چند روز پيش تو اتوبوس بودم كه ناگهان يه بيت تو ذهنم نقش بست تصميم گرفتم اونو كامش كنم وچند بيتي بهش اضافه كنم تو ميون اين همه مطلب انتقادي اجتماعی ازخودمون وجامعه فكر ميكنم خيلي خوب چند بيتي در فضاي شعر تقدم كنيم وفارغ از قيل و قال دنیا بشيم
اي تف به تو اي دوار قدر
عاشق شده ام يكبار دگر
دينم به كجا كفرم به كجا
عهدم بشكست انگارو دگر
من مست وخراب از آه دلم
كارم بگذشت از كارو دگر
وآن نور چو ماه از كوي رخش
هيچش نبود ستارو دگر
بر هر سر گيسويم گرهي
افتاده به يك زنار(1) دگر
يا رب مددي كن مرغ دلم
....اين مصرع رو شما كامل كنيد
(1)زنار كمربندي گران قيمت از طلا يا نقره است كه مسيحيان براي زينت خود به كمر مي بندند
کتاب زوربای یونانی نوشته کازانتزایکس
به من بگو غذایی که می خوری چه می شود تا بگویم چه جور انسانی هستی .
راهب بزرگ شاگردان را گرد خود جمع کرده چنین می گوید :
وای بر کسی که در اندرون خود چشمه خوشبختی نداشته باشد .
وای برکسی که بخواهد رضایت خاطر دیگران را فراهم سازد.
وای بر کسی که تصور کند این زندگی و زندگی بعدی یکی نیست . ( با توجه به اعتقادات بوداییان دقیقا نمی توان منظور تام و کامل را پی بردُ اما می توان گفت این جمله تا حدی با اعتقادات ما نیز قابلیت تفکر را دارد )
کتاب آتش بدون دود نوشته نادر ابراهیمی
رنج شناخت دشمن بیشتر از رنج ایستادن د ربرابر اوست .
عدالت آدم های ترسو و مریض یک عدالت ترسو و مریض است .
جملاتی از یک استاد :
هیچ وقت دنبال کامل نباشید به دنبال کامل رفتن نیروهای شما را وارد میدان نمی کند .
برای آنکه وقتتان تلف نشود از میان فعالیتهای مختلف یک یا چند فعالیتی را که از همه بیشتر علاقه دارید انتخاب کنید در عمق آنها بروید و در ان تخصص بیابید .
با آرزوی موفقیت
محمود موسی پور
از صبح تا همین دوساعت پیش ۳ تا بیمارستان را با محمود و داداشش سر کشیدیم تا شاید از درد وحشتناک کمر و شکم محمود کمی بکاهیم. از 6 صبح به خودش می پیچید تا اینکه ساعت 10 تازه فهمیدیم سنگ کلیه دارد و بعد از کلی دویدن و سونوگرافی گفتند احتمالا می شود بدون سنگ شکن دفع کرد و شاید هم تا حالا دفع شده باشد. خدا نصیب هیچکدام از دوستان نکند ولی من که کنارش بودم فهمیدم که درد فوق العاده وحشتناکی دارد.
حالا این را که گفتم خبر خوشش را هم بدم که امروز مقاله محمود هم در کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک پذیرفته شد و البته محمود دو مقاله در این کنفرانس خواهد داشت.
راستی سونوگرافی که کردیم گفتند بچه دختره!
حالا موندیم اسمشو چی بگذاریم. البته بابای بچه هنوز مسئولیتش رو قبول نمی کنه![]()
خوش باشید
بعد از عزل شدنش قوانینی را برای ایجاد حکومت و هر گونه رفرم را در ایران بیان کرده که فکر میکنم تا قبل از جمهوری اسلامی این قوانین واقعا درست بود ولی برای بعد از انقلاب اون کارکرد قبلی رو خیلی نمی تونه داشته باشد.
قانون ۱:هر رفرم و تغییر پایداری اگر قرار است اجرا شود قبل از اجرا باید به نحوی اجازه علما را در آن مورد باید گرفته شود به هر نحو ممکن......
مثال های زیادی در مورد کارکرد این قانون میشه زد مثل جنبش تنباکو و...
چیزی که من میخوام در موردش بگم در مورد محمد رضا شاه است این مردک تا قبل از رحلت آیت ا.. بروجردی به این قانون کاملا پایبند بود وهر فعالیت را که میخواست انجام بده اجازه اش را میگرفت وخودش به دیدار ایشان می رفت ( البته شاه هیچ اعتقادی نداشت) پس از مرگ ایشان شاه که فکر می کرد دیگه نیازی به اجازه علما نیست (چون مرحعیت تقسیم شده بود ) و چون ذاتا فرد دیکتاتوری بود این قانون را زیر پا گذاشت و با مخالفت امام خمینی حکومتش از پا در آمد.
حالا به نظر شما بعد از ۲۸ سال از انقلاب هنوز هم قانون ۱ ملکم خان پا برجاست؟
مردم باز هم علما رو اینقدر قبول دارند ؟
اگه بخواد یه رفرم صورت بگیره اون رفرم برای اقبال عمومی و اجرایی شدن نیازی به تایید علما داره ؟
تنها دختر دانشگاه بود که باهاش سلام علیک داشتم (تازه همیشه اون سلام میداد)، دست خودم نبود اما باوجود اینکه ازش خوشم میومد همیشه ازش دوری میکردم. هروقت میدیم که از روبرو داره میاد به هر بهانه ای شده مسیرم رو کج می کردم تا مبادا بهش برسم و از خجالت خرابکاری کنم. با این حال به اسرار دلم هر روز تو دانشگاه پلاس بودم تا شاید باز ببینمش. اگه قدرت قلبم بر استدلال عقلم پیروز میشد و اون دوتا تار مو که از زیر روسری بیرون زده بود و قامت کوتاهش رو نادیده میگرفت همون روز اول که بهم سلام داد میرفتم خواستگاریش.
این دفعه ولی اوضاع فرق داشت، قضیه صد و پنجاه تومان و میدون ونک من رو توجیح کرده بود که باید ارتباطاتم رو قوی کنم. "قبل از ازدواج باید با طرف آشنا شد، الان دیگه دوران قدیم نیست که عروس رو اولین بار تو حجله ببینی" توجیح های مختلف داشت هرچه بیشتر تمام بنیانهای قبلی فکریم رو عقب تر میزد، "اصلاً ما رو امّل بار اوردن....بابا طبیعت انسانه...". با ذهنی مشغول این جور فکرها وارد دانشگاه شدم رفتم دانشکده ریاضی (میدونستم که اون محاسبات داره).
