۱-امروز یوسف علیزاده رو دیدم.صبح زود بود.حول و حوش ۷.با صورتی اصلاح کرده کت و شلوار پاکوپیان-هاکوپیان امتیازشو به آقای پایور فروخته-سوار یه بنز مدل بالا.پسرش هم کنارش نشسته.منو زیاد تحویل نمیگیره و با تیک آف محلو ترک میکنه.فکر کنم داره پسرشو میبره مهد و از اونجا میره سرکار.شنیدم یوسف مدیر یه شرکت بزرگ توریستی شده.راست و دروغش رو نمیدونم.
۲-مجتبی امیری هم مثل همیشه تو صف نونواییه.مجتبی از وقتی با نیکو خردمند ازدواج کرده خیلی تو لکه.کمتر بیرون میاد و با کسی حرف نمیزنه.مثل اینکه بچه دار هم نمیشن و این موضوع مجتبی رو خیلی اذیت میکنه.مجتبی الان تصویر بردار چند تا برنامه رادیویه.البته از پشت صحنه ها فیلم میگیره و شبا با همسرش نیکو فیلمارو نگاه میکنن و میخندن.مجتبی خیلی از زندگیش راضی نیست.
۳-وحید سلامت رو معمولا موقع برگشتن از سرکار میبینم.وحید الان معلم زبان تو مدرسه راهنمایی شهید چمرانه.وحید چشماش خیلی ضعیف شده و عینک ته استکونی میزنه.شنیدم بعد اخراج وحید از انگلیس اون به همراه همسر ایرلندیش مدتی رو تو یونان بودن ولی از اونجا هم اخراج شدن و الان تو یکی از خیابونایه فلاح ساکنن.پسر وحید که الان ۶ سالشه یه دو رگه خوشگله که همین موضوع مشکلات زیادی رو برای وحید ایجاد کرده و اون حسابی مراقب پسرشه.
۴-مرتضی صادقی رو اصلن نمیبینم.بعد فاجعه ۲۵ شهریور-تیرباران معترضین به تغییر نام استان آذبایجان به پارس سیتی-خیلی ها میگن مرتضی کشته شده ولی هیچ کس از این موضوع مطمئن نیست.مرتضی در روزهای آخر دست به فعالیت های سیاسی سنگینی در تهران زده بود و مامورا برای سرش شیرنی گذاشته بودن.دلم برای زنش و سولماز-دختر ۳ سالش -خیلی میسوزه.
۵-هفته ای یه بار به مهدی فتحی سر میزنم.مهدی ۲ سالی هست که تو بخش روانی بیمارستان امیرکبیر بستریه.هیچ وقت یادم نمیره وقتی با مدرک دکتراش کار منشی گری یه شرکت تولید لباس زیر مردانه رو انجام میداد و همیشه از وضعش گله داشت.تا اینکه ۲ سال پیش یه دفعه بلند شد و همه لباس زیرای موجود تو تولیدی رو خورد.بنده خدا از همون روز بستریه.مهدی الان ۳۴ کیلو بیشتر وزن نداره و همه موهاش ریخته.دکترا از بهبود وضعیت مهدی قطع امید کردن.این موضوع خیلی برام سنگینه.پناه بر خدا.
۶-محمد رستمی رو بیشتر تو تلویزیون میبینم.یه مجری کارشناس حرفه ای تو زمینه علوم نوین مداحی.محمد وضعش خیلی خوب شده و چندین آموزشگاه هم راه انداخته.همسرش-دختر حاج آقا مهدوی کنی-هم خیلی کمکش میکنه.یه بار که داشتم با عیال تو خیابون قدم میزدم با یه بی ام و جلوم وایستاد و مارو تا خونه رسوند.روم نشد بگم اومدیم با عیال هواخوری.گفتم نکنه از لحاظ شرعی ایراد بگیره.
۷-علی یوسفی و بچه هاش هم دیدنین.هر روز غروب با بچه هاش-۱ دخترو ۱ پسر-میان پارک و با هم بازی میکنن.علی الان معلم ریاضی دبستانه و شنیدم که سال ۹۶ معلم نمونه شده.علی هنوز هم دوست داشتنیه.
