-سلام.نه برا تو چی؟"وصله؟
-نه بابا قطع و "وصله"همش!
-خوبه باز برا تو قطع و"وصله" برا من کلا قطعه !!
-چرا؟مگه از اول "وصله"نبودی؟
-چرا!اما فکر کنم این"وصله"خیلی ناجور شده.
بیشتر از این که "وصله"باشه پینه است
(در اینجا هر دو نفر میخندند و بعد از گفتن چند جک بالای۲۳سال از هم خداحافظی میکنن.)
چند وقت پیش در مشهد که بودیم با چند تا از این دوستان کوچکتر که الان امور دست اونهاست صحبت میکردم!!خیلی صادقانه و خالصانه دفاع میکردند از جریان امور پایگاه که خب قابل احترامه!! اما با چه پشتوانه ایی و با نگاه به کدوم آینده و با چه نیتی و کدوم ضمانت اجرایی؟ اونطور که شنیدم برای این مجمع حتی قراره به دورترین اسم هایی که الان برای ما خاطره شدن هم خبر داده بشه تا بیان.
عالمی دیگر بباید ساخت....
به غلام نجف پور
به علی یوسفی
به مهدی فراهانی
به محمد ذوالقدری
به مجتبی مسگر مشهدی
به رسول رستمی
به محمد روزبان
به داوود روزبان
به علی اکبر صادقی پور
به علی اکبر صفرزاده
به محسن ابوطالبی
به روح الله علیزاده
به جعفر صادقی
به خودم
وبا دلی تنگ واشکی در چشم و بغضی در گلو به دوست همیشه در یادمون مرحوم محسن فرجی..روحش شاد
امیدوارم اسم همه اون بچه هایی که 10سال پیش در این روز در مسجد انصار دست به اون کار بزرگ زدن رو نوشته باشم...
همه تون رو دوست دارم و دل تنگ یک دور هم بودن این جمع و بقیه دوستان اون نسل هستم
التماس دعا....
خوشحالم که هنوز هم هیئتی هست تا در شبهای محرم برای یک شب هم که شده اونجا بری وحداقل ۱۰ تا از دوستان قدیم وصمیم ات رو همزمان ببینی وبه بهانه شادی بعد از عبادت)که البته من همیشه به قسمت بعد از عبادتش میرسم) با اونها بگب وبخندی ....
روزی که رفت از یاد
روزی که داد بر باد
تا باد چنین بادا
ای داد وبیداد...
مطلب وحید باعث شد خیلی از خاطرات برایم مرور شود و اینکه هر کدام از دوستان دوره هفتی و دوره های بالاتر و پایین تر کجا بوده ایم و کجا هستیم.
نکته جالبش پراکندگی فوق العاده بالای وضعیت فکری و زندگی کنونی دوستان است در حالیکه همه از یک نقطه و در یک سیستم رشد کردیم و تربیت شدیم. در میان همین دوره هفتی ها و دوره های اطراف
از فارغ التحصیل برق شریفی که به حوزه پیوسته داریم تا آدمی که از اسلام در بهترین حالت به اصول دین سه گانه اش معتقد است.
از آدمی که تمام حرکات زندگیش را با شرع و توضیح المسایل تطبیق می دهد تا آدمی که هیچ اعتقادی به مراجع و مرجعیت و تقلید ندارد.
از آدمی که شطرنج و پاسور را حرام می داند تا آدمی که الکل برایش عادی است و حتی ساغی محله است.
از آدمی که از ترس روبرویی با نامحرم از جامعه فاصله می گیرد تا آدمی که رابطه جنسی آزاد برقرار می کند.
از آدمی که ولایت فقیه را نایب امام زمان با اختیارات رسول الله می داند و ساختار حکومت موجود را بهترین در دنیا می داند تا آدمی که یک کلمه از لیبرال دموکراسی خالص کوتاه نمی آید.
از آدمی که احمدی نژادی تیر است تا آدمی که برای جنش سبز و میرحسین سرش را می دهد.
و اینهمه تکثر در محصولات جمعی که بچه ها را تنها با یک دیدگاه خاص تربیت می کند به نظر من عادی نیست. چنین تکثری را شاید تنها در مجموعه هایی شبه خودمان مثل دانشگاه امام صادق، دبیرستان مفید یا جاهایی شببیه آن دیده ام. اینکه دلیلش چیست جای تامل دارد.