البته اونم به خاطر دوست عزیز و با حالم سهیل جون بود . امید وارم در آینده
بتوانم بیشتر و بهتر با شما در ارتباط باشم.
لبهای همه تان را از دور می بوسم و می مکم.
وب لاگ قشنگی داریم.دست همه درد نکنه
اما یک سوال کوچک داشتم.
"از مسجد انصارالحسین چه خبر؟!"
با تشکر پرویز فاتح
پس لعنتی تو چیکار کردی؟
نارفیق: من فقط وظیفه داشتم احمق ها رو سر کار بیارم
بد جور این قضیه ذهنم را مشغول کرده یعنی شاید........
سلام
هر وقت كه داريد اين مطلب رو مي خونيد همتون به خير
با نشريه ايي همکاري دارم وقرار براي اين شماره(اسفند) پرونده ايي براي طرح سهميه هاي كنكور(جانبازان واسرا وخانواده هاي آنها) تهيه كنيم .ازتون ميخوام همتون نظراتتون رو در اين مورد بران بنويسيد آيا موافقيد يا مخالف وبه چه علت؟ وفكر ميكنيد جو دانشگاهتون نسبت به اين موضوع چيه؟ به هر حال شما قشر صاحب كمالات اين جامعه هستيد(خدايا منو ببخش خودت شاهدي كه كارم لنگشون وگرنه هرگز اين جمله آخر رو نمي گفتم).منتظرم
"مگه من از بقيه چي کم دارم، طرف سرش به تنش نميرزه صدتا دوست دختر داره اونوقت من حتي با خواهرم از پشت پرده سلام عليک ميکنم..... اما عوضش ما آخرت و داريم، مي خوام هرچي عقده دارم سر اين حوري هاي بهشتي خالي کنم..... اما يه نگاه مستحبه، بزار ببينيم اين دختر دختر که ميگن چيه...."
انواع فکرهاي مختلف به نحوي تمام فضاي ذهنم رو اشغال کرده بود که حتي جا براي سوزن اندتختن نبود. ترافيک ميدون ونک هم که باعث ميشد چشمام به جمال انواع مختلف اين جمعيت از ما بهترون که از هر سوراخي بين ماشين ها راه عبور پيدا مي کردن منور بشه. "استغفرالله، خواهر من حجاب عفاف زن است (همون صدف در مرواريدي که اخيراً تو يه وبلاگ خونده بودم)" اين جمله که اومد تو ذهنم گفتم اي لعنت بر باعث و باني هر چي و هرکي که باعث شده هممون عين گرسنگان آفريقايي تا يه گوشتي ميبينيم تو خيابون راه ميره شيرجه ميزنيم روش. "آقا مستقيم ميري؟" يه صدايي شبيه صداي قطام تو فيلم امام علي (اونجايي که ابن ملجم وسط نماز عقل از سرش پريد ) از شيشه بقلي اومد. گردنم شروع به لرزيدن کرد انگار ينفر محکم گردنمو گرفته که بر نگردم يا اينکه اصلا سرم رو چيزي بند نيست و براي خودش داره ميجنبه. نميدونم فهميد يا نه ولي با يه مکثي برگشتم و نگاش کردم. زبونم قفل شده بود نمي دونستم چيکار کنم، بي اختيار سرم به اشاره تاييد پايين افتاد و طرف سوار شد. بوي بسيار تندي که توي ماشين پخش شد بود همون يه زره هوش و هواسم رو هم پروند (البته من به بو آلرژي دارم). اصلاً مستقيم کدوم طرفه (باورت نميشه که اين سوال رو پرسيده باشم). چرا ديگه ترافيک نبود، انگار که همه دارن راه ميدن ما رد شيم، آخه لامصب ها يکم جلوي راه منو بگيريد. هر پليسي رو که مديدم دنبال جملاتي ميگشتم که "آقا مسافره، به خدا من بيگناهم، دوست ناباب، قراره ازدواج کنيم، اصلاً به شما که کيه". تو اين فکرا که بودم که اون صداي پريايي گفت "آقا بي زحمت اين بغلا پياده ميشم". انگار سر سفره عقد عروس بهم نه گفته باشه، همه چيز داشت از دست ميرفت، آروم زدم بغل. تمام انرژيم رو جمع کردم تا اينکه حرف بزنم. دلم رو زدم به دريا، گفتم به جهنم هرچي ميخواد بشه بشه من ديگه به آخر خط رسيدم. ماهيچه هاي گردنم رو محکم کردم چشمام رو بستم (3....2.....1) صورتم رو برگردوندم گفتم:
"اا...."
"خانم...."
"......." (يعني سکوت)
"صد و پنجاه تومن ميشه"
چشمام رو که باز کردم طرف رفته بود و عروسکهاي توي ماشين رو هم دزديده بود.
"به جهنم ميرم سراغ همون حوري هاي بهشتي"
پشت چراغ بعدي تو ترافيک وايسادم.....
غیرت
در زمان حمله روسها به ایرن یه قلعه ای بوده حوالی مرز آراز (ارس برای غیره) مدیریت این قلعه با زنی بود به نام فاطمه شامل ( پدر ایشان روحانی و برادرش هم رو حانی بو دنند که هر دو شهید شدنند) قابل توجه اونایی که میگن :زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف ُُ-حالا بگذریم این قلعه در زمان حمله روسها به ایران (بار دوم) تا اخرین تیری که داشتن با روسها جنگیدن اونا کلی زحمت کشیدن تا تونستن اونجا رو محاصره کنن البته یادم رفت بگم سربازهای قلعه هم همشون زن بودن . وقتی به فاطمه شامل خبر دادن که دیگه هیچی تیر ندارند و روسها تا ۳۰ متری قلعه رسیدن به دستور فاطمه همگی برای اینکه اسیر روسهای (عوضی هرزه کثافت.. هر چی بگم ازاین عوضیا کم گفتم ) نشن همگی خودشون از بالای قلعه پایین پرت کردن مورخا نوشتن همه سربازای روس تو اون لحظه داشتن گریه می کردن.
