گفتیم هر کی یه پست جدید میزنه من هم یه پست جدید بزنم
خوب گفتید ما تو این چند سال قبولی خوبی تو کنکور نداشتیم و در نتیجه نیروی کار جدید هم نداشتیم و تازه همون دانشجویان قبلی هم که کار می کردند به بهانه (البته نه همه) دیگه تو مسجد کار نمی کنند.
و سنگینی کار به عهده بعضی از دانشجویان قدیم افتاد
که انصافا باید ازشون تشکر کنم از جمله آقای نجف پور و رنجبر و برزگر و ...
ولی در عوض یک سری دوستان حتی یک ماه هم کار نکردند چه برسه به یک سال یا ۴ سال.
قدیم دانشجویان حداقل ۳ یا ۴ سال رو تو مسجد کار می کردند.
اینو گفتم تازه یاده طعنه و کنایه بعضی از دانشجویان افتادم که می گفتن چرا تو پایگاه کار می کنیم![]()
من خودم شخصا فکر می کنم(به حساب پایگاه نزارین) اگه نیروی جدیدی اضافه نشه تا چند ساله دیگه باید در مسجدو تخته کنیم
همین الان من می خوام (به عنوان مسئول علمی)برای کلاس درس یه معلم انتخاب کنم مشکل دارم
چه برسه پیدا کردن یه سری آدم کاری برای کار های مسجد.
بازم معرفته آقای یوسفی که با اینکه ازدواج کرده بازم معلم میشه وگرنه امسال نمی دونستم کی رو معلم حسابان بزاریم
پس سرمایه گذاری برای پیش دانشگاهی ها و دانش آموزانی که امید به کار کردن آنها در پایگاه هست اشتباه نیست
البته وقتی کسی مثل حمید رنجبر می خواد ارشد شرکت کنه باید کمکش کرد ولی چه کنیم که ...
من با این پست نخواستم که جواب پست های قبلی رو بدم و با مطرح شدن این موضوع من یاده این موضوع افتادم و گفتم که مطرح بشه بد نیست
و هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
جای همتوت خالی هفته پیش از طرف سربازی رفته بودم مشهد برای همتوت دعا کردم و جای همتون خالی بود خیلی حال داد اگه بتونم عکسایی که با گوشی گرفتم رو میذارم ببینید خیلی خیلی دلم برای مشهدایی که خودمومن می رفتیم .تنگ شده برو بچ اگه پایه هستن قبل از عید یه سفر دانشجویی بریم مشهد ویه حالی ویه حولی ببریم
سهیل بحثی را باز کرد که نتوانستم به آن چند کلمه سهیل راضی شوم و از کنارش بگذرم.
دیشب فرهاد چند ساعتی را میهمان ما بود و از آنجا که می دانستیم به همراه جواد نوروزی و حمید رنجبر و داود حسینی و سعید شاه علی مشغول خواندن برای کنکور ارشد است ما هم خیلی دوست داشتیم تا از اوضاع و احوالشان با خبر شویم.
از هر دری حرف زدیم تا اینکه به کنکور رسید و با کمال تعجب فهمیدیم که در آن ساختمان دوطبقه با آنهمه فضا هیچ جایی برای ۵ نفر دانشجوی قدیمی پایگاه که برای کنکور ارشد هم می خوانند وجود ندارد جز زیر زمین انصار۲ که چون خودم و محمود آنجا را برای کنکور ارشدمان تجربه کرده ایم و البته نتوانستیم در آنجا دوام بیاوریم دلم برایشان سوخت و البته شکر کردم که من و محمود هم برای کنکور دکترای امسال مان به امید انصار ۲ نماندیم و جایی برای خودمان دست و پا کردیم.
البته خود فرهاد خیلی شکایتی نمی کرد و می گفت شده دیگر اشکالی ندارد. اما من سوالات بی پاسخی دارم که اگر لااقل برخی دوستان بتوانند جوابم را بدهند کمک بزرگی به من کرده اند؟
۱- چطور می شود که اتاقی را که تا بحال برای دانشجویان ارشدی بوده می گیرند و به ۴ نفر المپیادی دوم دبیرستان می دهند؟ دانش آموز دوم دبیرستان مهمتر از دانشجو است یا مرحله اول المپیاد مهمتر از کنکور ارشد؟
۲- فکر می کنید قبول نشدن المپیادی ها در مرحله اول در زندگی شان و پایگاه تاثیر بیشتری می گذارد یا قبول نشدن این بچه ها در کنکور؟ که البته مشخص است که نتیجه قبول نشدنشان (خدا نکنه) رفتن به خدمت و بازماندن از درس است.