روزگار عجیبی است
عید همه مبارک
مصطفی
دوره هفت
در سوگ مادرمان به عزا نشسته ایم
علی محمد جان ما را در غم خود شریک بدان
درگذشت ناگهانی مادر آقای باغستانی را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم.
بدین وسیله ضمن عرض خوش آمد و تبریک خدمت این عزیز و خانواده محترمشان حضور پربرکتشان را مغتنم و گرامی می داریم.
کمیته ملی استقبال از نخبگان وصله (حوزه امریکای شمالی و دریای کارائیب)
خوشبختانه ترم تمام شدم و فرصتی شد تا مطلب قبلی را پی بگیرم. در این نوشته کوتاه می خواهم خلاصه ای از مولفه های اجتماعی مونترال شامل انواع خدمات اجتماعی از قبیل بهداشت، امنیت، حمل و نقل عمومی و خدمات رفاهی و مسائلی از این دست را توصیف کنم. باز بر این تاکید می کنم که شاید این مولفه ها حتی به کل کانادا هم قابل تعمیم نباشند چرا که مونترال دومین شهر بزرگ کاناداست و طبیعتا برخی هنجارها و ناهنجاری های خاص خود را دارد که در جاهای دیگر ممکن است نباشد. پس خوشحال می شوم اگر محمود و سهیل و داود و وحید و ابراهیم هم یک تکانی به آن ماتحت مبارک بدهند و از تجربیاتشان بگویند ;)
1- مثل خیلی جوامع دیگر جامعه آرامی است، حداقل نکته ای است در جامعه که بخواهد ذهن کسی را مشغول کند و در نتیجه ذهن مشغولی های مردم به زندگی روزمره شان خلاصه می شود. سیاست آنقدر کمرنگ است که باورتان نمی شود. نشان به این نشان که در تلویزیون برای دیدن اخبارشان در قسمت های دیگر و بین سریال ها تبلیغ پخش می کنند و بدتر از آن اینکه اینجا بازار روزنامه تقریبا تعطیل است. کلا دو روزنامه من بیشتر نمی شناسم که آنها را هم مجانی سر راهت پخش می کنند و هیچ کس هم نمی گیرد. تازه همان ها هم بیشتر از سیاست از اقتصاد و خبرهای اجتماعی نوشته اند.
2- امنیت بالایی حاکم است، بدین معنا که جرم و جنایت کم است. این موضوع را اینجا خیلی بیشتر حس می کنی وقتی خانم باشی. به نظر من امنیتش البته نه به دلیل پلیس که بیشتر ریشه در توسعه یافتگی اقتصادی و فرهنگی دارد، یعنی کلا زمینه جرم و جنایت اینجا کم است. اتفاقا در چند مورد پلیس اینجا را دیده ام که اصلا خوب عمل نمی کند و چه بسا پلیس ایران بخاطر درگیری بیشتری که با جرم و جنایت دارد قوی تر از اینجا عمل می کند. البته این امنیت صد در صد نیست و مثلا اینکه صبح که از خانه بیرون میزنی تعجب نمی کنی اگر ببینی شیشه ماشینی که شب کنار خیابان پارک شده بوده شکسته اند و چیزی از داخل ماشین برداشته اند. یا اگر دوچرخه داری که البته اینجا وسیله حمل و نقل رایجی است حتما باید خوب قفلش کنی و حتی اگر کورسی باشد و چرخ جلو را قفل نکرده باشی نباید تعجب کنی اگر صبح دیدی چرخ جلویش را برده اند یا حتی زین دوچرخه را.