یاشاسین آذربایجان
منبع : تاریخ آذربایجان احمد کسروی

خدای من سرعت وصل شدن به این وب لاگ چه قدر بالاست
. بچه ها یه متن حاوی سیره نبوی و رفتارهای غالب اون حضرت در زندگی شخصیشون دارم می خواهم تو وب لاگ بزارم تا استفاده بکنین . امیدوارم اگه حالی باهاش کردین و چیزی هم از اون رو انجام دادین مارو از دعای خیر خودتون بی نصیب نزارین
بنام خداوند بخشاينده مهربان
بهتراست هرچندوقت يك بارسنتهاي پيامبررابه خودمان ياداوري كنيم .
مرحوم حاج ميرزاعلي آقاقاضي فرموده استكه:چنانچه كسي كه طالب راه خداباشدبراي پيداكردن استاداين راه اگرنصف عمرخودرادرجستجووتفحص بگذراندتاپيدانمايدارزش داردوميفرموده است كسيكه به استادرسيدنصف راه راطي كرده است . ( منبع كتاب منسوب به بحرالعلوم ) مطالب ذيل برگرفته از كتاب سنن النبي تاليف علامه سيدمحمدحسين طباطباي (خلاصه كتاب)
حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: كسي كه به آداب خداوندي آراسته گرددخدااورابه سوي رستگاري وفلاح هميشگي ميكشاند. امام جعفرصادق (ع )فرمودند:من دوست ندارم كه مسلماني بميردمگراينكه تمام آداب وسنن آن حضرت راولويك بارشده انجام دهد. حضرت رسول (ص)فرمودند:خدادوست داردكه بنده اش وقتي براي ديدن برادران ازخانه بيرون ميرودخودراآماده كرده وزينت كند.2.ازآداب آن حضرت(ص): (آينه رانگاه كردن وموي خودراشانه زدن-روي زمين بابردگان غذاخوردن-چون باديگران برسرسفره مي نشست اول كسي بودكه شروع به غذاخوردن ميكردوآخرين كسي بودكه دست ميكشيد-هنگام غذاخوردن ازجلوخودميل ميفرمودتنهادرموقع رطب وخرمابودكه دست به جانب ديگرهم ميبرد- هيچ خوراكي رامذمت وياتعريف نميكرد-بعدازغذاانگشتانش راميليسيد-آشاميدني رابا3نفس ميمكيدونميبلعيد-بيشتركارهايش رابادست راست انجام ميداد- لباس كتان ميپوشيد-يك لباس مخصوص روزجمعه داشت-وبه كودكان وبزرگان(غني وفقير) سلام ميكرد-لباس خودراوصله ميزد-كفشش راميدوخت-مايحتاج خانه راازبازارتهيه ميكرد وبسوي اهل خانه حمل ميفرمود-دعوت ديگران راجابت ميكرد-هرگزازروي سيري آروغ نزد-تازنده بوددرحال تكيه دادن غذاميل نفرمود-به زنهاسلام ميكرد(اميرالمؤمنين كراهت داشت ازسلام كردن به زنهاي جوان زيراميفرمودميترسم آهنگ صداي آنهادرمن اثركندآن وقت ضرراين كارازاجراي كه درنظردارم بيشترشود)وبه 3حالت مي نشست :ساقهاي پارابلندميكردودودست خودراازجلوبرآن حلقه ميزد-وگاهي دوزانومي نشست-وگاهي يك پارااززيرران خودگذاشته وپاي ديگرراروي آن ميخواباند— وپيش روي كسي پاي درازنميكردودرحظوركسي لباس وزينت خودراازتن خارج نميساخت وهرگزازمجلس بلندنميشدتاوقتي كه خودآن شخص بلندشود-درميان سخن گفتن تبسم ميكرد-منظورشان ازشوخي مسروركردن بودوجزمطلب حق چيزي نميگفت-بيشتراوقات روبه قبله مي نشست- بين دوامرمخيرنشدمگردشوارترين آن دورااختيارميفرمود-ودرظلمي كه باوميشدبه مقام انتقام درنمي آمدمگراينكه محارم خداهتك شود-نمازش درعين تماميت ازهمه نمازهاسبكتروخطبه اش ازهمه خطبه هاكوتاهتربود-درماه رمضان مانندبادتندوسريع بودكه دردستش قرارنميگرفت وهرچه داشت انفاق ميكرد-ازراهي كه ميرفت درمراجعت ازراه ديگري برميگشت(اين كاربراي رسيدن به روزي نزديكتراست)-پس ازطلوع آفتاب ازخانه بيرون مي آمد-كراهت داشتندازاينكه كسي براي وي به پاخيزد-خواب قيلوله داشتند-بامردم اندازه عقلشان سخن ميفرمودند-مدارات بامردم-فقرارادوست داشتند-دعاي آن حضرت:خدايااخلاق مرانيك گردان-خداياازاخلاق بددورم ساز- بابرادران خوش روبود-باچشم وابرواشاره نميكرد-زيارت دوستان براي خدابود- نگاه راميان حاضرين تقسيم ميكرد-امين بود-ميهمان رابه كاري وانميداشت-براي رفتن ميهمان ازخود دربستن بارها آنانرا اعانت نميكرد-مشايعت ميهمان تادم درب خانه ميكرد-درهنگام ناراحتي وحزن به نمازوعبادت حق پناه ميبرد-خلوت(باخدا) رادوست داشت-خاموش بودنش براي تفكرونگاه كردنش براي پندگرفتن بود- انگشترنقره درانگشت كوچك دست راستش ميكردونگينش رادرباطن كف خودقرارميدادواكثراوقات به آن نگاه ميكرد-هندوانه وخربزه وانگور رادوست ميداشت-خيارراباخرماوگاهي بانمك ميل ميكرد-غذاهاي شيرباخرماياآب باخرماياكدوياگوشت سردست وماهيچه ميل مينمودند-ازسبزيهاكاسني ريحان كوهي كلم و خورش سركه رادوست داشتند- موقع وضومسواك ميكرد-صله رحم ميكرد-بدون قهقه خنده ميكرد –عباوعرقچين وعمامه استفاده ميكردند-اگركسي پيش انحضرت سخن دروغي ميگفت انجانب لبخندي ميزدوميفرمود:سخني استكه وي ميگويد-درقبرستان نميخنديد-برخانه هاي اشراف چشم اندازي نميكرد-ذكرلاحول ولاقوه الابالله رازيادميگفت-ازكسي چيزي سئوال نميكرد( طلب)-سرومحاسنش راباسدرميشست- موي شارب را ميگرفت-خون وناخن ومورادفن مينمود-نوره درروزجمعه ميكشيدوسنت است هر15روزنوره كشيدن-پيش ازخواب4باربه چشم راست سرمه سنگ ميكشيدندو3باربه چشم چپ-محبوبترين عطرش مشگ بود-روغن بنفشه به بدن ميماليد-هرگزموي سرش راتفريق نكرد..