۳- اصلا پیش دانشگاهی های ما مهمترند یا کنکوری های ارشد؟ مگر غیر از این است که در این دو سال اخیر پیش دانشگاهی های ما یا قبل از کنکور و یا بعد از قبولی کنکور به حوزه می روند؟ پس چرا همین چند دانشجو که البته جزو درس خوان ترین دانشجویانمان هم هستند را حمایت نمی کنیم؟
۴- چرا بجای اینکه از این موج خودجوش دانشجویی که برای کنکور ارشد راه افتاده هر سال حمایت بیشتری بکنیم و امکانات و فضای بهتری بهشان اختصاص دهیم هرسال از این حداقل حمایتمان هم می کاهیم؟ بعد توقع داریم که سال های بعد هم دانشجویان بیشتری به این جمع بپیوندند؟
امیدوارم دوستان زحمت کش پایگاه از این انتقاد من ناراحت نشوند و همه این ها را به حساب دلسوزی و نه قرض ورزی بگذارند. این را هم اضافه کنم که من خودم هنوز جزو معلمین المپیاد پایگاه هستم و اگر در مورد المپیادی ها چیزی گفتم با شناخت بوده و با تمام ارزشی که برای المپیاد و المپیادی ها قایلم دانشجویان کنکوری ارشد را صد در صد ارجح می دانم.
با آرزوی موفقیت برای دوستان دانشجوی کنکوری ارشد
سلام به همه ای برو بچ میخوا ستم ۲ تا نکته را بگم
۱ - بیاید یکم تو وبلاگ از خدمون بگیم از کار و درس و مشکلات و .........
تا بیشتر از هم خبر داشته باشیم که کی از رسالت های وبلاگ ما هست
۲ - میزارمتون تو خماری تابعد بگم![]()
راستی پرده حقیقتی رو بدرم: بی تعارف ... بی حجابی اینجا اصلا ذهن آدمو درگیر نمی کنه. خیلی عادیه. اتفاقا جدا بگم : آدم راحت تره. من امروز اصلا حواسم به این موضوع نبود. البته سعی میکنم در روزهای آتی بیشتر حواسم باشه!!!!
فعلا
من ساعت ۱۲ امروز رسیدم. الانم تو شوکم. آخه اینجا همه چی فرق داره. هنوز نرسیدم ثبت نام کنم. فردا قراره کارامو بکنم. برام دعا کنید. خیلی جو خفنه. بازم می نویسم.
امروز ساعت ۵ صبح وحید باید در فرودگاه می بود و البته الان هم باید در آسمان باشد. نمی دانم از ایران خارج شده باشد یا نه . . .
اما دیشب ساعت۲ بود که برای خداحافظی آمده بود و چیزکی نمانده بود که این آخرین خداحافظی مان به اشک ختم شود. خلاصه به هر وسیله ای بود جلوی خودمان را گرفتیم تا بلکه بر سختی شروع سفرش نیفزوده باشیم.
به امید موفقیت برای وحید
پ.ن: مثل اینکه با رفتن وحید دوستان دیگری هم جدیدا روی گزینه رفتن فکر می کنند.
فئودالیسم: شما دو گاو دارید. فرمانروا مقداری از شیر آنها را از شما میگیرد.
سوسیالیسم خالص: شما دو گاو دارید. دولت گاوهای شما را می برد و آنها را در کنار گاوهای سایر افراد در انبار قرار می دهد. شما باید از همه گاوها مراقبت نمائید و سپس دولت به میزان نیازتان به شما شیر می دهد.
سویالیسم بروکراتیک : شما دو گاو دارید. دولت گاوهای شما را می برد و آنها را در کنار گاوهای سایر افراد در انبار قرار می دهد. آنها را در مزارع جوجه مرغها قرار می دهد و شما باید به همراه جوجه ها از گاوها نیز نگداری نمائید. دولت به میزان نیازی که توسط قوانین تعیین می شود به شما تخم مرغ و شیر می دهد.
فاشیسم: شما دو گاو دارید. دولت هر دو گاو را می برد، شما را برای مراقبت از آنها استخدام می نماید و شیر را به شما می فروشد.
کمونیسم خالص: شما دو گاو دارید. همسایگان شما برای مراقبت از آنها به شما کمک می کنند و همگی شما در شیر سهیم هستید.
کمونیسم روسی: شما دو گاو دارید. شما باید از آنها مراقبت نمائید. اما دولت همه شیرها را می برد.
دیکتاتوری: شما دو گاو دارید. دولت هر دو را می برد و شما را می کشد.
دموکراسی سنگاپور: شما دو گاو دارید. دولت شما را به دلیل نگهداری دو حیوان بدون مجوز در آپارتمان جریمه می کند.
جنگ طلبی: شما دو گاو دارید. دولت هر دو را می برد و شما را به نیروی نظامی ملحق می کند.