3- خدمات بهداشتی تا حدود زیادی رایگان است و بیمه ها بسیاری از بیماری ها و حتی عمل جراحی را پوشش می دهند و نباید پولی بابتش بپردازی و البته از کیفیت بالایی هم برخوردار است. بدترین قسمتش این است که صف انتظار خدمات بهداشتی وحشتناک است مگر اینکه اورژانس خاصی داشته باشی. برای یک ام.آر.آی که در ایران مثل عکس انداختن معمولی راحت و ارزان است اینجا باید یا 6 ماه در صف باشید و یا فکر کنم حدود 600 دلار برای آزادش بپردازید. یکی از دوستانم به همین دلیل پایش را بدون این عکس عمل کرد. اگر سرما خورده باشید یا دلتان درد گرفت و از این بیماری هایی که ما در ایران هر روز برایشان دکتر می رویم، اینجا دکتر نروید سنگین ترید چون هیچ کاری نمی کند و حتی یک چرک خشک کن هم نمی دهد و باید صبر کنی تا خوب شود. بیماری ات جدی تر هم که باشد یک آزمایش برایت می نویسد و تا نتیجه اش بیاید باید صبر کنی و اگر درد داری تحمل کنی. خدا نکند بیماری ناگهانی بگیری که بخواهی بدون وقت قبلی دکتر بروی، فکر کنم میانگین زمان انتظار در بهترین حالت هم بالای 3 ساعت است، 6، 7 ساعت بسیار شنیده ام. یکی از دوستان کسی را دیده بود که چاقو در دستش بود و برای دکتر ساعت ها در صف ایستاده بود. از طرف دیگر هم کیفیت خدمات بالاست و مثلا دوست من که تاندون پایش را عمل کرده بود از همان روز عمل می توانست راه برود. خلاصه آنکه اگر اینجا کار اورژانس با دکتر نداشته باشی خدماتش خوب است اما خدا روزی که کار اورژانس داشته باشی نیاورد.
4- حمل و نقل عمومی مترو است و اتوبوس و تقریبا با آن همه جا میشود رفت. مثل اغلب کشورها گران است (به نسبت ایران) اما خدماتش خوب است. یک بلیط تک سفره که با آن می توانی کل سفرت را بروی (حتی با مترو و اتوبوس عوض کردن) می شود 2.75 دلار و بلیط ماهانه 70 دلار (البته برای دانشجویان و دانش آموزان زیر 25 سال حدود 25 دلار است). علاوه بر مترو اتوبوس ها هم زمان بندی دارند و چون ترافیک ندارند این زمان ها قابل اعتماد است. در 80% مواقع جا برای نشستن در مترو و اتوبوس هست و خیلی شلوغ نیست و طبیعتا این به دلیل جمعیت متناسب شهر هاست. از ساعت 8و یا 9 شب که می گذرد فاصله آمدن اتوبوس معمولا تا نیم ساعت هم میرسد. در کل قیمت و خدماتی که می دهند تناسب معقولی با هم دارند.
5- طبیعی است که هزینه همه این خدمات اجتماعی و درمانی و امثالهم را مردم با مالیاتی که می پردازند می دهند. مالیات واقعا بالاست و هرچه درآمدت بالاتر می رود به شدت افزایش می یابد و این روش به طرز جالبی فاصله طبقاتی را کم کرده. پول دار شدن بسیار مشکل است و در عین حال حداقل های رفاه خیلی بالا. موقع خرید هر کالایی 13% مالیات به آن اضافه می شود و موقع گرفتن حقوقت هم بسته به حقوقت درصدی مالیات می دهی. اینجا حقوق و درآمد را سالیانه حساب می کنند، اگر سالی کمتر از 25 هزار دلار بگیری زیر خط فقر محسوب می شوی و دولت انتهای سال قسمت اعظمی از مالیاتی که داده ای را برمی گرداند و حتی برخی هزینه های حمل و نقل عمومی و نگهداری بچه یا شهریه دانشگاه و امثالهم را تا درصدی (نه بطور کامل) را به تو بازپرداخت می کند. از طرف دیگر هم اگر بالای 120 هزار دلار درآمد داشته باشی چیزی حدود نیمی از آن بایت مالیات کسر می شود. سرجمع که حساب می کنی تفاوت چندانی بین فقیر و غنی نیست.
دیگر نمی دانم چه چیزی از قلم افتاده باشد، فقط سعی کردم در چند پاراگراف دیدی کلی از شرایط اجتماعی جایی مثل مونترال به دست دهم که نقاط مثبت و منفی آن را بپوشاند.