۸-فردا سالگرد سهیل محمودزادست.هیچ وقت یادم نمیره که وقتی فهمید بعد ۱۳ سال درس خوندن نمیتونه حتی از دانشگاه قندهار هم پذیرش بگیره سکته کرد و مرد.وقتی خبره مرگشو شنیدم باورم نمیشد که سهیل تپل و دوست داشتنیه من از بین ما رفته.مراسم تشییع جنازش خیلی با شکوه بود.همه اومده بودن.امروز تو چند نقطه اعلامیشو دیدم و کلی ناراحت شدم.خدایش بیامرزد.
۹-به حمید اوتادی ماهی یه بار سر میزنم.حمید از وقتی دفتر مشاوره خانوادگی راه انداخته وضعش خوب شده.خیلی ها حمید رو به خاطر صبر و آرامش و جملات قصارش استاد بلامنازعه مشاوره میدونن.حمید بعد از عمل جراحی پلاستیکی که روز صورتش انجام داد خیلی زشت شده و خیلی از مشتریاش دیگه سراغش نمیان.ولی من هنوز هم میبینمش و سعی میکنم تحملش کنم.
۱۰-و آخرین موضوع اینکه هفته پیش محسن آخوندی دختره اکبر صادقی پور وبرای پسرش نشون کرد.امان از این رسمای سنتی غلط.
دو مطلب جالب دیدم که دلم نیامد با دوستان به اشتراک نگذارم!
۱- نامه تاریخی شهید مطهری به امام خمینی و نظر ایشان علیه دکتر علی شریعتی
۲- امام خميني و دکتر شريعتي
۱- شهید مطهری در نامه ای که به امام خمینی نوشته است چهار مساله را مورد بررسی قرار میدهد که چهارمین مساله ان در مورد شریعتی است و شدیدا دکتر شریعتی را کوبیده و او را مارکسیست میخواند.نامه مذکور توسط انتشارات صدرا(انشارات کتب شهید مطهری)به صورت جزوه ای به نام نامه تاریخی استاد مطهری به امام خمینی چاپ شده که دستخط اقای مطهری نیز در ان موجود است.قسمتی از ان نامه که در مورد دکتر شریعتی است را با هم از نظر میگذرانیم:
((چهارم: مسألة شريعتيهاست. در نامة قبل معروض شد كه: پس از مذاكره با بعضي دوستان مشترك قرار بر اين شد كه بنده ديگر دربارة مسائلي كه به شخص او مربوط ميشد، از قبيل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبيل التزامات عملي سخني نگويم ولي انحرافاتي كه در نوشتههاي او هست به صورت خيرخواهانه و نه خصمانه تذكّر دهم. ولي اخيراً ميبينم گروهي كه عقيده و علاقة درستي به اسلام ندارند و گرايشهاي انحرافي دارند، با دستهبنديهاي وسيعي در صدد اين هستند كه از او بتي بسازند كه هيچ مقام روحاني جرأت اظهار نظر در گفتههاي او را نداشته باشد. اين برنامه در مراسم چهلم او در مشهد ـ متأسّفانه با حضور بعضي از دوستان خوب ما ـ و بيشتر در ماه مبارك رمضان در مسجد قبا اجرا شد، تحت عنوان اينكه بعد از سيّد جمال و إقبال و بيش از آنها اين شخص رنسانس اسلامي بهوجود آورده و اسلام را نو كرده و خرافات را دور ريخته، و همه بايد به افكار او بچسبيم. ولي خوشبختانه با عكسالعمل شديد گروهي ديگر مواجه شد، و بعلاوه هوشياري و حسن نيّت امام مسجد كه متوجّه شد توطئهاي عليه روحانيّت بوده در شبهاي آخر فيالجمله اصلاح شد.
بالاخره بعد از دکتر بیرامی و جعفر عسگری چشم مان به جمال سومین دانشجوی دکترای جمع هم روشن شد!