فرق سر..-يك روزدرميان عطرميزدوروزجمعه آن راترك نميكرد-روز5شنبه سفرميكرد-چون ازبلنديهاسرازيرميشدميگفت سبحان الله وچون بربلنديهابالاميرفت ميگفت الله اكبر-دوست نداشت بدون رفيق سفركند-درسفرخوراك ونفقه خويش راباخودميبرد-دروسائل سفرش سرمه دان وشانه ومسواك ونخ وسوزن خياطي وروغني كه بدنش راباآن روغن مالي ميكردديده ميشد-هنگام سفردعاي سفرميخواند-درسفرقدمهاراتندبرميداشت ودربيابان سريعتر-ازسفرمراجعت نميكردمگرروزهنگام ظهروبه مسجدميرفت و2ركعت نمازميخواندسپس به خانه تشريف ميبرد-لباسهاي سفيدميپوشيد-ازطرف راست لباس ميپوشيدوازطرف چپ آنرابيرون مياورد-وازاخلاق آنحضرت اين بودكه حيوانات واسلحه واثاث خودرانامگذاري ميكرد-اسم پرچمش عقاب وشمشيرش ذوالفقاروديگرشمشيرش مخذم ورسوب ونام كمانش كتوم جعبه تيرش كافوروشترش عضباواسترش دلدل والاغش يعفور-پيراهن راجلوترازشلوارميپوشيد-درپوشيدن كفش اول پاي راست وهنگام بيرون آوردن اول پاي چپ سنتش بود-كفش سياه ونعلين زردسنت است-درخانه خروس سفيدويك جفت كبوترقرمزرنگ داشت- بعدازبيدارشدن ازخواب سجده ميكرد- اخرشب تاطلوع آفتاب بيداربود- - زنانش را دوست ميداشت-ازپشت سرزنانرانگاه نميكرد-هنگام تزويج اطعام ميكرد-چون صبح ميشددست برسرفرزندانش ميكشيد-الله اكبرگفتن درشب زفاف راسنت قرارداد-كام فرزندانراباخرمابرميداشت-با3انگشت غذاميخورد-انارراتنهاميخورد-بعدازنمازعشاشام تناول مينمود-غذاخوردن راباخرماشروع ميكرد-هر2لقمه 1حمدخداميكرد-خلال دندان سنتش بود-غذاي داغ نميخورد-هروقت غذاي چربي ميل ميكردآب كمترميخورد-كليه حيوان نميخورد-سيروپيازوتره راباهم نميخورد-بدون كفش غذاميخورد-چون به مستراح ميرفت سرخودراميپوشاندوباپاي چپ واردوباپاي راست خارج ميشد-برجنازه3مشت خاك ميريخت-عيادت مريض ميكرد-حجامت راباآدابش بجامي آوردروز2شنبه بعدازعصرو..-حليم براي كمردردسنت است-مسواك ازدرخت زيتون ازخون ريزي لثه هاجلوگيري ميكند-با3كيلوگرم آب غسل ميكرد-با3مشت اب وضوميگرفت- براي وضو مضمضه واستنشاق ميكرد –روزجمعه غسل ميكرد-هفت تكبيرگفتن درابتدا نماز-درنمازظهرسوره هاي اعلي ياشمس ياغاشيه ودرنمازمغرب فتح يازلزال ياتوحيدودرنمازصبح نبا ياقيامت ياغاشيه تلاوت مينمود-درسجود سه بارسبحان ربي العلي وبحمده ودرركوع 3بارسبحان ربي العظيم وبحمده راميگفت-چون به سجده ميرفت دوزانوي خودراقبل ازدست ها به طرف زمين پيش ميبرد-محل سجده رااب ميپاشيد- صف جماعت را منظم ميكرد-بعدازنماز3تكبيرميگفت-هرشب سورههاي حمدوآيه الكرسي وحديدوحشروصف وجمعه وتغابن واعلي وآيه شهدالله ...راتلاوت مينمودند-نافله هارابجامياورد-(صفحه 1)
.۱-تعريفتون از يك جلسه هيئت چيه؟
۲-تعريفتون از عزاداري چيه؟
۳-فلسفه اين سخنرانيها ومداحي ها رو چي ميدونيد؟
۴-فكر ميكنيد ويژگي يه سخنران خوب يا مداح برجسته چيه؟
۵-چقدر با مشكلات هيئت كه بچه ها با اون دست به گريبان هستن آشنا هستم؟
۶-آيا فقط حاضريد در زمينه تئوري وكمك فكري مشاوره بديد يا واقعا مرد عمل هم هستيد؟
۷-چه تضميني ميديد كه اگر هيئت دست شما باشه خيلي پربار تر باشه؟
۸-اصلا شما پرباري يه هيئت رو به چي ميدونيد؟
۹-اگر يه روز بيايم ويه نظر سنجي عمومي از همه بچه ها(دبیرستانی ودانشجو) انجام داديم وهمه از اين وضع موجود راضي باشن(از سخنران ،مداح،زمان مراسم وتايم سينه زني) اونوقت چیکار میکنید؟
۱۰-اگر اصلابچه ها(تمام اعضاي مسجد) بیشتر طرفدار سينه زني وشور بودن تا محتوا اونوقت چي؟
۱۱-آيا موافقيد كه خوبي يك صفت نسبي و بهترين سخنران از نظر شما ميتونه يك سخنران كسل كننده براي بقيه باشه؟
۱۲-نميشه در طول سال كه وقت خيلي زياد به صورت فكري وعملي عميق ومحتوايي در مورد محرم انجام بديم وبه جاش فقط ده شب رو به شور كه در اون صورت قطعا همراه با شعور هم خواهد بود اختصاص بديم
۱۳-موافقيد كه كار فرهنگي خيلي سخت؟
۱۳-و.....خيلي چيزهاي ديگه كه اگر قرار باشه فعاليت مفيدي براي هيئت انجام بديم هر دوطرف موظفن به او ن سوال ها جواب بدن
در اين زمينه بازم خواهم نوشت .
