بودند که برنده آن، مستند خون محله يينگژو بود.
حقيقت تلخ، ساخته ال گور، معاون رئيس جمهور سابق آمريکا اسکار بهترين فيلم مستند بلند را بدست آورد. اين فيلم درباره گرمايش زمين و خطراتي است که محيط زيست را تهديد مي کند. 
آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي، اسکار افتخاري امسال را به انيو موريکونه، سازنده موسيقي فيلمهايي چون خوب، بد زشت و سينما پاراديزو تقديم کرد.
اين آهنگساز 78 ساله ايتاليايي، جايزه‌اش را از کلينت ايستوود بازيگر مجموعه فيلمهاي معروف به وسترن اسپاگتي که موسيقي آنها توسط موريکونه خلق شده، دريافت کرد.
انيو موريکونه هنگام دريافت جايزه، جملاتي به ايتاليايي بيان کرد که توسط کلينت ايستوود به انگليسي بازگو شد.
در بخش بهترين موسيقي، فيلم بابل برنده شد. گوستا سانتائولا آهنگساز آرژانتيني اين فيلم اين جايزه را دريافت کرد. بابل با اينکه در هفت رشته نامزد بود اما فقط همين يک اسکار را بدست آورد.
رستن دانست و توبي مگواير، بازيگران فيلم اسپايدرمن پس از خواندن نام نامزدهاي بخش بهترين فيلمنامه اريژينال، نام مايکل آرنت فيلمنامه نويس ميس سانشاين کوچک را به عنوان برنده اين بخش اعلام کردند.
کوئين لطيفه و جان تراوالتا پس از اينکه ترانه‌هاي نامزد بخش بهترين ترانه توسط خوانندگان آن اجرا شد، نام مليسا اتريج خواننده ترانه "بايد از خواب برخيزم" از فيلم حقيقت تلخ را به عنوان برنده اين بخش اعلام کردند.
کيت وينسلت نام برنده اسکار بهترين تدوين را خواند. اين جايزه را تلما اسکونمارکر، تدوينگر هميشگي مارتين اسکورسيزي براي فيلم از دست رفته دريافت کرد. اين سومين اسکار اين تدوينگر پر سابقه است که هر سه فيلم را اسکورسيزي ساخته است.

مراسم هفتاد و نهمين دوره اهداي جوايز ساليانه اكادمي اسكار 2007

راستی فیلمارو هم دارم.اگه میخاید تماس بگیرید.قربووووووووووووووووووووووووووون همتون
+ نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 1:28 توسط اسماعیل ثروتی |

این هم یه خبر خوب دانشجوووووووووووووویی.داود راکه یادتون میاد. همون آقای قد کوتاهی که سال پیش عروسی کرد و رفت پی زندگیش.همون که چند وقتیه خبری ازش نیست.داود علیزاده چند روزیه که به همراه همسرش به کربلا رفته.یادتون باشه حتمن به یادش باشید عزیزان من.از این بعد به کبلایی داود بیشتر توجه کنید.قربووووووووووووووووووووووووون همتون.
+ نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 23:30 توسط اسماعیل ثروتی |

یک داستان کوتاه فوق العاده فوق العاده زیبا و اونقدر قشنگ تو وبلاگ خئابگرد هست که لینک میکنم حتما بخونید به اسم وقتی توصیه‌های «ادگار آلن‌پو» را جدی نمی‌گیریم

http://www.khabgard.com/

 

 

+ نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386ساعت 23:48 توسط مجتبی امیری |

تا به حال همه ما در مورد دکتر مصدق خيلي چيزها شنيده ايم مثبت يا منفي ، من با اين قضايا کار ندارم فقط مي خوام يکم در مورد  قضيه ملي شدن صنعت نفت که در واقع چند روز از سالگرش گذشته براتون صحبت کنم از اهميت اين قضه فقط اين را براتون بگم که عده اي از انديشمندان و مورخين قضيه ملي شدن صنعت نفت در جريان رشد فرهنگي، اجتماعي و سياسي مردم که تقريبا ميشه گفت از قضيه جنبش تنباکو شروع شد ودر مشروطه اوج گرفت وبا ملي شدن صنعت نفت ادامه پيدا کرد و با انقلاب به انتها رسيد ، در يک راستا مي دانند و حتي  ملي شدن نفت را در حد انقلاب مشروطه و حتي بزرگ تر از اون قلمداد مي کنند .

مخالفت ها با قضيه نفت از سال 1323 تقريبا شروع شد در آن سال با قانوني که توسط مصدق و دوستانش در مجلس آن زمان به تصويب رسيد با اين مضمون بود که هر قراردادي که در مورد نفت و منابع کشور است فبل از انعقاد بايد به تصويب مجلس برسه همين موضوع جلوگيري کرد از انغقاد الحاقيه گس-گلشاهيان در حوزه نفت .