دموکراسی نمایندگی: شما دو گاو دارید. همسایه شما یکی از آنها را می دزدد تا به شما بگوید که به شیر احتیاج دارد.
دموکراسی خالص: شما دو گاو دارید. همسایگان تصمیم می گیرند که چه کسی شیرشان را بردارد.
دموکراسی امریکایی: دولت تصمیم می گیرد که دو گاو به شما بدهد اگر شما به او رای دهید. بعد از انتخابات رئیس جمهور به دلیل معامله گاوها در آینده متهم می شود. مطبوعات کارمندان را سرویس می کنند.
آنارشی: شما دو گاو دارید. یا شما شیر را در یک قیمت عادلانه می فروشید یا همسایه تان شما را می کشد و گاوها را می برد.
محیط زیست گرایی: شما دو گاو دارید. دولت مانع این می شود که شما آنها را بدوشید یا آنها را بکشید.
فمینیسم: شما دو گاو دارید. آنها با هم ازدواج می کنند و گوساله مراقبت کنند.
توتالیتاریسم: شما دو گاو دارید. دولت آنها را می برد و انکار می کند که اصلا روزگاری آنها وجود داشته اند. شیر ممنوع است.

نتیجه مهم دیگر این مقایسه آن است که هر دو حکومت اسبق و کنونی در یک چیز مشابهند و آن ترس از جریان آزاد اطلاعات و آگاهی مردم است. و البته نکته جالب دیگر در این مقایسه آن است که استراتژی هر دو حکومت برای مقابله با پدیده جدید اطلاعاتی کاملا یکسان است.

خدا آخرو عاقبت ما و این مملکت مان را به خیر کند.
این عید عزیز رو صمیمانه به همه دوستان تبریک میگم

بچه ها از همتون ممنون. ایشاله عروسیتون.برام دعا کنید.
بچه ها این طور که مشخص شده من برای مدتی باید از همه دور باشم.برای پنج شنبه صبح بلیط گرفتم.
یکشنبه تو انصار 2 جشن عید غدیر ه. شام هم در میونه. اگه بتونم اونجا ببینمتون و خدا حافظی کنم خوشحال می شم.
شاید دیگه فرصت دیدن دوباره پیش نیاد. بر من منت گذاشته و تشریف بیارید. گرچه وظیفه منه که خدمت برسم.
پس:
به امید دیدار
از دوستایی که چند سال باهاشون بودم سخته. شاید از این به بعد بیشتر قدر همو بدونیم!
.
امیدوارم وحید هر جا که هست موفق باشه. راستی شبیه دعای سفره دعای قود بای پارتی نداریم.
اون زمونیکه تازه دانشجو شده بودیم و هنوز کلّمون بوی قرمه سبزی می داد فعالیت های دانشجویی زیادی رو انجام می دادیم (یا حداقل می خواستیم انجام بدیم) که بعضی هاش موفق بود بعضی هم نبود. از جمله این طرح ها میشه تشکیل موسسه غیر دولتی مهر، گروه اینترنتی پایگاه، آب تصفیه کن حاج صفا، جلسات بحث انگلیسی free discussion ، ضد موشک مجتبی، ویدئو کلوپ صدیق، تاکسی تلفنی غلام و این آخریه وبلاگ مصطفی را نام برد. به علل موفقیت و شکست هرکدام از این طرح ها و میزان آینده نگری طراح های آنها در ارائه طرح کاری ندارم اما می خوام یکی از این طرح ها رو که بعد از توقفش با حسرت و افسوس مواجه شد و خیلی ها نیاز به اون رو بعدها (در کنکور کارشناسی ارشد، دکتری، استخدام و مهاجرت به خارج) متوجه شدند با کمک بعضی از شما به یک شکل جدید زنده کنم. هدف یادگیری زبان انگلیسی است.
از نقص های طرح free discussion این بود که اولاً تعداد کسانی که می تونستند یک جمله ساده انگلیسی بگن خیلی کم بود چه برسه بخوان حرف بزنن. دوماً تاکید آن طرح بر تقویت مکالمه انگلیسی بود و خیلی ها نیازی به تقویت مکالمه نمی دیدند. سوماً جلسات تحت تسلط افراد قوی تر قرار می گرفت و افراد ضعیف تر کمتر می تونستند حرف بزنند. چهارماً حضور فیزیکی افراد در جلسات مشکلات هماهنگی زمان جلسه و یافتن مکانی مناسب و آرام را داشت. و چندین مشکل دیگه که بروبچه های free discussion می تونن بگن.