پایقاه علمی فرهنگی ما یکی از بهترین جاهای دنیاست.در همین راستا بر آن شدیم با رییس این پایگاه گفت وگویی کنیم که در ادامه می خوانید:
۰خود را معرفی می کنید؟
نه
۰چرا؟
من از شما خوشم نمیاد.همین
۰از پایقاه چه خبر؟
آخه گلابی به تو چه ریطی داره.تو که سالی یه بار هم به اینجا سر نمیزنی.برو رو کارات کمی فکر کن.
۰امسال المپیادی داریم؟
عجب گیری افتادیما.من شاکی شم ......(فیلترینگ).آقا جان برو پی کارت.من که میدونم هدف از این مصاحبه ضایع کردن پایقاه است.برای همین جواب نمیدم.
۰برای آینده چه برنامه هایی دارید؟
برو بچه.....(فیلترینگ).بالاخره یه روز حال همتونو می گیرم.
۰برای دانشجوها برنامه ای ندارید؟
چرا برنامه های خاص و ویژه ای داریم که بعدا اعلام میشه.
۰کی؟
وقت گل نی.اونش دیگه به تو ربطی نداره.
۰از این که در مصاحبه ما شرکت کردید ممنونیم.
سکوت.اون چیه تو جیبت.واکمنه؟صدای منو ضبط کردی؟(فیلترینگ عملی).
تکلمه:آقای نجف پور مدتی قبل از انجام مصاحبه رسما از این مسئولیت کناره گیری کرده بود.این مصاحبه با مسئول جدید انجام شده.
و خدا خر را آفرید 
و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود. سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون
انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند..... و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد... و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد. و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.

حسن و حسین به واقع که وجوه متفاوتی از یک حقیقت بودند و برای هدفی یکسان و مشترک قیام کردند و به شهادت رسیدند اما آن چه این دو را با هم متمایز می سازد نیست مگر نحوه مواجهه ایشان با این هدف و استراتژی آن ها برای تحقق آن.
با رفتن پیامبر، آن عمود استوار خیمه اسلام، باب اختلاف و تفرقه بین اصحاب باز شد و ماهی گیران از این آب گل آلود هم کسانی نبودند جز معارضان اسلام و مسلمین امثال معاویه و سپس یزید. نتیجه آنکه با ضعف عملکرد اصحاب، چیزی نگذشت که کفر لباس اسلام پوشید و معاویه شد امیر المومنین و بعد از او هم یزید، و حسن و حسین نوه های پیامبر هم شدند خارج شده از اسلام. و نشان این مدعا هم آن که زمانی که سر بریده حسین را به همراه کاروان وی به کوفه آوردند همه به آن ها سنگ می زدند و خارجی می خواندندشان که این خود نشان می دهد که در آن زمان تا چه حد جای حق و باطل عوض شده بوده است.
در این میانه وظیفه امام آن است که ممیز حق از باطل و اسلام از کفر برای مردم باشد. پس استراتژی حسن آن شد که چنانچه توان مقابله با باطل را ندراد لااقل خود را از کفر جدا کند و سعی کند با فاصله گرفتن از کفر بر بطلان آن روشنگری کند.
اما استراتژی حسین آن بود که حتی اگر توان تفوق ظاهری بر کفر را ندراد، با خون خود و اهل بیتش (از اصغر 6 ماهه تا علی اکبر و ابوالفضل العباس) گرد غفلت از چشمان مردم پاک کند و حق را از باطل برایشان متمایز سازد و حداقل آنکه در چشم مردم لباس اسلام را از تن کفر یزید و یزیدیان به در آورد.
و حال بعد از 1400 سال ما مانده ایم و دو درس بزرگ که باید برای کربلای امروزمان بکارشان گیریم که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا که امروز هم چه بسیار کفاری که لباس اسلام پوشیده اند و چه بسیار باطلی که خود را در جایگاه حق می نماید.
حال استراتژی ما باید چگونه باشد؟
حسنی ؟ یا حسینی ؟
پ.ن۱: هیچ منبع و سندی برای ارجاع نوشته هایم به آن ها ندرام و این ها تنها افکار و برداشت های مشوش شخصی من است با توجه به دانسته ها و مطالعات بسیار محدودم.
پ.ن۲: یک بار کلمه "ashura" را در Google Image جستجو کنید تا ببینید از عاشورا و قیام حسین چه چیزهایی را برای مردم دنیا به نمایش گذاشته ایم. . . آه از این جهل ما مسلمانان.
دیروز چراغهای رابطه خاموش بود و اما امروز عزیزانی آمده اند که با نیت مرمت نمودن طناب ریش ریش شده ارتباطات دانشجویی اعضا مسجد که عادت کرده اند تنها در ماه محرم و دیگر مناسبت های مذهبی یکدیگر را ببینند فکری بکنند افرادی چون مصطفی مسگر مشهدی . به مصطفی عزیز و دیگران دوستان خسته نباشید عرض می کنم و برایشان آرزوی موفقیت دارم .
تا مجالی دیگر برای نوشتن به خدا می سپارمتان
سلام به وحید نازنین
ببخش خبر دیر به ما رسید . شنیدیم که برای ادامه تحصیلات عازم انگلیس شده ای . به سلامتی . موفق باشی . امیدوارم که دست پر و با افتخار برگردی .
خدانگاهدارت باشد
استاده گفته: اگر ما در دین مسیح شخصی مانند امام حسین(ع) و یاشبیه ایشان داشتیم(من:بابا داره به ما میگه ها ببین ما کی داریم) در کوچکترین روستاهایمان هم کلیسا می ساختیم و علاوه بر دین دار تر کردن تمام مسیحیان شک نکنید که تمام دنیا را مسیحی می کردیم.![]()
![]()
![]()
![]()
حالا توجه شما بروبچ رو به چند نکته جلب می کنم
۱- اولا" ما کجا اونا کجا
۲- اوناامام حسین(ع)ما رو چه جوری می شنان ما چه جوری می شناسیم ما کجا اونا کجا
۳- اون چه جوری میتونه کار فرهن کنه ما چه جوری (ما فقط قصابی) ما کجا اونا کجا
۴-چنتا سوال ؟؟؟؟ ماکجا اوناکجا (فقط برای حفظ قافیه بود)
۴-۱-من وشما که ادعای سوادمون میشه چقدر میشناسیمش ؟(ماکجا اوناکجا)
۴-۲-تو این محرمی چقدر بیشتر شناختیمیش؟(ماکجا اوناکجا)
۴-۳-هییتمون چقدر به ما توی شناختنمون کمک کرده ؟ (اکجا اوناکجا)
آخرش این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست .....................