پریروز با قطعی شدن دکتر قدسی پور (از معتبرترین اساتید دانشکده صنایع دانشگاه امیر کبیر) بعنوان استاد راهنما قبولی داود (ازنوع محمدی تبار) در دوره دکترای مهندسی صنایع دانشگاه امیر کبیر قطعی شد.
این موفقیت رو به داود و تمام دوستان تبریک میگم.
و البته منتظر اخبار خوش از بقیه دوستان از جمله قبولی های کارشناسی ارشد هستیم!
پ.ن: بعد از تذکر جعفر متن اصلاح شد![]()
مطلب مقاله فوق العاده زیبا وقشنگی در مورد رائبط زن ومرد هستش که خوندن اون رو به همتون توصیه میکنم
باشد که یه کم خوشبخت وسعادتمند بشید بلکه آمار طلاق وگرایش به "هم..."در بین اعضا بیاد پایین
آبرومون رفت
از جمله عناوینی که شایسته نام نامی شهر تبریز است شهر پیشگامان وبه عبارتی دیگر <<شهر اولین ها>>می باشد
چرا که در هر زمینه ای که بنگریم خواهیم دید یکی از ااولاد خلف وبا عزم این دیار با درک موقعیت تاریخی وشرایط زمان ومکان با کوچک شمردن دشواری های بزرگ قدم پیش گذاشته وبا گشودن راه نوینی در پیش پای هموطنانشان آنان را با یکی از اصول تمدن جدید آشنا ساخته وبا هموار کردن ناهمواری ها صحفه جدیدی را در تاریخ معاصر این مرزوبوم ورق زده است.
۱:صنعت چاپ که مادر رسانه محسوب می شود با نصب نخستین ماشین چاپ در تبریز بود که ایرانیان وارد تبادل گسترده اطلاعات ودانش گردیده وبا مظاهر سیاسی اجتماعی وبا حقوق اساسی خود آشنا گشتند.
میرزازین العابدین تبریزی که به حق عنوان <<پدر چاپ ایران>>را به خود اختصاص داده در سال ۱۲۳۲هـ.ق نخستین ماشین چاپ راکه از نوع سربی یا حروفی بود از روسیه وارد تبریز کرد ودر محله ویجویه که آن موقع خارج از قلعه شهر قرار داشت نصب نمود.وبعد از هشت سال این صنعت به تهران رسید.
نخستین کتب به زبانهای مختلف نیز اولین بار در تبریز آغاز گردید واز این طریق ایرانیان با فکر واندیشه وتجارب دیگر ملتها آشنا شدند وبه وسیله آن اطلاعات دانش تاریخ ومدنیت دیگر ملل را در درون فرهنگ خود هضم ومورد وداقه قرار داند.
این فقط مقداری از شهر اولین ها بود.
تبریز اولین شهری بود که در ایران مردم در آن رای دادند واولین زنان ایران در تبریز در انتخابات شرکت کردند
وادامه دار..............
از نوشته های دکتر صمد سرداری نیا
راستی اگر کسی نمی دونه رزومه چیه یا چه جوی می نویسند یه میل بزنه
اصلا میل چیه اینجاکجاست من کیم
چرا برنج با در این چند وقته چند برابر گران شده است؟
وزیر مسکن: مردم دیگر باید بدانند که نباید هر روز برنج خورد. سیاست دولت این است که مردم دیگر جندان برنج نخورند. این قدر این سیاست را پیش می بریم که مردم دیگر برنج نخورند.
چرا طی چند روز قیمت پودر لباس شویی ۳ برابر شد؟
وزیر مسکن: دولت یک سیاستی دارد که مردم کمتر حمام بروند. هم در استفاده از پودر لباس شویی، صرفه جویی می شود هم در مصرف آب صرفه جویی می شود. ببینید. در سال نوآوری و شکوفایی ما خیلی نوآوری کردیم. با یک تیر دو نشان زده ایم. مردم دیگر باید بدانند کم تر حمام بروند. اصلا اگر حمام نروند و لباسی نشویند که خیلی بهتر است.