مخلص همه دوستان
خیلی وقت بود دوست داشتم چیزی بنویسم بلکه انقدر هر که از دوستان تماس میگیرد و ایمیل می زند نگوید چرا خبری نمی دهی، اما بخاطر مشغله درس و زندگی در محیط جدید و البته گاهی تنبلی فرصت نمی شد. تا اینکه این ایمیل آخر دیگر صدای یاهو را هم درآورده بود که چطور رسول رستمی که تا حالا به تعداد انگشتان دست از ایمیلش استفاده نکرده دست به ایمیل شده. خلاصه آنکه از رو رفتم و می خواهم طی چند مطلب سعی کنم کمی به کنجکاوی دوستان پاسخ دهم و از تجربه خودم و دید خودم (تاکید می کنم که تنها اینها تجربه شخص من است آنهم فقط در محدوده مونترال) فضای اطرافم را توصیف کنم و البته امیدوارم محمود (میسوری-آمریکا) و سهیل (ونکور-کانادا) و وحید (سینا-ایتالیا) و داود (اسپانیا) و دکتر بیرامی (واترلو -کانادا) هم تجربیاتشان را در ادامه این مطالب اضافه کنند. (شهر و کشور دوستان را یکبار برای همیشه نوشتم که همه بدانند کی کجاست :)
دانشگاه و فضای آکادمیک
اینجا حقیقتا سر چشمه است، هفته های اول که سر کلاس می رفتم و هرچه بیشتر با فضای آکادمیک آشنا می شدم بیشتر حس می کردم که آمده ام آب را از سر چشمه بخورم و چیزی که به عنوان مدیریت و علوم انسانی در ایران و امثال آن در حلقوم ما می ریختند آب آنچنان گل آلود شده ای بود که اصلا نمی شد اسم علم و مدیریت و اینها برآن گذاشت. سیستم ما یک تقلید بشدت ناقص از سیستم اینجاست که فقط ظاهرش به اصل شبیه است. حرف زیاد است اما به جهت اختصار تنها نکات مهم و تفاوت های عمده سیستم دانشگاهی اینجا با مملکت خودمان را شاید بتوان اینچنین خلاصه کرد:
1- اینجا یک استانداردهای حداقلی در همه دانشگاه ها هست و البته استانداردهای بالایی است و به همین جهت از همه دنیا برای تحصیل به آمریکای شمالی می آیند. این استانداردها شامل امکانات آموزشی، نحوه ارزش گذاری و ارتقا اساتید، دسترسی به منابع تحقیق، استاندارد های اخلاق پژوهشی و خیلی چیزهای دیگر است.
2- اساتید واقعا به ادبیات رشته شان مسلطند و بنابراین حتی فکر اینکه بتوانی دورشان بزنی یا کار الکی تحویلشان بدهی یا از جایی کپی بزنی به ذهنت راه پیدا نمی کند. تحقیق قسمت جدی ای از کارشان است و برای برخی شاید همه کارشان. البته اینجا هم اساتید کم سواد و با سواد دارند اما بی سواد هایشان شاید با باسوادهای مان قابل مقایسه باشند.
3- اخلاق آکادمیک به شدت برایشان مهم است و روی آن سخت گیرند و خدا نکند اگر بفهمند فقط برای یک پروژه درسی از پروژه درس دیگری که تازه خودت هم انجام داده ای استفاده کرده ای و به استاد نگفته ای که فلان قسمت را از فلان کار قبلی ام استفاده کرده ام. شنیده ام که یک دانشجو سر چنین چیزی اخراج شده، کمترین مجازاتش افتادن آن درس است و البته همین آنچنان بد نامی بین اساتید و در دانشگاه برایت درست می کند که همان بهتر ترک تحصیل کنی. باز این را اضافه کنم که اینجا بهشت گمشده نیست و بد اخلاقی هایی نظیر اینکه دو نفر اسم همدیگر را در مقاله هم بزنند ممکن است گاهی رخ دهد و البته آنچنان زشت و مذموم است کسی جرات نمی کند به کسی بگوید. و این شاید بدترین بداخلاقی علمی شان باشد که بهترین بد اخلاقی علمی در سیستم آکادمیک ایران است.