به امید روزی که هم شناختمون نسبت به امامون بیشتر از اون استاده بشه و هم بهتر از اون بتونیم تبلیغ دینمونو بکنیم ولی فعلا" باید بگم ما کجا اونا کجا

هی داشتم به خودم دلداری میدادم ومیگفتم: مجتبی اشکال نداره کاری که شده الان تموم میشه الان تموم میشه الان تموم میشه اما مگه تموم میشد مردم از بس سینه سنگین در حالتهای مختلف ایستاده وخمیده ونشسته ودراز کش زدم .بابا سینه زنی ۵نه۱۰نه۱۵ نه۲۰دقیقه .تنها کاری که الان میتونم بکنم اینکه در مورد مداح که تازه آخر مراسم گفت نمیخوام زیاد وقتتون بگیرم(وای به روزی که بخواد بگیره)یه دعا بکنیم. شما هم قول بدین آمین بلند بگین :
یا امام زمان میکروفون ازش بگیر
جالبه! بعد از سهیل آمدم پای کامپیوتر (رایانه) که از هیئت امشب مطلبی بنویسم با عنوان "عوض شده ام یا عوضی؟" که دیدم سهیل قبل از من همان حرف های مرا با کلماتی دیگر نوشته.
امشب از آنهمه به خفت کشیدن حسین و زهرا برای گریاندن مردم . . . نگویم بهتر است چون می دانم به برخی زحمت کشان هیئت برخواهد خورد. نمی دانم چطور این همه دانشجو توانستیم آن دم خالی از مفهوم و شاید توهین آمیز را تحمل کنیم که:
کشتم یلان صف شکن را / زنده کردم یاد حسن را (همچین مضمونی)
نمی دانم! آیا این پایین آوردن قاسم بن الحسن نبود؟ شما باور می کنید که رجز قاسم چنین چیزی باشد؟ تمام هدف حسین و عاشورا و کربلا این بوده؟
نمی دانید چقدر سخت خودم را کنترل کردم وقتی محمدنژاد برای اینکه گریه مردم را در بیاورد نامه قاسم به حسین را گفت و بعد گفت که این نامه حسین را احتمالا یاد نامه فاطمه انداخته و وصلش کرد به روضه حضرت فاطمه!!!! آخر به چه جراتی چنین تفاسیر و تعابیری به قضیه عاشورا اضافه می کنیم؟ اگر این ها جعل عاشورا نیست پس چیست؟
حسینی که من می شناسم چطور می تواند قاسم را بغل کند و گریه کند تا از هوش برود؟
بعد چطور ممکن است منی که با گوشه گوشه این مجلس مشکل دارم و پذیرشش برایم دشوار یا محال است بتوانم از آن لذت ببرم و دلی سیر عزا داری کنم در حالیکه دیشب تمام وقت ذهن من به دنبال جوابی برای این سوال ها بود.
خدا اول من و بعد همه ما را به راه راستش هدایت کند
پ.ن۱: همه مطلب بالا را در قسمت نظرات برای مطلب سهیل نوشتم اما بعد دیدم انقدر دلم پر بوده که همه مطلبم در یک نظر جای نمی گیرد.
پ.ن۲: امشب به جعفر عسگری گفتم که لااقل یکی از مسئولین هیئت نگاهی به وبلاگ بیندازند تا شاید فرجی شود اما حتی انقدر هم برایشان مهم نبود. البته قبلا هم با جعفر صحبت کرده ام پس توقعی هم نداشتم.
+) حساسيت زيادي نداشته باش، شدي مثل مارگزيده که از ريسمان سياه و سپيد ميترسه،
-) نه بابا آگاهيم بيشتر شده آخه مومن از يک سوراخ دوبار نيش نمي خوره.
+) قرار نيست هر مردي با هر پسري خلوت کرد که حتماً خبري باشه
-) عزيز من شايد فعلاً خبري نباشه ولي تضمين دو روز ديگه رو کي ميده
+) فکر کنم تو منفي نگر شدي. بابا، ناظم مدرسه با يکي از بچه ها تو دفتر داره صحبت ميکنه اين خيلي عاديه
-) نه در زمانيکه هيچکي تو مدرسه نيست و فقط من طبقه بالا کلاس دارم. تازه هفته پيش هم همينطوري بود. با وجود اينکه هيچ کلاسي نداشت مونده بود مدرسه.
+) تو کلاً نسبت به ريشوها بدبيني، بابا تو هر قشري هم خوب هست هم بد
-) ريشوها فرق دارن، اينا رو شستشوي مغزي ميدن. من خودم يادم که اون زمونا چقدر از طرف تاثير ميگرفتيم. تو يه لحظه جاي زمين و آسمون رو عوض مي کرد. شده بود پيغمبر ما.
+) خريت خودت رو به حساب ديگرون نذار. تو خودت بايد عاقل باشي و راه و چاه بشناسي. الان هم جور ديگه اي داري افراط و تفريط ميکني. بجاي اينکه اشتباهات گذشته برات عبرت باشه فقط جهت اشتباهاتت رو عوض کردي ولي اندازش ثابت مونده.
-) من نسبت به خيلي از چيزا که بهم ياد داده بود بدبينم. اين چيزا رو درست کردن که من و تو رو خر کنن.
+) کدوم چيزارو. چرا داري همه چيز رو نقض ميکني. فکر کنم يادت رفته چي بودي و به کجا رسيدي.
-) همش از کار خودم بود.
+) ......
-) ......
راستي چرا روند تغيير اعتقادات بعضي از ما اينقدر سريع بود؟ از راست افراطي تا چپ افرادي.
سلام به همه میخواستم امرو ز از برنامه هیت براتون بگم کلی تغییرات راه افتاده
1- با سخنرانی ، سخنران شروع میشه
2- بعدش مهدی ممدنژاد شروع به روضه خوندن میکنه به مدت 10 تا 15 دقیفه
3- بعدش میره سراغ نوحه
1-3 - ساده خوانی همراه دم دادن به مدت15 تا20
2-3- واحد خوانی تا جایی که نفست بالا نیاد حا اگر محمد رستمی هم تو این مرحله اضافه بشه .....
3-3- مظلوم کشیدن اکبر صادقی پور...
4-3- دو دمه خوندن و شورو دیگه...