الان خیلی از رفقا یا کلاس زبان میرن یا خودشون کتاب انگلیسی می خونن به هرحال پایه زبان دانشجوهای پایگاه نسبت به گذشته قوی تر شده. علاقه به یادگیری زبان هم افزایش پیدا کرده. بنابراین با توجه به ایرادهای طرح free discussion و محیاتر شدن شرایط جدید طرح اولیه ای رو پیشنهاد میدم که بر مهارت های reading ، writing تمرکز داشته و دامنه لغات را افزایش میده ضمناً حضور فیزیکی افراد نیز ضرورت ندارد.
در این طرح هر فرد باید در یک بازه زمانی (مثلاً یک هفته) یک مطلب راجع به یک موضوع بخونه (بصورت مقاله که در سایتهای en.wikipedia.org یا answers.com یا هر دائره المعارف اینترنتی دیگه و یا حتی کتاب روزنامه و مجله های انگیسی) سپس اون را در 10 تا حداکثر 15 خط خلاصه کنه. سپس این مطلب در یک وبلاگ مشترک قرار داده میشه تا همه ببینند. خیلی مهمه که موضوعاتی که برای خواندن انتخاب میشه جذاب، جدید، و مرتبط با شرایط خودمون باشه چرا که علاقه به خوند زیاد میشه و خواننده در انتها علاوه بر انگلیسی بساری اطلاعات دیگه هم بدست میاره. ضمناً در اوایل کار میتونید بیشتر از جمله های اون مقاله در خلاصه نویسی استفاده کنید و در مراحل بعدی درصد جملات خودتون رو افزایش بدبد. من خودم این طرح رو شروع کردم. برای دیدن مثال هایی از خلاصه نویسی و مطالب من می تونید به آدرس www.persiason.blogspot.com مراجعه کنید.

بالاخره با تلاش های شبانه روزی سربازان گمنام اما زمان، توطئه های استکبار جهانی برای عقیم کردن انقلاب کبیر 9 دی انصارالحسین نا کام ماند و امروز انصارالحسین با افتخار راه اندازی قریب الوقوع اولین شعبه بین المللی خود به مرکزیت لندن را اعلام می کند.
امروز سفارت انگلیس در تهران با صدور ویزای وحید، رسماً پذیرش اولین عضو دانشجویی انصارلحسین را تایید کرد و اگر دستان استکبار این دفعه از آستین وزارت محترم علوم بیرون نیاید و مهر خروج وحید را بزنند، تا دو هفته دیگر انصار3 به مدیریت وحید و به مرکزیت دانشگاه گرینویچ تاسیس خواهد شد.
وحید در رشته بازاریابی راهبردی (Strategic Marketing) در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شده و البته این تازه ابتدای راه برای جهانی سازی اندیشه انقلاب 9 دی است و مطمئناً در آینده نزدیک شاهد شعبه های بعدی بین المللی انصار در دیگر کشورها از جمله آمریکای جهان خوار و کانادای . . . خواهیم بود.
با آرزوی موفقیت برای دوست عزیزمان
بالاخره وحید سلامت هم مهندس شد. دو صفحه اول پایان نامه کارشناسی وحید که در کتابخانه دانشکده صنایع دانشگاه امیر کبیر در دسترس است مطابق زیر می باشد که حاوی نکات مهمی در نوع خود است.


پ.ن: راستی یادم رفت بگم سید به این پروژه ۱۷.۵ داده. خوبه؟
و مردم اظهار خوشحالی می کردند
ولی
چرا اینقدر زود و بدون رسیدگی به جرایم (جنایات) بر مردم ایران
این چه خوشحالی داره
اون خیلی چیز ها رو با خود به گور برد
راستی این وبلاگ مبارک باشه
راستی این مطلب چه ربطی به این وبلاگ داره
اصلا تو کی هستی من کی هستم اینجا کجاست
افتتاح وبلاگرو به همه تبریک می گم.
امیدوارم از نظرات همه دوستان توی این وبلاگ استفاده کنیم.
سهیل.
نهم دی سالگرد تولد دوباره جمع کوچک مان، بهانه ای شد برای تولد وبلاگی برای اینکه حرف های نگفته مان را به اشتراک بگذاریم تا شاید وسیله ای باشد تا از فاصله های روز افزون مان بکاهد و این حیات از هم گسیخته دانشجویی را پیوندی دوباره دهد.
هنوز یادمان نرفته آن روزهای پر از جنبش و تکاپو را
هنوز یادمان نرفته آن جلسات پر بحث و حتی جدل دانشجویی را
پس یاری مان کنید تا دست در دست هم، قدم های اول زنده کردن آن روز های خوش را برداریم.
و این شاید آخرین فرصت برای برداشتن فاصله های روز افزون مان باشد!
تا دوستان چه خواهند و چه پردازند . . .