4- دسترسی به منابع علمی می توانم بگویم نامحدود است، یعنی تا حالا نشده چیزی لازم داشته باشم و نتوانم راحت پیدایش کنم، چیزی که باید در ایران برایش عزا می گرفتیم. امکانات کتابخانه هم به شدت بالاست. یادم رفت بگویم که اینجا دانشگاه 24 ساعت 7 روز هفته باز است و حتی در بعضی تعطیلات خاص که تمام دانشگاه تعطیل است و درها بسته، دانشجویان دکتری و اساتید می توانند به دفترشان رفت و آمد کنند و از آن استفاده کنند. خلاصه آنکه زمانی نیست که من بخواهم به دفتر بروم و نتوانم. دفتر هم که می گویم چیز خیلی خاصی نیست، معمولا طبق همان استانداردهای حداقلی که می گویم دانشگاه ها به هر چند دانشجویی یک اتاق می دهند و برای هر کدام هم یک میز و کامپیوتر و کمد می دهند. تقریبا کل روز و قسمتی از شب ما در همین دفتر کذایی می گذرد، پشت آن میز کذایی و جلوی آن کامپیوتر کذایی. اضافه کنم که یک پرینتر و دستگاه کپی مشترک کذایی هم برای همه به رایگان در دسترس است.
5- برای اولین بار اینجا معنی دانشجوی تمام وقت را فهمیدم. وقتی می گویند تمام وقت واقعا وقت برای هیچ کار دیگری نمی ماند و در مورد دانشجویان دکتری واقعا تمام وقتت را هم که بگذاری باز کم می آید. اینجا تازه می فهمی آن تحقیقاتی که تا حالا کرده ای نه ادبیاتش ادبیات بوده و نه روشش درست. شاید باور نکنید اگر بگویم بعد از یک درس روش تحقیق تازه فهمیدم 95% تحقیقات مملکتمان (اگر نگویم همه شان) مشکلات اساسی روش تحقیقی دارند. تازه می فهمی هنوز الفبای روش تحقیق را هم نمی دانیم و بعضی اشتباهاتمان آنچنان فاحش است که گریه ات می گیرد.
6- همکاری علمی بین دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی شان به شدت بالاست بطوریکه تقریبا نمی توانید مقاله ای پیدا کنید که تنها اساتید یک دانشگاه در آن حضور داشته باشند. این در حالی است که لاقل در مورد مدیریت اساتید دانشگاه های تهران چشم دیدن هم را ندارند و حتی اساتید یک دانشکده هم.
7- نمی دانم چه چیز هایی از قلم افتاده اما هر چه هم که بگویم دانشگاه های اینجا این همه هست و این همه دانشگاه های اینجا نیست (به روایت فاطمه فاطمه است شریعتی) باز تاکید می کنم که اینها در حد تجربیات شخصی من است و البته برخی موارد مختص رشته مدیریت و البته فاصله مان در رشته های مهندسی خیلی کمتر است و شاید حتی در برخی موارد با اینجا قابل رقابت باشد.
این نکته جالب را هم اضافه کنم که امسال تعداد دانشجویان متقاضی ایرانی دانشگاه های اینجا به طرز وحشتناکی افزایش پیدا کرده طوری که من با یک واسطه از مسئولین پذیرش چند دانشگاه شنیده ام که متعجب شده اند چرا امسال یکدفعه تعداد متقاضیان از ایران اینقدر بالا رفته. خدا پدر دولت کریمه را بیامرزد که اینچنین به مملکت خدمت می کند.
اینکه از فرهنگ و جامعه و سیاست این کفار هم بنویسم بستگی به استقبال دوستان دارد.
خوش باشید
"هیچ"در بخش مسابقه جشنواره فجر نبود و حتی به خاطر بعضی سکانسها تا مرز توقیف هم رفت اما در نهایت بدون هیچ حذفی اکران شده
مطمئنم که اگر در بخش مسابقه شرکت میرکرد حداقل چندتا جایزه درشت مثل:کار گردانی،فیلم نامه وحداقل 3تا جایزه تو بازیگری(مهدی هاشمی-نگار جواهریان-پانته ا بهرام)میگرفت
ببینید ولذت ببرید
این مطلب جهت اطلاع رسانی در این وبلاگ منتشر می گردد:
جلسه مجمع عمومی پایگاه جهت برگزاری اولین انتخابات هیات امنا
روز جمعه 21 اسفند از ساعت 15 الی 18 در مسجد
جهت خواندن اساسنامه می توانید به آدرس www.paigahansr.com مراجعه کنید
انتقادات یا پیشنهادات خود را می توانید به هیات 5 نفره (آقایان مهدی صفا، جعفر عسگری، محمد برزگر خسروی، حامد توکلی و حمید رنجبر) ارائه نمائید.