حال کردید چقدر تغییر کرده به نظر شما از شوخی گذشته یکی از دلایلی که برو بچ کمتر دیگه میان هیت همین سبک و سیاق سنتیش نیست
مگه نه اینکه تو این هیت حداقل 40 تا 50 لیسانسه کلی فوق و ایشاله دکتر هست باید مثل جاها دیگه باشه به نظر من باید یه فرقایی داشته باشه باید برای هیت هدف گذاری بشه که آخر دهه میخوایم چی ازش دربیاریم با این همه آدم با سواد باید هیتشون فرق کنه .
نظراتون بدیید ما باید یه پروژه به عنوان هیت تعریف کنیم

این مصیبت را به تمام بازماندگان آن مرحوم از جمله دوستانمان سهیل و مهدی تسلیت عرض نموده و برایشان صبر جزیل خواستاریم .
يقين بدانيد در قرآن و روايات، هر كسي حق تبليغ ندارد. لذا اين آيات امر به معروف، وقتي مورد دقت قرار ميگيرد، خداوند متعال در بعضي از آيات ميفرمايد، «و منهم» يعني بعضي از آنها. يعني كساني كه نشانههاي امر به معروف و نهياز منكر در آنها هست...
حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسين انصاريان در گفتوگو با «بازتاب» گفت: يك شرط مبلغ اين است كه اسلامشناس باشد. اسلامشناسي هم به اين است كه كامل درس خوانده باشد تا جايي كه لازم باشد، آيات و روايات را به درستي بفهمد. خيليها نسبت به قرآن كجفهمند و تعابير غلط خود ايجاد انحراف ميكنند...
اگر سياست ميخواهد بگويد، سياست بنا بر قرآن و اهل بيت را بگويد. اگر مسائل خانوادگي را ميخواهد بگويد، بنا بر قرآن و اهل بيت بگويد كه كامل است. هرچه را ميخواهد بگويد كه راستش و صحيحش را بخواهد بگويد در قرآن و فرهنگ اهل بيت موجود است. هيچ نيازي به گدايي از اين طرف و آن طرف ندارد. به قول قديميها هر رطب و يابسي را به هم ببافد و به عنوان دين تحويل مردم دهد...
در ادامه اين گفتگو آمده است: مردم دينشناس نيستند. اينها هم به اين خوابها و شعرها رنگ دين ميدهند و توده مردم هم روي علاقهشان به دين، به عنوان اينكه از زبان مبلغ دين است، قبول ميكنند و داستان و قصه هم در مردم خوشايندتر است تا مطالب علمي...
در جلسه مأمون پاپ گفت به حضرت رضا كه شما شروع كنيد و حضرت رضا جواب دادند شروع از طرف پاپ باشد. كه پاپ سؤال كرد، نظرتان راجع به عيسي چيست؟ امام هشتم فرمودند: عيسي همه چيزش كامل بود و من همه آنها را قبول دارم. فقط دو عيب داشت، اول اينكه نماز نميخواند، دوم اينكه روزهاش را ميخورد. پاپ مسيحيان خيلي عصباني شد و گفت كه چطور به شما ميگويند عالم، در حالي كه از مسيح خبر نداري. اگر اهل نمازي بخواهيم پيدا كنيم و در رده اول باشد، همانا حضرت مسيح است. اگر اهل روزه و بالاترين آن را بخواهيم بگوييم، همانا مسيح است. چگونه شما ميگويد كه حضرت مسيح نماز نميخواند و روزه نميگرفت؟
حضرت رضا فرمود: به خاطر اعتقادات خود شما. شما كه او را خدا ميدانيد. او اگر خداست ديگر براي چه كسي نماز بخواند و روزه بگيرد؟ اينجا آن پاپ مبهوت شد. اين را ميگويند منبر مجادلهاي كه از فرهنگ ماترياليست، فرهنگ كمونيست، حرف بگيري، و بعد به خودشان برگرداني...
الان منبر زياد داريم ولي منبر مربي و تربيتكننده كم داريم. قبلا منبر كم داشتيم ولي همان تعداد كم، انسانساز و مربي بودند...
ما هماكنون بسياري اشخاص را داريم، كه به خوبي درس خوانده و دانشمند هستند اما به خاطر اينكه تقوا را به خوبي رعايت نكرده و اهل عمل نيستند. و به قول امام، زيطلبگيشان را رعايت نكردهاند، در مردم اثر نميكنند. پس همهاش ضعف سيستم و نظام حوزه نيست، كمكاري و بيتوجهي خود افراد، به خودسازي و پالايش درون هم يكي ديگر از عوامل اين موضوع است...
الان چون مخاطب همه جهان است، مسلما بايد به آن ابزارها مسلط شد. امام صادق(ع) در روايتي كه از فرمايشات معجزهآميز ايشان است، ميفرمايد: «دين را از همان راهي تبليغ كنيد كه دشمن از همان راه فرهنگ خود را تبليغ ميكند»...
در اين چند دهه اخير خصوصا در پس از انقلاب، آنقدر عليه روحانيت و دستگاههاي ديني تبليغ شده كه كمكم در باور برخي از مردم تأثير گذاشته و سبب شده تا منبرهاي اين طرف، خلوتتر از منبرها و تريبونهاي به اصطلاح تبليغ ديني آن طرف ماجرا شود...
يك زماني در حوزههاي ما، شايد تا قرن دهم و يازدهم، همه علوم متداول زمان را درس ميدادند. يعني اطباي درجه يك قديم، مثل زكرياي رازي و شيخالرئيس، اينها طلبههاي حوزههاي علوم اسلامي بودند. حتي در حوزهها علوم رياضي به طور كامل ترديس ميشد.
حتي يكي از مراجع نجف، به نام آقاسيدابوتراب خوانساري كه علامه اميني هم از شاگردانش بوده، سؤالهاي پيچيده رياضي از اروپا ميآمده پيش ايشان در نجف و ايشان آنها را جواب ميداده است.ولي الان متأسفانه، كه خود من هم در اين زمينه خيلي ناراحتم، اغلب درسهاي حوزهها مقيد به فقه و اصول شده و طلبهها با نيازهاي فكري و علمي مردم و علوم روز، آشنا نميشوند....