- سال ۱۳۹۰ (اعضای دولت نهم دوباره رای آورده اند و اعضای کابینه یا همان ها هستند یا یه چیزی تو همین مایه ها) :
جراید: قیمت آب به دلیل هدفمند کردن یارانه ها ! در عرض چند روز ۱۰۰ برابر شد!
پاسخ وزیر نیرو: مردم دیگر باید بدانند که نباید چندان زندگی کنند. آب مایه حیات است و سیاست دولت نهم در امسال این بوده که دیگر مردم زندگی نکنند.
امیدوارم همگی خوب و خوش و خرم باشید
در راستای ایجاد زمینه برای انجام فعالیتهای مشترک اقتصادی توسط اعضا مذاکراتی با چند نهاد دولتی صورت گرفته و موافقتهایی مبنی بر دریافت پروژه و یا جذب اعضا در آن سازمانها صورت گرفته است.در مورد سازمانهای مذکور هم وقتی رزومه ها رسید و کار جدی شد توضیح می دهم.
لذا از کلیه دوستان محترم خواهشمند است تا در صورت امکان رزومه خود را تا تاریخ ۱۵/۳/۸۷ به آدرس reza.najafpour@gmail.com ارسال فرمایید .
لطفا این خبر را به همه هم دوره ایهای خود که عضو مسجد بوده اند ارسال یا اعلام نمایید.
آقا تنبلی نکنید حتما بفرستید
منتظریم ..........![]()
در فرهنگ کهن ایران، واژه ی اندیشه برانگیزی وجود دارد:"خویشکاری"
یعنی هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد...مثلا رییس جمهور مسئول اداره امور اجرایی کشور است. اصلاح امور جهان یا رهبری جهان اسلام به او ربطی ندارد. دادستان کل کشور بایستی نگران پرونده های قضایی و حقوق مردم باشد...مثل پرونده دکتر زهرا که در همدان در بازداشتگاه کشته شد...پرونده های دانشجویان...همین حسینیه شیراز و...اما دادستان کل در باره واردات عروسک بیانیه می دهد...وزیر کشور معمولا در باره مسایل اقتصادی مصاحبه می کند و از دستاوردهای اقتصادی می گوید...استاندار لرستان در باره این که ما جزو پنج کشور اتمی دنیا هستیم حرف می زند...
سال ها پیش رفته بودم به اردوگاه نگهداری بیماران جذامی در تبریز...خاطره غریبی بود...دیدن راهبه های اروپایی که سالیان سال است در خدمت جذامیان عمر می گذرانند و فارسی را هم با لهجه آذری حرف می زنند...رفتم مدرسه ابتدایی کودکان جذامی ها...مدرسه مثل یک زباله دانی در میان باغ بود...تار و غبار گرفته. کثیف، آن چنان که نفست بند می آمد...در دفتر مدرسه با مدیر مدرسه صحبت می کردم. گفت علوم سیاسی خوانده، شروع کرد به تحلیل مسایل ایران و جهان. گفتم:" می دونی مهمترین مساله جهان چیه؟"
چند مساله ای را بر شمرد. مدام می گفتم نه! از اون مهمتر هم هست. دست آخر پرسید :" کدوم مساله؟"
گقتم:" مدرسه باباباغی!" تو باید یه این مدرسه برسی. اگر به جای تو بودم. با کمک بچه ها مدرسه را جارو می کردم. رنگ می زدیم. از آموزش و پرورش کمک می گرفتم...تو برادر عزیز به درد این مدرسه نمی خوری. تو باید رییس بشی...
آن مدیر مدرسه باباباغی تنها نمانده است...
انگار مدرسه و مدیر تکثیر شده است
نویسنده :عطاالله مهاجرانی
بعدالتحریر: از قبل از تمامی مردم شریف ایران و خارج که جهت ورورد به این وبلاگ به بنده تبریک خواهند گفت، کمال تشکر و قدردانی را دارم.