در سال 1329 قانون ملي شدن نفت توسط مصدق و دوستانش براي مطرح شدن در صحن علني  نياز به 15 نفر داشت ولي با وجود رزم آرا مجلسيان از  ترس نخست وزير ( رزم آرا ريس ستاد کل ارتش بود) جرات حمايت از اون را نداشتند با ترور رزم آرا در 16 يا 17 اسفند  سال 1329 فرداي آن روز با تاييد نما يندگان که از 15 نفر هم تجاوز کرده بودندطرح ملی شدن صنعت نفت وارد دستور کار مجلس شد ودر 29 اسفند ماه همان سال نفت ملي اعلام شد . ( بعضي ازمورخين اعتقاد دارند که ترور با همکاري مصدق و فداييان اسلام بر نامه ريزي شده بود)

هنر مصدق در دفاع از منافع ملي در واقع پس از شکايت انگلستان به دادگاه لاهه بود چون انگليس با شکستي که در ايران خورده بود منافع خودش را در ساير کشورها هم در خطر ميديد به اين دادگاه شکايت کرد  مصدق در دادگاه لاهه  ( مصدق در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد.) با دفاع از حقوق ايران و تحقير انگليسي در دادگاه راي اين دادگاه هم به نفع ايران صادر شد و به اين ترتيب نفت کاملا ملي شد.  

 

+ نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386ساعت 9:34 توسط جعفر صادقی |

چشمهای کمسوی پدرم با شور و شعف خاصی به من خیره شده بود و مادرم با حالتی بین اشک و لبخند به من نگاه میکرد. تازه سال تحویل شده بود و هنوز تلویزیون داشت دعای یا مقلب القلوب رو میخوند. اتاق خلوت و بدون سفره هفت سین ساکت بود. انگار همه داشتن خاطراتشون رو مرور میکردن. یاد دورانی که تو همین اتاق 10 تا بچه سر سفره هفت سین به ماهی سر سفره خیره میشدیم تا حرکت ماهی قرمز تو تنگ رو موقع تحویل سال ببینیم، یاد شمردن عیدیایی که گرفته بودیم و خیالپردازی راجع به چیزهایی که باهاش میخواییم بخریم،  یاد تخم مرغ های رنگی و مسابقه شکوندن تخم مرغها، یاد لباسها و کفشهای نو، یاد سبزه هایی که هرکدوم سبز میکردیم، یاد پیک شادی و جریمه های عید، یاد قصه عمو نوروز و ننه سرما، یاد مهمونی و شب نشینی ... عین یه برق همشون از جلو چشمام رد شد. حالا همه برادرام و خواهرام عروسی کرده بودن و رفته بودن و تو خونه خودشون سفره هفت سین پهن کرده بودن.

 بعد از اینکه با پدر و مادرم روبوسی کردم پدرم دست کرد لای قران و یه اسکناس دویست تومانی درآورد و با لبخند زیبایی که بر لب داشت و لهجه دلنشینش گفت "اینم عیدی پسر گلم". وقتی خم شدم عیدی رو بگیرم یک لحظه تصور کردم تو سن پیری لحظه تحویل سال هیچکدوم از بچه ها نباشن، کسی نباشه که عیدی بخواد و روبوسی کنه، وحشت اون تنهایی تنم رو لرزوند. با خودم قول دادم تا وقتی سایه پدر و مادرم رو سرم هست هر سال موقع تحویل سال کنار دستشون بشینم و عیدی بخوام.

فکر میکنم اکثر خواننده های این متن هنوز مجردن و پیش پدر مادرشون زندگی میکنن. بهر حال امیدوارم هیچوقت هیچکس چشمان پدر و مادرش رو منتظر نذاره.

عید همتون مبارک

+ نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386ساعت 1:22 توسط داود محمدی تبار |

دیدم هر کی از خونشون قهر می کنه وبلاگ می زنه

گفتیم ما هم یه وبلاگی بزنیم

به هر ساله جدیده و ما هم تو این روزا بیکار ،به قوله معروف مفت باشه ،کوفت باشه

البته دلیل دیگش مشکل دار بودن این وبلاگه و تصمیم گرفتم که حسابمو از این جمع جدا کنم

البته فکر نکنین که من این وبلاگ ول می کنم

نه ، من تا این وبلاگو تعطیل نکنم ول کن نیستم

البته من سالی یه بار وبلاگمو آپدیت می کنم

اینم آدرسش : http://hamedmesgar.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 0:10 توسط حامد مسگری |

عيد همتون مبارك اميد وارم تو سال جديد خوشبختي عين سگ بيفته دنبالتونو پاچه تونو بگيره  وسعادت وموفقيت هم عين گربه مدام تو زندگيتون ميو ميو كنه.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 14:16 توسط مجتبی امیری |