بايد مراجع و نهادهايي كه مرتبط با تبليغند، يك نيروي اجرايي درست كنند تا با مسئله را محدود به اين كنند، كه به هر كسي كه مجوز داده ميشود، شايسته دعوت و مجاز به تبليغ در مجالس اقامه عزا و تبليغ دين باشد و آنهايي كه متقابلا تأييد نميشوند، دعوت نشوند تا شايد خط دروغگوها و عوامل انحراف كور شود...
اين عزاداريهايي كه به خصوص شب، در تهران انجام ميشود و نميدانم در شهرهاي ديگر هم وجود دارد يا نه؟ كه فقط علم و كتل و دهل و سنج و آلات موسيقي و زنجيرزني است، اين عزاداري علمي و مستند نيست. اين عزاداري شعاري و عاطفي است و اينگونه سوگواري كاري براي دين صورت نميدهد.
اينها بايد اول بنشينند دين را بفهمند. از هدفي كه امام حسين(ع) براي آن شهيد شده آگاهي پيدا كنند، بعد بيايند در خيابان و عزاداري كنند. آن هم نه تا دير وقت. چون خود مزاحمت براي بيمارستانها، آنها كه خوابند و يا ضعف اعصاب دارند، حرام است. يعني مستحبي است كه به حرام كشيده ميشود....
مشروح اين مطلب را در ستون «گفتگو» بخوانيد.
مطالب خواندني و متنوع درباره محرم در صفحه ويژه بازتاب: خيمه ماه محرم
"ما دم درتونيم" ، رسول رستمي با اون صداي کلفتش از پشت تلفن گفت، اومده بود فايل ديکشنري بگيره، رفتم پايين ديدم به قول رفقا، سرداران در پژوآردي رسول نشستن. رفتم تو ماشين، صداي حسين حسين و واي واي در پس زمينه بوي محرم ميداد، حالا صدا چه جوري مي تونه بو بده بماند. پرسيدم "امسال هم هيئت برقراره؟" رسول گفت: "مگه ميايي" گفتم اون شبايي که شام ميدن حتماً ميام" ولي تو ذهنم يادم اومد که بابا پارسال که شام اومديم هيئت با بچه ها رفتيم فالوده خورديم. بعد که از اونا خداحافظي کردم پيش خودم فکر مي کردم چرا ديگه دانشجوهارو تو هيئت کمتر مي بنيم، آيا علتش همان عدم حضور دانشجوها تو پايگاهه، ولي يادمه اون قديما توي هيئت کساني را ميديدم که سالها بود از مسجد رفته بودند، تازه هيئت چه ربطي داره به پايگاه رفتن يا نرفتن. ميکروفون رو برداشتم رفتم مصاحبه با دانشجوها (البته در ذهنم):
من: چرا هيئت کمتر ميري؟
اون: بابا کي حوصله داره يک ساعت بشينه پاي منبر حرفاي تکراري بشنوه.
من: بعد از سخنراني بيا
اون: بابا عزاداري رو اونقدر طولش ميدن ادم جونش در مياد.
من: تو بشين يه گوشه کاريت نباشه
اون: سرداران گير ميدن ميگن اون اتاق رو خالي کنيد.
من: وسط عزاداري بيا
اون: چه از وسط بيام چه از اول بيام آخوندي پول يه مجلس کامل رو حساب مي کنه.
بازم اون: بابا اصلاً آب من با اينا تو يه جوب نميره
اون با عصبانيت: تو خودت چرا نميري؟
اون در حال فرياد زدن: اصلاً به تو چه که کي مياد کي نمياد. هر کس رو تو قبر خودش ميزارن.
من: بابا بيخيال شو. حالا اگه حالشو داري بيا بريم خيابون گردي. تو محرم خيابونا ديدنيه.
اون: نميام. قراره امشب رفقا دور هم جمع شيم يه ... بازي کنيم.
اينجا بود که وژدانم گفت آخر مصاحبه اينطوي بايد باشه:
اون: عزيزم ما خودمون هيئت داريم منم هرشب اونجام. زياد وقت نمي کنم هيئت پايگاه سر بزنم ولي کاش مي شد دوباره همه باهم زير يک سقف سينه بزنيم.
به اميد اون روزي که دوباره هممون زير يک سقف براي امام حسين عزاداري کنيم.
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

فرا رسیدن ایام شهادت سیدالشهدا را به تمامی دوستان تسلیت می گم و اول خودم بعد بقیه دوستان را به تفکر در انقلاب حسین و نه فقط عزاداری برای آن بزرگ دعوت می کنم.
-بوووووق
-بوووووووق
-بووووووق
-هاي(خیلی غلیظ و از ته حلق)
-الو۰۰.الو ...وحيد جان سلام منم مجتبي صدا مي آد
-آآآي ....اووووه....آره عزيزم صدا ميآد خوبي مجتبي جان ( و در حالیکه صداش از گوشی دور تر شد گفت)اوووه مای دییر
(واقعیتش یکم ترسیدم بخاطر همین یکم بلند تر گفتم):
-وحید جان خوبی ؟ جات خوب؟ احساس می کنم ناراحتی!!
-نه آآآآه جامم عالی عالی هم گرم و ...(متاسفاه اینجا صداش قطع ووصل شد ونفهمیدم چی گفت)
اوووه مای دیر مای دیر
-وحید جان با منی؟ دارم نگرانت می شم خوبی داداش؟؟؟؟!!
-مجی جون ۲۰ دقیقه دیگه زنگ می زنی؟مای دیر
-آره عزیزم حتما حتما
وتلفن رو قطع کردم باور کنید رنگ وروم عین گچ سفید شده بود طوریکه همکارا همه نگرانم شده بودن تو این ۲۰دقیقه دلم عین سیر وسرکه می جوشید بالاخره ۲۰ دقیقه گذشت و دوباره دست به تلفن شدم
-بووووق
-بوووووق
-بووووووق
بووووووووووووق
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق
الو سلام وحید
-سلام مجی جون شرمنده من دارم دوش میگیرم بعدشم می خوام برم کلاس تا آخر شب فردا زنگ بزن با هم صحبت کنیم
-باش فقط بگو حالت خوب؟
-آره بابا فقط یکم بدنم سست که الان با یه شیر موز ردیف میشم
-باشه خدافظ
-بای بای
خلاصه اولین تماسم با وحید اینجوری شد
البته من خوشبختانه چون امکان تماس خارج رو در رادیو درارم اصلا نگران نباشید قول میدم هر هفته حداقل یکبار باهاش تماس بگیرم ونوار مکالمات ضبط شدم رو با اون براتون پیاده کنم تا بخونید
-